طوبای محبت

715fe4f7980414b6f0287ee346131a95_L

هرچند که صاحب کلام در کلام خودش وجود دارد و در حقیقت، کلام، جلوه ای از صاحب کلام است، ولی این گفتارهای دلنشین با پیاده شدن بر کاغذ مقداری از طراوت و بلندای روحی خود را از دست داده است. لذا شاگردان استاد که از نزدیک با ایشان انس داشتند و یا در مجالس ایشان شرکت می کردند حال و هوای دیگری را لمس کرده اند.

 « دوربین عکاسی را طوری ساخته اند که وقتی دکمه را می زنند ، هم نور می زند هم عکس می اندازد . این مربوط به آخرت هم است . یعنی شما اول نور بینداز و بعد عکس بردار . اول بر پیغمبر خدا صلوات بفرست ، بعد به زندگی خودت نگاه کن و ببین چقدر قشنگ است .

با نورِ زیبایی وپاکی ، سر نماز دستی به چشمهایتان می مالید ، صلواتی می فرستید ، دعایی هم می خوانید ، آن وقت به زندگی خودتان نگاه می کنید . امیدوارم ببینید که در زندگیتان زیبایی زیاد است .

شیعیان امیر المؤمنین (ع) زندگی این عالمشان هم خیلی خوب است . اگرچه تلخ باشد ولی همه اش خوب است . خداوند خستگیهایمان را به در کند و هیچگاه خسته نشویم . هر وقت هم خسته شدی یک تکان به خودت بده ، خدا رفع می کند . وقتی سرت را تکان دادی خداوند قادر است به حق ائمه (ع) و خوبانش ، تمام خیالاتی که داشت مغزت را      می شکافت از بین ببرد .

خداوند برکت دهد ؛ هم قدرتها را زیاد کند هم زندگیها را سلامت کند تا راحت بنشینید و برسید به آنجایی که یک ساعتش هفتاد سال عمر باشد . یک ساعت که آدم در بهشت بنشیند از هفتاد سال عبادت در دنیا بهتر است . خداوند ، ظالمینِ دنیا ، از اول خلقت تا الآن را از سر شماها رفع می کند ، تا قلبها زنده ، راحت ، آرام و قشنگ سر جاهاشان به زندگی برسند . گویا ظالمی بر روی زمین نیست . ظالمین به همدیگر مشغول می شوند وشما تکانی نخورید. مرحوم حاج محمّد اسماعیل دولابی کتاب طوبای محبت جلد اول »

حاج ‌محمد اسماعیل دولابی در سال ۱۲۸۲ شمسی برابر با ۱۳۲۱ هجری قمری در یکی از محلات جنوب شرق تهران به نام دولاب، در خانواده‌ای اهل معرفت، کرم و دلداده اهل بیت (ع) که همواره مورد احترام، اعتماد و رجوع مردم بودند متولد گردید. پدر بزرگوارشان (مرحوم حاج محمود خان احمدی دولابی)، بزرگتر و معتمد محل و منزلشان مامن مردم و پذیرای اهل علم و معرفت بوده است. حاج محمداسماعیل از کودکی با مجالس ذکر ائمه اطهار مخصوصا حضرت اباعبدالله الحسین(ع) بسیار مأنوس بوده و از همین روی، مردم او را مایه خیر و برکت دانسته، به صفا و خلوص باطن ایشان توسل جسته و در سختی‌ها، وی را واسطه فیض الهی قرار می‌دادند.

ایشان در جوانی به کشاورزی اشتغال داشته و از همان زمان نیز آثار توجه و عنایت حضرت حق به وی نمایان بوده است، به نحوی که در سیر انفسی خویش و به واسطه تقرب و توسلات مدام و شدت محبت، مورد عنایت و لطف خاصه قرار گرفته و به مصداق حدیث شریف «اولی‌الالباب»، روایت‌شده از حضرت صادق(ع) مراتب حضور در خلوت انس حضرت دوست را به یک باره از این راه طی نمودند.

مجلس‌شان همواره میزبان بزرگان و برجستگان از اهل معرفت و سلوک بوده و با دوستان نامداری مانند حضرات آیات سیدمحمد شریف‌شیرازی، شاه‌آبادی، محمدتقی بافقی یزدی، غلام‌علی قمی، شیخ محمدجواد انصاری و دیگر رهروان محفل انس، محبت و موانست داشته‌اند.

کلام این بزرگوار در عین سادگی و دوری از اصطلاحات و مفاهیم پیچیده رایج؛ بسیار عمیق بوده و دل هر صاحبدلی را نورانیت می‌بخشید. تنها منبع موثق از کلام و گفتار این بزرگوار در مجموعه شش جلدی کتب و فیلم‌های «طوبای محبت» توسط فرزندشان حاج‌ محمد دولابی گردآوری شده است. از امتیازات این مجموعه آن است که مطالب در عین این که از مطالب عمیق و عرفانی است با استفاده از تمثیلات از بیانی ساده، جذاب و شیوا برخوردار است .

البته باید متذکر شد که هرچند که صاحب کلام در کلام خودش وجود دارد و در حقیقت، کلام، جلوه ای از صاحب کلام است، ولی این گفتارهای دلنشین با پیاده شدن بر کاغذ مقداری از طراوت و بلندای روحی خود را از دست داده است. لذا شاگردان استاد که از نزدیک با ایشان انس داشتند و یا در مجالس ایشان شرکت می کردند حال و هوای دیگری را لمس کرده اند که در صفحات این چند جلد کتاب آن را نمی توان یافت.

صاحب «طوبای محبت» که طی چند دهه، شیفتگان و مشتاقان بسیار از خاص و عام را از نور کلام خویش بهره‌مند ساخته بود، سر انجام در هشتم بهمن ۱۳۸۱ شمسی برابر با بیست و پنجم ذی‌قعده ۱۴۲۳ هجری قمری در روزی موسوم به دحوالارض، عالم ظاهر را ترک نموده و پیکر مطهرشان در صحن عتیق حرم حضرت معصومه (س) مأوا گرفت.

در ادامه بخش دیگری از مجموعه شش جلدی «طوبای محبت» را به شما هدیه می دهیم :

« برای تعلیم کودک ابتدا مادر به او می گوید : بگو مامان جون ، بابا جون و همین طور با او کار می کند . بعد از گذشت یک سال ، دیگر نمی گذارد به کارت برسی ، مرتب می گوید بگو مامان جون ، بابا جون . در حقیقت آنچه را تعلیم گرفته است پس می دهد .

روح انسانی هم مثل کودک است . چند کلمه از کلمات پیامبر (ع) و ائمه (ع) را به او یاد بده ، تا نطق او باز شود . نطقش که باز شد با شما حرف می زند و شما را رها نمی کند . در حین کار می گوید : علی جان ، علی جان … وقتی گرسنه   شد ، می گوید : بگو : یا رزاق ! از درون به شما یاد می دهد . شما ابتدا نطق او را باز کردید . حالا او ول کن نیست . در قبر و قیامت هم این چنین است .

روح انسان حکم بچه را دارد . خیلی زود یاد می گیرد . در نماز و جای خلوت با توجه به او بده تا قشنگ تحویل بگیرید . وقتی تحویل گرفت ، اگر مشغول دنیا هم باشی نمی گذارد غافل بمانی .؛ به کلّی انسان را از افکار و خیالات دیگر ، به طرف خود می کشاند . در عین حال که مشغول کار دنیا هستی ، تورا در یاد خدا و ائمه (ع) نگاه می دارد . در قبر هم چنین است ، آن جا که خلوت هم هست .

کتاب طوبای محبّت جلد اول»