چرا تاریخ می خوانیم؟

1f9e52f5766a7a5e24af756d4d3b3708_XL

بسیاری از ما نمی دانیم برای چه تاریخ می خوانیم تاریخ را می خوانیم تا عبرت بگیریم زیرا حضرت علی(ع) می فرمایند: تاریخ تکرار می شود یعنی شما با خواندن تاریخ به جامعه و پیرامون خود آگاه تر می شوید و از گمراهی نجات می یابید، اینست که در قرآن داستانهای تاریخی را زیاد می بینیم تا بخوانیم و بفهمیم و درک کنیم و عبرت بگیریم.

تاریخ چون آینه ای است که گذشته را در برابر چشمان نسل بعدی منعکس می کند.ما تاریخ می خوانیم که از تجربیات گذشتگان عبرت بگیریم!!!

هرکه ناموخت از گذشت روزگار/////هیچ ناموزد زهیچ آموزگار

اهمیت تاریخ و نقش آن در زندگی انسانها و جوامع بشری، موضوعی است که امروزه مورد توجه بسیاری از ملل متمدن با فرهنگهای مختلف و گوناگون قرار گرفته است. کاویدن تاریخ و دقت در آموزه های تاریخی، صحت این ادعا را به اثبات می رساند. قرآن کریم حدود ۱۳ بار فرمان می دهد که انسانها به تاریخ توجه کنند، صرف نظر از مراحل فراوانی که به امرتفکر، تحقیق و دقت در رویدادهای گذشته و الهام گرفتن از آنها می نماید تا در احوال و سرگذشت اقوام و امم مختلف کوشا باشند. لذا قرآن در تمام این ۱۳ مرتبه بشر را به مطالعه تاریخ فرا می خواند، یا آیات را با فعل امر آغاز می نماید و یا مفهوم و حالت ایجابی دارد. از جمله در سوره انعام آیه ۱۱ می فرماید: “ای رسول خدا! بگو در زمین سیر نمایید، سپس بنگرید که سرانجام دروغگویان چه بوده است.”

با عنایت به سنت و سیره پیامبر اعظم(ص) و ائمه اطهار(ع)، این نکته روشن است، توجه به تاریخ و عبرت گرفتن از آن همواره در مضامین، روایات و احادیث و سخنان آن بزرگواران وجود داشته است؛ از جمله حضرت علی(ع) در خطبه ۱۵۷ نهج البلاغه به صراحت می فرمایند: “ای بندگان خدا، روزگار بر آیندگان چنان می گذرد که بر گذشتگان گذشت، آنچه گذشت باز نمی گردد و آنچه هست جاویدان نخواهد ماند، پایان کارش با آغاز آن یکی است، ماجراها و رویدادهای آن همانند یکدیگرند و نشانه های آن آشکار است، گویا پایان زندگی و قیامت شما را فرا      می خواند…”

و سپس حضرتش می فرماید: “باید از تحولات تاریخ عبرت گرفت و حیرت کرد، باید این حیرتها و عبرتها را با حوادث روز تطبیق نمود و از این اجتهاد و انطباق بر دانایی و توانایی خویش افزود.”

آن کس که در پیچیدگیهای زندگی چراغ بینایی در چشم و فروغ فکر در مغز دارد، به حکمت معرفت نزدیک خواهد بود و با عشق به حکمت اندوزی هم انقلابهای تاریخ را فراموش نخواهد کرد.

اهداف تاریخ نیز در نوشته های اندیشمندان بزرگ گذشته و عصر حاضر بارها تکرار شده است. یک نفر از این محققان می نویسد: “از مطالعه تاریخ، وقایع، حوادث و عادات و رسوم و ادیان و آداب ملل می توان دریافت چه چیزهایی باعث علو و ترقی انسان می شود و برعکس چه رشته پیشامدها و کارها و آداب دینی و اجتماعی باعث می گردد که یک قوم… تنزل کند.”

تاریخ، سبب آشنایی افراد با عقاید و ادیان می شود و می توان دردها و گرفتاریهایی را که در زندگی پیش می آید، از روی آن و توجه به تجارب گذشتگان رفع و درمان کرد. در واقع، با ذکر این دو فایده عمده، قدما می خواسته اند تاریخ را مرادف علم ادیان و در ردیف علم ابدان بخوانند. پیامبر اعظم(ص) نیز فرمودند: “علم دوتاست، علم ادیان و علم ابدان.”

در جهان معاصر، علم تاریخ از جمله روشها و فنون متداول در میان همه ملتها و نژادهاست. همه اقشار جامعه صرف نظر از خواص و عوام به دانستن آن علاقه مندند، اما نکته مهم در مطالعات تاریخی توجه به فلسفه تاریخ است که بیان کننده علل و عوامل ایجاد کننده رویدادهای مهم می باشد.

ابن خلدون در این مورد اعتقاد دارد: “در بطن تاریخ، اندیشه و تحقیق درباره حوادث و مبادی آنها و جستجوی دقیق برای یافتن علل، علمی است درباره کیفیت وقایع و موجبات و علل حقیقی آنها، به همین دلیل، تاریخ از خرد سرچشمه می گیرد و از جمله دانشهاست.”

همین پژوهشگر می افزاید که حقیقت تاریخ خبر دادن از اجتماعی انسانی است و اینکه چگونه از حوادث گذشته درس عبرت بگیریم و چراغی فرا روی ما باشد.

استاد شهید مرتضی مطهری می نویسد: “علم تاریخ سه نوع است، علم به وقایع گذشته، تاریخ علمی که آن را به دو بخش تاریخ فردی و اجتماعی تقسیم می کند و نتیجه گیری می نماید که این علم اولاً جزئی و ثانیاً نقلی و ثالثاً علم به بودنهاست. به هر حال، اگر صرفاً به مسایل جزئی بپردازد ولی وقایعی را ذکر نماید که مفید فایده عموم مردم باشد، باز هم نافع و سودمند خواهد بود.”

سپس می افزاید: “تاریخ علمی، تاریخی است که به گذشته تعلق دارد؛ مثل همان نوع اول، به بودنها در گذشته هم تعلق دارد؛ ولی جزیی و فردی و شخصی نیست، بلکه کلی است و مسلماً مربوط به افراد نمی شود بلکه مربوط به جوامع است و ضوابط و قواعد و سنتی را که حاکم بر جوامع است بیان می دارد.”

مورخ مطالعه می نماید و اسرار و قوانینی را که بر جوامع گذشته حاکم بوده است، کشف می کند. این علم با اینکه به بودنها تعلق دارد، ولی فقط نقل وقایع گذشته نیست. وقایع گذشته برای او به صورت پرونده ای درآمده است، برای کشف یک سلسله ضوابط و قوانین کلی که حاکم بر جوامع گذشته بوده اند و اگر چه مورخ بر روی مسایل گذشته تحقیق می نماید، ولی قطعاً برای زمان حال نیز مفید می باشد، زیرا آن جوامع نیز یک روز زمان حال داشته اند و قهراً قابل تعمیم به زمان حال هم هست. این نوع تاریخ همان است که شاید بیش از هر نوع دیگری در قرآن بر روی آن تکیه شده است.

نوع سوم، فلسفه تاریخ است. این تاریخ به حوادث و وقایع گذشته مربوط نیست به عبارت دیگر، تاریخ نه به معنای بودنهای جزیی و نه به معنای قوانین کلی بودنهای جماعات است، بلکه به معنی شدن و حرکت جوامع است.

امید است که در سیر یادداشت های عبرت پژوهی تاریخی بتوانیم گوشه ای از پند ها و نصایح تاریخی را به شما منتقل کنیم .