چمران یک دانشمند بود

16010

در روز هجدهم اسفندماه سال ۱۳۱۱ چشمی به جهان گشوده شد که بعد ها با همان چشمها ، چشمهای دیگران به سوی حق و حقگرایی متوجه شد. آن روز محله ی سرپولک میزبان کسی بود که در سالهای آینده و پس از انقلاب اسلامی به سرداری پرافتخار برای  اسلام، و مجاهدی بیدار و متعهد راه تعالی تبدیل می شد.

مصطفی چمران در تمام دوران تحصیل زندگی خودش شاگرد اول بود و پس راه یابی به دانشگاه در رشته الکترومکانیک نیز در اکثر دروس سخت آن رشته نمره بیست و حتی بیش تر از آن را کسب کرد . شاید کسب نمره ی ۲۲از استاد درس ترمودینامیک یعنی مهدی بازرگان اولین جرقه های فعالیت های سیاسی در آن زمان را برای او به وجود آوردو باعث معرفی او به دکتر مصدق بود. فعالیت هایی که از مجلس چهاردهم تا ملی شدن صنعت نفت حضور فعال او را به همراه داشت.اما این حوادث نتواست از ادامه تحصیل او جلوگیری کند. او برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت ودر آنجا هم موفق بود .

در آنجا بود که دکتر چمران با یک بانوی مسلمان آمریکائی به نام تامسن ازدواج کرد.

پس از جنگ اعراب و اسراییل و شکست سنگین مسلمانان ، به دلیل ایجاد فضای منفی گسترده علیه مسلمانان تصمیم می‌گیرد از آمریکا خارج شود ، به خاورمیانه سفر کند و در تحولات جهان اسلام و مبارزه در برابر دشمنان مستقیما شرکت نماید . شاید این حرکت در واقع یک خروج از فعالیت های مستقیم سیاسی مانند بنیانگذار نهضت آزادی خارج از کشور،تدارک اعتراضات در جلوی سازمان ملل در نیویورک، بست نشستن در عبادتگاه سازمان ملل و… ، و ورودی به فضای آموزش نظامی برای مقابله با دشمنان و دفاع از اسلام و تشیع بود.

چمران پس از اتمام تحصیلات و پس از تظاهرات پانزده خرداد رهسپار مصر شد و به تاسیس اولین پایگاه آموزش جنگ‌های مسلحانه پرداخت. او به مدت دو سال، در زمان جمال عبدالناصر، سخت‌ترین دوره‌های چریکی و پارتیزانی را آموخت و به عنوان بهترین شاگرد این دوره شناخته شد.

در سال ۱۳۵۰ امام موسی صدر در سفری به تهران ضمن ملاقات با مهدی بازرگان و گزارش خدمات در لبنان، از تشکیل یک مدرسه در شهر صور خبر می‌دهد و از ایشان معرفی یک مهندس مجرب جهت اداره مدرسه را خواستار می‌شود . مهندس بازرگان، چمران را معرفی می‌نماید. پس از تماس امام موسی صدر با چمران، این امر مورد قبول او قرار گرفته و وی دوباره همه چیز را رها کرده و به سوی لبنان رهسپار می‌گردد.

چمران در لبنان، در کنار امام موسی صدر، به فعالیت‌های فرهنگی و چریکی می‌پردازد و مدیریت مدرسه صنعتی جبل عامل را به عهده می‌گیرد .تأسیس پایگاه چریکی مستقل برای تعلیم مبارزان ایرانی در لبنان، از دیگر اهداف چمران بوده‌است. چمران در لبنان، به کمک امام موسی صدر، «حرکهالمحرومین» و سپس جناح نظامی آن، سازمان امل را پایه‌گذاری کرد. از سال ۱۹۷۱ که به جنوب لبنان آمده بود، کلاس‌هایی برای درس‌های ایدئولوژیک اسلامی به سبک انجمن‌های اسلامی دانشجویان به راه انداخت.

از نمونه های شجاعت و رشادت شهید مصطفی چمران در عرصه های جنگ و جبهه در کشور لبنان مربوط به ماجرای محاصره شدن منطقه شیعه نشین نبعه توسط فالانژها است.

چمران عشق و ارادت عجیبی به امام موسی صدر داشت و از یادداشت‌هایش این امر کاملاً هویداست. چمران از قلب بیروت سوخته و خراب،تا قله های بلند کوههای جبل عامل و در مرزهای فلسطین اشغال شده از خود قهرمانیهای بسیاری به یادگار گذاشته و همیشه در قلب محرومین و مستضعفین شیعه جای گرفته است .

در زمان کار او در لبنان به دلیل مواجه شدن خانواده ی او با سختی فراوان ، دکتر چمران مجبور به جدایی از همسر خود می گردد و همسر او به آمریکا باز می گردد . در ادامه ی حضور شهید چمران در لبنان نقاشی شمع او ، آغاز آشنایی او با خانم «غاده جابر» شد که درنهایت به ازدواج او با همسر لبنانی اش انجامید . واسطه این آشنایی و ازدواج ،شخص امام موسی صدر و یک روحانی ایرانی به نام سید غروی بوده است.

دکتر چمران نسبت به گروه‌های سیاسی لبنان شناخت زیادی داشت. چمران با رهبران فلسطینی و در رأس آنها، یاسر عرفات نیز تماس و همکاری نزدیک داشته‌است. در بحبوحه ی پیروزی انقلاب ۵۷، شهید چمران در نظر داشت که پانصد رزمنده از سازمان «امل» را تجهیز نموده و خود را به میان معرکه نبرد در ایران برساند. دولت سوریه نیز دادن امکانات و هواپیما برای انتقال رزمندگان را تقبل نموده بود تا در هر جا که سازمان امل می‌خواهد رزمندگانش را پیاده کند. اما نبرد در تهران ۲۴ ساعت بیشتر طول نکشید و طرح به مرحله اجرا در نیامد.

با پیروزی انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، دکترچمران همراه با شماری از جنگندگان «امل» به ایران آمد و با آنکه قصد ماندن در ایران را نداشت، به توصیه امام خمینی در وطنش ماندگار شد. در اوایل پیروزی انقلاب، به تربیت اولین گروه از پاسداران انقلاب در سعدآباد پرداخت.

شهید مصطفی چمران در نا آرامی‌های کردستان برای مقابله احزاب کرد ، به آن منطقه رفت. گردنه قلعه‌حصار، بین راه ارومیه و سرو، به دست معترضان افتاده بود و نیروهای ژاندارمری و داوطلب محلی پس از دادن تلفات زیاد عقب‌نشینی کرده بودند؛ وی در اولین حرکت نظامی خود در حالی که کلاشنیکوف به دست گرفته بود و پیشاپیش نیروهای نظامی حرکت می‌کرد و راه را برای عبور تانکها باز می‌نمود، در درگیری‌های گردنه مزبور شرکت کرد.در ناآرامی‌های مریوان نیز از طرف دولت موقت به مأموریت رفت و مدت ده روز در آنجا ماند و پس از برگزاری جلسات متعدد برای بازگشت امنیت به منطقه و حاکمیت دولت مرکزی با بزرگان شهر به توافق رسید . او پس از این جریانات به تهران احضار شد و از سوی امام خمینی به سمت وزارت دفاع منصوب گردید.

شهید مصطفی چمران در انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی از تهران به نمایندگی انتخاب شد . با آغاز جنگ ایران و عراق به جبهه جنگ عزیمت نمود و به همراه سید علی خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب، ستاد جنگ‌های نامنظم را بنیان نهاد.

در سال ۱۳۵۹ چمران در نبردی که برای آزادسازی سوسنگرد درگرفته بود مجروح گردید؛ او با کامیونی که از دشمن به غنیمت گرفته بود خود را به بیمارستان رساند و بستری شد؛ اما بیش از یک شب در بیمارستان نماند و پس از آن به مقر ستاد جنگ‌های نامنظم رفت. این مطلب نشان می دهد که چمران مردی بود که برای دفاع از اسلام حتی لحظه ای آرام نمی گرفت و همواره به دنبال سرافرازی تشیع در تمام جهان بود.

وی دوباره در تاریخ ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ هنگام معرفی و توجیه فرمانده جدید محور دهلاویه،در خط مقدم نبرد، بر اثر اصابت ترکش خمپاره ۶۰ دشمن از ناحیه سر زخمی شد. کمک‌های اوّلیه بر روی او در بیمارستان سوسنگرد انجام گرفت و آمبولانس حامل وی به اهواز شتافت؛ ولی پیکر بی‌جان او به اهواز رسید. آرامگاه این شهید بزرگوار و این انقلابی پرکار و مجد در بهشت زهرا قرار دارد و فاقد سنگ مزار می‌باشد. شاید این مهم هم نشان دهنده ی یکی دیگر از کرامات شخصیت این شهید بزرگوار باشد.

مزار وی در قطعه ۲۴ بهشت زهرا و در ردیف۷۱ وشماره ی ۲۵ واقع شده است.

در قتلگاه او در دهلاویه نیز بنای یادبودی ساخته‌اند.

امام خمینی (ره) در باره این شهید فرمودند:

چمران عزیز با عقیده پاک، خالص و غیر وابسته به دستجات و گروه‏های سیاسی، و عقیده به هدف بزرگ الهی، جهاد را در راه آن از آغاز زندگی شروع و به آن ختم کرد. او در حیات، با نور معرفت و پیوستگی به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار کرد. او با سرافرازی زیست، و با سرافرازی شهید شد و به حق رسید.

هم چنین مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای در ارتباط با این بزرگوار می فرمایند:

این شهید اولا یک دانشمند بود، یک فرد برجسته و بسیار خوش استعداد بود. یک دانشمند تمام عیار بود . آنوقت این دانشمند ،سطح ایمان عاشقانه ی او آنچنان بود که نام و نان و مقام و عنوان و آینده ی دنیایی به ظاهر عاقلانه را رها کرد.