مردی همیشه حاضر

6ebda7308550af060c65a6c99d3cff06_L

آیت الله خزعلی یکی از افرادی هستند که از همان دوران نوجوانی تلاش علیه طاغوت را شروع کرد و با به راه افتادن جریان انقلاب اسلامی به امام پیوست و همواره در صحنه حاضر بودند و حضور ایشان در سال های جنگ تحمیلی به رزمندگان اسلام دلگرمی می بخشید.

آیت الله ابوالقاسم‌ خزعلی‌، در سال‌ ۱۳۰۴ هجری‌ شمسی‌ در بروجرد، از توابع‌ استان‌ لرستان‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود.
آیت الله خزعلی‌، در ۶ یا ۷ سالگی‌ به‌ مکتب‌ خانه‌ محله‌ « سرسوزنی‌» در بروجرد رفت‌. با هجرت‌ به‌ مشهد به‌ دبستان‌ رفت‌ و پس‌ از قبولی‌ در امتحان‌، در کلاس‌ چهارم‌ ابتدایی‌ مشغول‌ به‌ تحصیل‌ شد و همواره‌ از شاگردان‌ نمونه‌ کلاس‌ بود. پس‌ از به پایان‌ رساندن‌ کلاس‌ ششم‌ ابتدایی‌، به‌ دبیرستان‌ رفت‌. در آن‌ زمان‌ در مدارس‌، زبان‌ فرانسوی‌ تدریس‌ می‌شد؛ وی‌ نیز به‌ فراگیری‌ زبان‌ فرانسه‌ مشغول‌ بود . مقدمات‌ را در حوزه‌ مشهد فرا گرفت‌ و برای‌ تحصیل‌ سطوح‌ به‌ سراغ‌ استادان‌ ممتاز آن‌ دیار رفت‌. دو سال‌ قبل‌ از ازدواج‌ راهی‌ قم‌ شد تا از محضر بزرگان‌ آن‌ شهر مقدس‌ نیز بهره‌ گیرد و برای‌ نخستین‌ بار در درس‌ خارج‌ فقه‌ آیت‌الله بروجردی‌ (ره‌) و خارج‌ اصول‌ امام‌ خمینی‌ (ره‌) حاضر شد که‌ این‌ مسأله‌ تا سالها ادامه‌ داشت‌.
آیت‌ الله خزعلی‌ در سالهای‌ تحصیل‌ و مبارزه‌ خدمات‌ فرهنگی‌ و علمی‌ شایانی‌ به‌ جامعه‌ اسلامی‌ ارزانی‌ داشته‌ است‌.
مهم‌ترین‌ خدمت‌ فرهنگی‌ ایشان‌ در دوره‌ طاغوت‌، تنویر افکار عمومی‌ و آگاه‌ کردن‌ جوانان‌ مستعدّ و انقلابی‌ از خطرهای‌ موجود، همچون‌ جریانهای‌ التقاطی‌ و تز اسلام‌ منهای‌ روحانیت‌ و مبارزه‌ با جریان‌ روشنفکری‌ غیر متعهّد بود.
در زمینه‌ فعالیتهای‌ علمی‌، تنها اثری‌ که‌ از وی‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌، تفسیر سوره‌ فاتحه‌ الکتاب‌ است‌.
بخش‌ زیادی‌ از زندگی‌ آیت‌ الله خزعلی‌ به‌ مبارزه‌ با رژیم‌ طاغوت‌ گذشته است‌.
ایشان در فاجعه‌ مسجد گوهرشاد در مشهد، نوجوانی‌ ده‌ ساله‌ بود که‌ فردای‌ حادثه‌، با پدرش‌ در محل‌ حاضر شده‌ بود و خود می‌گوید فجایع‌ رژیم‌ پهلوی‌ چنان‌ بود که‌ بر من‌ تأثیر گذاشت‌ و آن‌ شب‌، تب‌ کردم‌!
از آغازین‌ حرکتهای‌ ایشان‌ در مبارزه‌ بر ضد رژیم‌ شاه‌، تبلیغ‌ در رفسنجان‌ و افشای‌ ماهیت‌ شاه‌ بر سر منبر بود که‌ به‌ دست‌گیری‌ ایشان‌ و تبعید به‌ گناباد انجامید.
دستگیری ایشان از زبان خود آن بزرگوار :
«نخستین‌باری که دستگیر شدم در دهۀ ۱۳۳۰ در زمان آقای بروجردی بود که در رفسنجان برای تبلیغ رفته بودم. یکی از پولداران این شهر سینمایی تأسیس کرده بود. با توجه به فیلم‌های زیان‌بخش آن زمان که به‌منظور انحراف اخلاقی جوانان تهیه می‌شد، وظیفۀ خود دانستم در مقابل آن بایستم. سرمایه‌داران رفسنجان میلیون‌ها تومان هزینه کردند تا مرا از بین ببرند، اما من همچنان سخنان خود را بی‌هیچ تزلزلی در این‌باره و موارد دیگری که حساسیت رژیم را برمی‌انگیخت بیان می‌کردم.
در یکی از منبرهایی که برگزار کردم دربارۀ اهمیت فقاهت و مقام بالای آیت‌الله بروجردی چنین گفتم: شاه مانند حلقه و انگشتری است در دست آیت‌الله بروجردی که مدام در دست ایشان می‌گردد. برخی از کسانی که مستمع این سخنرانی بودند، به‌خصوص پولدارانی که ذکر آنها رفت، چون حرف‌های مرا خلاف مصلحت خود می‌دانستند، چیزهایی به سخنان من اضافه کردند و به ساواک گزارش دادند. آنها چنین گزارش دادند که خزعلی گفته است آقای بروجردی هروقت اراده کند شاه را از سلطنت خلع می‌کند. این گزارش را به تهران ارسال کردند و البته من کاملاً بی‌خبر بودم.
یک‌روز بر طبق قرار، به منطقه‌ای نزدیک رفسنجان برای تبلیغ و موعظه رفتم، اما ژاندارمری ماشین مرا در نزدیکی همان محل متوقف کرد. بعد مأموران مرا سوار ماشین خود کردند و به رفسنجان بردند. شب را در منزلی نگه داشتند و فردای آن روز گفتند تو را به کرمان می‌بریم. نکتۀ جالبی که لازم است در اینجا گفته شود این است که صاحب آن منزل صبح زود، قرآنی آورد که از زیر آن عبور کنم. قرآن را از آن شخص گرفتم و باز کردم این آیه آمد: «والذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان یقولوا ربناالله». این تفأل قرآن مرا بسیار خوشحال کرد.

در این ماجرا دست نصرت خدا را بر پشت خود احساس کردم. در کرمان مرا به یک سرهنگ ژاندارمری تحویل دادند. ابتدا فکر کردم این سرهنگ از همان اول مرا زیر مشت‌و‌لگد می‌گیرد، بنابراین خود را از قبل آمادۀ هر ناملایمت و بی‌مهری کرده بودم، به‌خصوص با توجه به اینکه در این منطقه کاملاً غریب و تنها بودم. اما این سرهنگ بسیار مؤدبانه با من رفتار کرد. اتاقی تمیز و مرتب با ملحفه و چند جلد کتاب در اختیار من قرار داد و غیرمستقیم و مؤدبانه گفت: نباید از این اتاق خارج شوی. بعد ادامه داد چند جلد کتاب آورده‌ام که دلتنگ نشوی، به خانم هم دستور داده‌ام حتی با چادر در حیاط نیاید تا شما راحت باشید. دو سه روزی در خانۀ این سرهنگ ماندم. سپس مرا به گناباد که یکی از مراکز تصوف بود انتقال دادند. در کرمان بازجویی سیاسی از من به عمل نیامد. فقط نام و نام خانوادگی و اسم پدر و مادرم را پرسیدند، ولی از گفته‌ها و سخنان آنان برمی‌آمد که اتهام و جرم من در‌افتادن با شاه بود.»
در ماجرای‌ انجمنهای‌ ایالتی‌ و ولایتی‌، آیت‌ الله خزعلی‌ همواره‌ در کنار امام‌ (ره‌) بود و از جمله‌، حامل‌ پیام‌ ایشان‌ برای‌ علمای‌ نجف‌ آباد شد.
همچنین‌ وی‌ در هیجدهم‌ فروردین‌ ماه‌ ۱۳۴۳ به‌ دیدار امام‌ رفت‌. امام‌ (ره‌) به‌ تازگی‌ آزاد شده‌ بود و روزنامه‌ اطلاعات‌ در آن‌ زمان‌ مطلبی‌ نوشته‌ بود مبنی‌ بر اینکه‌ امام‌ با دستگاه‌ شاه‌ کنار آمده‌ و آزاد شد. این مطلب‌ باعث‌ تأثر امام‌ شده‌ بود در جلسه‌ای‌ که‌ چند روز بعد در فیضیه‌ تشکیل‌ شده‌ بود، آیه‌ الله خزعلی‌ به‌ دستور امام‌ بر سر منبر رفت‌ و ماهیّت‌ کذب‌ مطلب‌ روزنامه‌ اطلاعات‌ را افشا کرد. این‌ سخنرانی‌، در آن‌ روزگار، به‌ دلیل‌ حماسی‌ و مستحکم‌ بودن‌، مشهور شد.
ایشان در طول مبارزات خود سه بار تبعید شدند :
تبعید نخست‌ ایشان‌ به‌ گناوه‌ و دامغان‌ بود که‌ سه‌ سال‌ به‌ طول‌ انجامید. تبعید دوم‌ به‌ زابل‌ بود و در تبعید سوم‌ پنهان‌ شد و روی‌ نشان‌ نداد. در این‌ زمان‌ بود که‌ حضرت‌ آیت‌ الله‌ خامنه‌ای‌ در مخفیگاه‌ به‌ دیدار ایشان‌ رفته‌ و با هم‌ از نزدیک‌ آشنا شدند . آیت الله خزعلی‌ در گزارش های‌ ساواک‌، روحانی‌ افراطی‌، اخلال‌ گر طرفدار خمینی‌ نامیده‌ شده‌ بود. در تبعید سوم‌ وی‌ پنهان‌ شده‌ بود تا ساواک‌ نتواند او را دستگیر کند. در این‌ هنگام‌ خبر شهادت‌ فرزندش‌ در قم‌ به‌ دست‌ او می‌رسد. آیت‌ الله خزعلی‌ در تشییع‌ جنازه‌ فرزندش‌ شرکت‌ می‌کند. او هرگز در تشییع‌ فرزندش‌، اشک‌ نریخت‌ و خدا را در آن‌ مصیبت‌ سپاس‌ می‌گفت‌. از دیگر فعالیتهای‌ او در پیش‌ از انقلاب‌ اسلامی‌، حمل‌ پیامهای‌ امام‌ (ره‌) به‌ آیت‌ الله سید کاظم‌ شریعتمداری‌ و همچنین‌ دریافت‌ پاسخ‌ آیت‌ الله شریعتمداری‌ به‌ امام‌(ره‌) بوده‌ است.
حضرت‌ آیت الله خزعلی‌ پس‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ نیز فعالیتهای‌ گسترده‌ای‌ برای‌ پیشبرد انقلاب‌ انجام‌ داده‌ است‌.
وی‌ در این‌ سالها، همواره‌ یار صدیق‌ امام‌ خمینی‌ (ره‌) و رهبر معظم‌ انقلاب‌ اسلامی‌، حضرت‌ آیت الله خامنه‌ای‌ بوده‌ و همواره‌ مردم‌ را به‌ پیروی‌ از ولایت‌ مطلقه‌ فقیه‌، و شناخت‌ هوشمندانه‌ توطئه‌های‌ دشمن‌ و نیز مبارزه‌ با خط‌ نفاق‌ تشویق‌ می‌کرده‌ است. در طول‌ دوران‌ جنگ‌ تحمیلی‌ بارها در جبهه‌ها حضور یافت‌ و همواره‌ مایه‌ دلگرمی‌ رزمندگان‌ اسلام‌ بوده‌ است.