این‏ها همه اطوار و اشکال ظهورات حق است

3e07cac361df4ab31efe815f4c44558f_L

بعضى‏ها در سخنان خود هنگام تکلم، ضمیر أنا استعمال نمی کنند و نمی گویند: من چنین کردم، و یا من رفتم و گفتم و امثال ذلک، بلکه پیوسته ضمیر غایب «هو» استعمال میکنند و میگویند: چنین کرد، رفت، غذا خورد. آیا منظورشان از این قسم تکلم، تأدب است، که میخواهند خود را عادت به من گفتن ندهند، و از منیت و نسبت افعال مختلف به خود، خوددارى کنند؟

بعضى‏ها در سخنان خود هنگام تکلم، ضمیر أنا استعمال نمی کنند و نمی گویند: من چنین کردم، و یا من رفتم و گفتم و امثال ذلک، بلکه پیوسته ضمیر غایب «هو» استعمال میکنند و میگویند: چنین کرد، رفت، غذا خورد. آیا منظورشان از این قسم تکلم، تأدب است، که میخواهند خود را عادت به من گفتن ندهند، و از منیت و نسبت افعال مختلف به خود، خوددارى کنند؟ و یا منظورشان استناد افعال به حق است و نمیخواهند پاى خود را در میان آورند، و خود را در مقابل حضرت حق، ذى وجودى پندارند؟

گرچه این مقام، مقام توحید صرف نیست و در آن مقام، غیر از حضرت حق چیزى دیده نمی‏شود و نسبت افعال به خود هم در حقیقت نسبت به حق است تبارک و تعالى.

علامه: در بعضیها شاید به حسب ظاهر همان جنبه تأدب باشد که نمیخواهند خود را عادت به مَن مَن گفتن بدهند، و براى مقام توحیدى یک نحو زمینه فراهم کردن باشد.

در مسئله توحید چنین به خاطر دارم که حضرت صادق علیه السلام بسیار توجه و تمایل دارند به این‏که لفظ هُوَ را به خدا برگردانند، که به مقام ذات اشاره کند. اگر این جور باشد هُوَیى جز خدا نداریم، و دیگر مسئله تمام است.

«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»،

«لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى‏ جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ* هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ (غیر از هُوَ، اله نیست.) عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِیمُ* هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ (صحبت از هُوَ است، پاى هُوَ به میان مى‏آید.) السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ».

راجع به امیرالمؤمنین علیه السلام وارد است که آن حضرت در شب قبل از غزوه بدر، حضرت خضر علیه السلام را در خواب دیدند و به او گفتند: به من ذکرى بده که آن را بگویم و بر دشمنان غالب شوم! حضرت خضر به او گفت: بگو: یَا هُوَ یَا مَنْ لَا هُوَ إلَّا هُوَ.

چون صبح شد، خواب را براى رسول اللَّه بیان کرد، و حضرت رسول فرمودند: اى على! به تو اسم اعظم تعلیم داده شده است.

چه قدر این ذکر پرمعنایى است: یَا هُوَ یَا مَنْ لَا هُوَ إلَّا هُوَ؛ اى هو! جز تو هو نداریم. و این دیگر در مسئله توحید وجود خیلى روشن است؛ یَا هُوَ، یَا مَنْ هُوَ، یَا مَنْ هُوَ هُوَ، یَا مَنْ لَا هُوَ إلَّا هُوَ. حضرت امیر علیه السلام فرموده‏ اند: من در جنگ بدر به این ذکر مشغول بودم.

امیرالمؤمنین علیه السلام جنگ میکرد و این ذکر را میگفت. بله، هُوَ از ظهورات خودش چیزهایى را نشان می‏داد.

آرى، این‏ها همه ظهورات است. مردم می بینند؛ امیرالمؤمنین علیه السلام با چشم دیگرى مینگرد. این‏ها همه اطوار و اشکال ظهورات حق است- جل و اعلا.

رساله لب اللباب ( طبع جدید )، ص: ۲۶۳