شبهات مشروعیت ولایت فقیه

459eebd620c8a74d21de4cae2a5c425f_L

چگونه است که به رهبر معظم انقلاب در زمان ما نائب امام زمان (عج)  گفته می شود ولی بنابر فرموده امام زمان (عج) ایشان ۴ نایب بیشتر نداشتند و تمامی آنها فوت کرده اند؟

پرسش:

چگونه است که به رهبر معظم انقلاب در زمان ما نائب امام زمان (عج)  گفته می شود ولی بنابر فرموده امام زمان (عج) ایشان ۴ نایب بیشتر نداشتند و تمامی آنها فوت کرده اند؟

پاسخ :

جمله‌ای که در روایات در این مورد یافت می‌شود و می‌توان گفت که امام زمان (عج) در توقیعی که ۶ روز قبل از وفات آخرین نائب خاصش، یعنی (علی بن محمد سمری) صادر نمودند، بیان داشتید:

بسم الله الرحمن الرحیم؛ یا علی بن محمد سمری اعظم الله اجر اخوانک فیک فانک میّت ما بینک و بین سته ایام فاجمع امرُک ولا توص الی احد یقوم مقامک بعد وفاتک فقد وقعت الغیبه الثانیه» بنام خداوند بخشند و مهربان؛ ای علی بن محمد سمری خداوند به برادران تو در مصیبت تو اجر عنایت کند و تو تا ۶ روز دیگر از دنیا می‌روی حساب و کتابت را مرتب کن و کسی را برای جانشینی خود معّرفی مکن زیرا غیبت دوّم (کبری) واقع شده است.[۱]

در ادامه روایت فوق آمده است (الافمن ادعی المشاهده قبل خروج السفیانی و الصیحه فهو کاذبٌ مفتر و لا حول و لا قوه الا بالله العلّی العظیم)؛ آگاه باشید که هر کس ادعای مشاهده ولی عصر (عج) را قبل خروج سفیانی و صیحه داشته باشد او دروغگوست و لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.

در روایت فوق با توجه به صدر روایت (به کسی وصیت نکن که جانشین تو گردد) و ذیل روایت (هر کس ادعای مشاهده ولی عصر (عج) را کند دروغگوست) معلوم می‌شود که دیگر نیابت خاصّه به این صورت که کسی به حضور امام شرفیاب گردد و اوامر و نواهی را از محضر امام زمان (عج) دریافت نماید وجود ندارد و هرکس که چنین ادعائی کند درغگو می‌باشد، ولی در این روایت به هیچ وجه اصل نیابت ولو به صورت نیابت عامه نفی نگردیده است، جدای از این که وقتی از امام زمان (عج) حوادثی که در زمان غیبت کبری رخ می‌دهد سؤال می‌شود ایشان می‌‌فرمایند؛ (و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیهم)[۲]، اما در حوادثی که بعداً بوجود می‌آید در مورد آنها به راویان احادیث‌ ما رجوع کنید زیرا آنها حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنان می‌باشم.

امام زمان (عج) در زمان غیبت خود نواب خاصه‌ای داشتند که مردم به حضور آنها می‌رسیدند و سؤالاتی طرح می‌کردند و آنان نیز حضوراً به خدمت امام زمان (عج) مشرف می‌شدند و جواب را دریافت می‌نمودند و گاهی نیز او‌امر و نواهی را از آن حضرت به مردم می‌رسانیدند، همچنانکه شیخ طوسی (ره) می‌فرمایند؛ (توقیعات صاحب الامر ـ علیه‌السّلام ـ توسط عثمان بن سعید و فرزندش محّمد به شیعیان و خواص پدرش می‌رسید، این توقیعات شامل او‌امر و منهیات امام و پاسخ به مسائل شیعیان بود).[۳]

اما پس از پایان دوره غیبت صغری و شروع غیبت کبری نیابت عامه فقهاء از امام زمان (عج) شروع شد که این نیابت با استناد به احادیثی هست که باز منتسب به خود آن حضرت بوده و برخی از آنها به شرح ذیل می باشند:

۱٫ اما الحوادث الواقعه … که در قبل گذشت و دلالتی تام دارد بر رجوع بر نائبان عام امام زمان (عج) دارد.

۲٫ عن الصادق ـ علیه‌السّلام ـ فاّما من کان من الفقهاء النفسه صائنا حافظاً لدینه مخالفاً علی هواه مطیعاً لامر مولاه فللعوام ان یقلّدوه و … هر کدام از فقهاء که از نفس خود حفاظت می‌کند و محافظ دینش هست و مخالف هوای نفس خود عمل می‌کند و اطاعت زائد امر مولا می‌کند بر عوام است که از وی تقلید کنند.[۴]

حال به لحاظ این‌که بر مبنای نظریه ولایت فقیه کسی می‌تواند عهده‌دار ولایت بر مسلمین گردد که دارای شرائط علمی و فقهی و بینش صحیح سیاسی و اجتماعی و عدالت و تقوی باشد و چنین فردی بر اساس روایات فوق از طرف امام زمان (عج) نصب عام گردیده و لذا می‌توان وی را رهبر و نائب الامام معرفی نمود هر چند که مستقیماً از سوی امام زمان تعیین نشده باشد اما در هر حال اطلاق نائب امام زمان بر او صحیح است و مراد از اسناد نائب امام زمان به حضرت امام خمینی در زمان حیاتشان یا مقام معظم رهبری در زمان حاضر به همین دلیل است نه اینکه با این اسناد بخواهند بر نائبان خاص آن حضرت اضافه نمایند.

پرسش:

فلسفه ی وجودی ولایت فقیه به نحو اختصار چیست؟

پاسخ :

اگر مراد از سؤال، دلیل حجیت و الزام آوری ولایت فقیه باشد، باید گفت فلسفه ی وجودی ولایت فقیه دلایل عقلی و نقلی متعددی است که بر اثبات ولایت فقیه در زمان غیبت اقامه شده است.

بدیهی است که تا پیامبر و یا امامان معصوم وجود دارند و امکان دست یابی به آنان در مورد اداره ی امور اجتماعی هست، نوبت به غیر معصوم نمی رسد. امّا در زمان غیبت که عملا چنین ایده آلی در میان ما نیست باید چه بکنیم؟

اگر بخواهیم تنها با استمداد از عقل و خرد به این پرسش جواب دهیم، باید بگوییم:

«بدون تردید، اگر ایده آل را معصومان-علیهم السلام- بدانیم، عقل می گوید در عصر غیبت کسی باید در رأس هرم قدرت باشد که از هر جهت به امام معصوم شبیه تر است; یعنی در دین شناسی، تقوا و صلاحیت برای اجرام احکام و قوانین اسلام، بهترین باشد. وقتی که جامعه نمی تواند بدون حکومت باشد و ما دست رسی به امام معصوم نداریم، باید به سراغ کسی برویم که کم ترین فاصله را با او دارد; کسی که شناختنش از اسلام، از دیگران بیش تر و عدالت و تقوایش از همه بالاتر و برای اجرای احکام و قوانین اسلام، مناسب ترین فرد باشد; این صفات در ولی فقیه تجلّی می کند. در امور دیگر نیز روش عموم مردم همین است که ابتدا نزد بهترین متخصص می روند، لیکن اگر دست رسی به بهترین ممکن نبود، به کسانی رجوع می کنند که در تخصص و ویژگی ها به فرد ایده آل نزدیک تر باشند. ولایت فقیه معنایی جز رجوع به اسلام شناس عادی که از دیگران به امام معصوم نزدیک تر است ندارد.[۵]

از سوی دیگر، مطابق نص آیه ی شریفه ی قرآن کریم که می فرماید: (یریدون ان یتحاکموا الی الطاغوت و قد امروا ان یکفروا به);[۶] می خواهند در اختلافات خود به محکمه ی طاغوت بروند و حاکمیت طاغوت را بپذیرند در حالی که مأمور شده اند به طاغوت کفر بورزند. بنابراین مردم حق مراجعه به هر حکومتی را ندارند; پس در حالی که برای رفع نیازهای خود محتاج حکومتند، چه باید بکنند؟ در این باره در میان ادله ی نقلی نیز دلایلی وجود دارد که می توان از آن ها ولایت و حکومت فقیه را در زمان غیبت استفاده کرد. چنان که در روایتی از امام معصوم-علیه السلام- آمده است: «من کان منکم قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فلیرضوا به حکما»[۷];

از میان شما کسی که با احادیث ما مأنوس و روایت گر آن باشد و در حلال و حرام ما بررسی وتحقیق می کند و احکام ما را می شناسد; همان کسی است که مردم باید به حکمیت او تن دهند و حاکمیت او را بپذیرند. در ادامه ی همین روایت آمده است که «فانی قد جعلته علیکم حاکماً»; من (امام معصوم) او را حاکم بر شما قرار دادم و به این منصب نصب کردم. «فاذا حکم بحکمنا فلم یقبل منه فانما استخفّ بحکم اللّه و علینا ردّ و الرادّ علینا کالراد علی اللّه و هو علی حد الشرک باللّه»; اگر چنین کسی به حکم ما حکم کرد، هر کس آن را نپذیرد، حکم خدا را سبک شمرده است و ما را نپذیرفته است و آن کس که ما را نپذیرد، خدا را مورد پذیرش قرار نداده و این مطلب در حد شرک به خداست.

اگر ما در زمان حضور معصوم نیز بودیم و این روایت به ما می رسید، بر طبق آن باید حکم فقیهان واجد شرایط را می پذیرفتیم; مگر آن که از معصوم خلاف آن به ما ابلاغ می شد.

پی نوشت:

[۱] . صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، قم، مؤسسه النشر الاسلامی الجماعه المدرسین، ج ۲، ص ۵۱۶٫

[۲] . همان، ج ۲، ص ۴۹۳٫

[۳] . تاریخ عصر غیبت، ص ۲۸۹٫

[۴] . حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۱۳۱

[۵] مصباح یزدی، محمدتقی، پرسش ها و پاسخ ها، قم، موسسه ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۷۸، ج ۱، ص ۵۶٫

[۶] نساء/۶٫

[۷] کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۱، ص ۶

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

۱٫ پرسشها و پاسخها، استاد محمد تقی مصباح یزدی، موسسه آموزش پژوهشی امام خمینی.

۲٫ پرسش ها و پاسخ ها، مصباح یزدی، ج۱ و ۲، انتشارات توسسه آموزش و پژوهشی امام خمینی.