آیت الله شاه آبادی ، اسوه روحانیون انقلابی

5dfd7c770d8ffc7dbd51a07aae4c17a6_L

امام برای درس آیت الله شاه آبادی ارزش و احترام زیادی قائل بودند و می فرمودند: « اگر آیت الله شاه آبادی هفتاد سال تدریس می کرد، من در محضرش حاضر می شدم، چون هر روز حرف تازه ای داشت.»

عارف کامل و  فقیه مبارز، آیت الله میرزا محمد علی شاه آبادی  در سال ۱۲۹۲ قمری در اصفهان در بیت  فقیه ربانی، آیه الله میرزا محمد جواد اصفهانی ( حسین آبادی) رحمه الله دیده به جهان گشود.

از همان ابتدا در محضر پدر بزرگوار خود، مقدمات علوم الهی و دروس حوزه را فرا گرفت و از محضر سایر اساتید وقت و علمای اصفهان کسب فیض نمود.

در سال ۱۳۰۴ قمری در سن ۱۲ سالگی، زمانی که  پدر ایشان توسط ناصرالدین شاه به تهران تبعید گردید، به همراه پدرو برادر دیگرشان به تهران مهاجرت فرمود و در طول اقامت ۱۶ ساله در تهران ( تا ۱۳۲۰ ق) به اشتغالات علمی پرداخته و اساتید دیگری را درک نمود. ایشان  در سال ۱۳۱۰ هجری قمری، پس از ۶ سال اقامت در تهران، آنگاه که حدود ۱۸ سال داشت به درجه ی اجتهاد نایل آمد. آیه الله شاه آبادی در سال ۱۳۱۲ قمری در سن ۲۰ سالگی، در سوگ پدر و مربی خود نشستند. و پس از فقدان پدر کماکان در تهران به اشتغالات علمی خود ادامه داد و خصوصا” در فلسفه و عرفان” به مراتب بالایی از کمال دست یافتند.

 سپس در سال ۱۳۲۰ قمری به اصفهان رفته و طی دو سال اقامت در این شهر از محضر اساتید حوزه ی غنی اصفهان استفاده برد و همزمان با آن، کتاب قانون در طب و زبان فرانسه را نیز فراگرفت.

در سال ۱۳۲۹ قمری، زمانی که ۳۷ سال از عمر شریف ایشان گذشته بود، با ارتحال آخوند خراسانی، نجف را پس از یک دوره اقامت ۷ ساله ترک کرد و رحل اقامت به سامرا افکند تا از محضر درس میرزای دوم استفاده کند و همچنین به تدریس فقه و اصول و فلسفه بپردازد.

حوزه ی درسی ایشان در سامراء از حوزه های درسی قوی و پر استقبال طلاب و فضلاء آن دوره گردید، به حدی که میرزای شیرازی، مراجعت ایشان به ایران را موجب خلأ حوزه ی سامراء دانسته و ایشان را از مراجعت به ایران نهی می فرمود، اما آیت الله شاه آبادی در سال ۱۳۳۰ قمری پس از یک سال اقامت در سامراء، به دلیل اصرار فوق العاده ی مادرشان که همراه ایشان بودند تصمیم به مراجعت به ایران می گیرند.

 برخی اساتید مرحوم شاه آبادی  عبارتند از : مرحوم آیت الله شیخ احمد مجتهد بید آبادی ، مرحوم علامه میرزا محمد هاشم خوانساری چهار سوقی  صاحب اصول آل الرسول ، میرزای جلوه ( میرزا ابوالحسن طباطبایی اصفهانی) ، مرحوم آیت الله میرزا هاشم گیلانی اِشکوری ، مرحوم آیت الله میرزا محمد حسن آشتیانی ، مرحوم آیت الله آخوند ملا محمد کاظم خراسانی

مرحوم حجت الاسلام  سید احمد خمینی نقل می کند:

 یک روز امام  با مرحوم آقای الهی که از شخصیت های عارف مسلک قزوین بود در قم ملاقات می کنند و در جریان این ملاقات، مرحوم شاه آبادی را دیدند. امام در این باره فرمودند:

« در مدرسه ی فیضیه، ایشان را ملاقات کردم و یک مساله ی عرفانی از ایشان پرسیدم. شروع کردند به گفتن. فهمیدم اهل کار است. گفتم: می خواهم درس بخوانم ایشان قبول نمی کردند، اصرار کردم تا قبول کردند فلسفه بگویند، چون خیال کردند که من طالب فلسفه هستم.

وقتی قبول کردند گفتم فلسفه خوانده ام و برای فلسفه نزد شما نیامده ام. می خواهم عرفان بخوانم، شرح فُصوص را.
ایشان اِبا کردند ولی از بس اصرار کردم قبول فرمودند.»

 ایشان تا سال ۱۳۴۷ هـ . ق. ( ۱۳۰۷شمسی) به مدت ۱۷ سال در تهران به فعالیت های علمی و تبلیغی و مبارزه با نظام جور و تشکیل جلسات سخنرانی و درس و بحث اشتغال داشتند.  مرحوم شاه آبادی قبل از به قدرت رسیدن رضاخان، چهره ی واقعی او را شناخت و فریب تزویر و تظاهر او را به دین داری نخورد و خطر او را به علما گوشزد فرمود و لحظه ای از  مبارزه با ظلم و ظلمت حاکم غفلت نکرد.

از جمله این مبارزات  تحصن ۱۱ ماهه ی ایشان در حرم حضرت عبدالعظیم (ع) در اعتراض به جنایات رضاخان بود.
ایشان همچنین در شرایطی به ملبس کردن ۷ تن از فرزندان خود به لباس مقدس روحانیت مبادرت کردند که بسیاری از روحانیون در اثر فشار دولت رضاخان از لباس روحانیت بیرون می آمدند.

آیت الله محمد شاه آبادی نقل می کنند :

در زمان قدیم، حمام ها عمومی و دارای خزینه بود. روزی مرحوم شاه آبادی به حمام رفته بودند و پس از شست و شوی خود، وارد خزینه شدند و بعد از آب کشیدن بدن، بیرون آمدند و چون می خواستند از سطح حمام بگذرند، احتیاط می کردند که آب های کثیف بر بدنشان نریزد.

سرهنگی که او نیز در حمام بود، چون احتیاط ایشان را دید، زبان به طعن و تمسخر گشود و به ایشان اهانت کرد.
ایشان از این تمسخر و طعن او خیلی ناراحت شدند، اما چیزی نگفتند و به راه خود ادامه دادند.

فردای آن روز مشغول تدریس بودند که صدای عده ای که جنازه ای را حمل می کردند، شنیدند. پرسیدند چه خبر شده؟ اطرافیان جواب دادند که آن سرهنگی که دیروز در حمام به شما اهانت کرد، وقتی از حمام بیرون آمد، سر زبانش تاول زد و درد آن هر لحظه بیشتر شد و معالجه ی دکترها هم سودی نبخشید و در کمتر از ۲۴ ساعت، از دنیا رفت…
بعدها، هر وقت که آیت الله شاه آبادی از این قضیه یاد می کردند، متأثر و ناراحت می شدند و می فرمودند:
« ای کاش آن روز در حمام به او پرخاش کرده و ناراحتی خود را بروز می دادم تا گرفتار نشود».
آیت الله شاه آبادی در سال ۱۳۴۷ ق. ( ۱۳۰۷ شمسی) و در سن ۵۵ سالگی به حوزه ی نوپا و جدید التأسیس قم عزیمت نمود  و به اشتغالات علمی و تربیت طلاب همت گماشت .

برجسته ترین شخصیتی که از انفاس قدسیه این عارف بهره برد ، امام خمینی  بود که در تمام مدت ۷ سال اقامت مرحوم شاه آبادی در قم، در زمینه ی عرفان از ایشان کسب فیض نمود.

امام برای درس آیت الله شاه آبادی ارزش و احترام زیادی قائل بودند و می فرمودند: « اگر ایت الله شاه آبادی هفتاد سال تدریس می کرد، من در محضرش حاضر می شدم، چون هر روز حرف تازه ای داشت.»

در آن روزها عده ای شایعه کرده بودند که آقای شاه آبادی، حکیم است نه مجتهد.

روزی در تهران، یک نفر که برای پرداخت سهم مبارک امام ( ع) نزد ایشان آمده بود، از ایشان خواست که اجازه های اجتهادشان را ببیند! ایشان که به شدت از این عمل ناراحت شده بودند، از همسرشان خواستند صندوقی را که اجازه های اجتهادشان در آن قرار داشت، بیاورند و آن گاه در مقابل چشم او، همه را پاره کردند، و در حالی که با دست به سینه ی خود اشاره می کردند، فرمودند:

« علم در کاغذ نیست. قوه ی اجتهاد در این جاست. اگر علماء به من اجازه ی اجتهاد داده اند، به خاطر صلاحیت علمی من بوده، ولی من خودم هرگز به دنبال گرفتن این اجازه ها نبوده ام.»

 در میان اجازات اجتهادی که ایشان از اساتید خود داشت، تنها یک اجازه به دست آمده، و آن هم اجازه ای است که آیت الله العظمی میرزا محمد تقی شیرازی (میرزای دوم) به ایشان داده بود، و در میان یکی از کتابهای ایشان جا مانده بود.
همسر ایشان هرگاه از این قضیه یاد می کرد، می گفت: ای کاش آن روز هیچ یک از اجازات را به آقا نمی دادم.
آیه الله العظمی شاه آبادی در سال ۱۳۵۴ قمری در اثر اصرار بیش از حد مردم تهران که به طور دسته جمعی به قم آمده و از ایشان تقاضای بازگشت به تهران می کردند. به تهران مراجعت نمودند که اقامت ایشان در تهران، همراه با اوج مبارزات سیاسی آن مرد بزرگ الهی در مقابل رضا خان بود، به طوری که علیرغم تعطیلی مساجد و منابر توسط حکومت، ایشان هیچ گاه مسجد و منبر و سخنرانی خود را تعطیل نکرد و در منابر خود تأکید داشت که اسلام از وجود دولت وقت، در خطر است.

مرحوم شاه آبادی پس از ۷۷ سال زندگی پر برکت، در روز پنج شنبه ۳ صفر ۱۳۶۹ قمری مطابق با ۳/۹/۱۳۲۸ بدرود حیات گفت  و پیکر مطهرش با تجلیل و تکریم فراوان در زاویه ی مرقد مطهر حضرت عبدالعظیم (ع) به خاک سپرده شد.