چهارشنبه آخر سال با همه هدیه‌هایش؛ چشم‌هایی که دیگر نمی‌بینند و خانه‌های نیم سوخته

[ad_1]


انگار زن باردار در حال عبور از میدان جنگ بود، تنها کاری که توانست انجام دهد تند تند گام برداشتن بود تا لااقل بتواند از مهلکه انفجارها گذر کند و خود را به جای امن برساند؛اما وقتی به مقصد رسید همچنان صدای انفجار ترقه‌ ها می آمد؛چون چهارشنبه آخر بود.

[ad_2]

لینک منبع