شهید غلامحسین افشردی

abbce1a53d0691c5315bde73acfc67cc_XL

روز سوم شعبان برابر ۲۵ اسفند ۱۳۳۴ در روز ولادت امام حسین(ع) در تهران چشم به جهان گشود. او هفت ماهه به دنیا آمد. آنقدر بی رمق و ضعیف بود که تا ۲۰ روز قطره قطره به او شیر می دادند. درسال ۱۳۵۱ فعالیت‌های سیاسی خود را علیه حکومت محمدرضا پهلوی آغاز کرد. در اسفند ۱۳۵۶ لباس سربازی را به تن کرد و پس از گذراندن دوران آموزشی در نقده، به ایلام فرستاده شد. در آنجا با روحانیون شهر، از جمله سید یدالله صدری -امام جمعه شهر ایلام- ارتباط داشت و اخبار پادگان را به وی منتقل می‌کرد.در سال ۱۳۵۷ در پی فرمان حضرت امام خمینی(ره) مبنی بر فرار سربازها از پادگان‌ها، با استفاده از غفلت مأمورین از سربازی فرار کرد. به دلیل برخورداری از آموزش نظامی، به همراه سایر اعضای خانواده و دوستانش در تصرف کلانتری ۱۴ و پادگان عشرت آباد در تهران نقش بارزی داشت.وی تا خرداد ۱۳۵۸، در کمیته انقلاب اسلامی و برخی نهادهای دیگر فعالیت داشت. در سال ۱۳۵۸ با ورود به روزنامه جمهوری اسلامی در سرویس فرهنگی و سیاسی فعالیت خود را آغاز کرد. در این مدت بنا به دعوت سازمان امل، از طرف این روزنامه به عنوان خبرنگار، سفر ۱۵ روزه‌ای به لبنان و اردن انجام داد و طی این سفر، گزارش تحلیلی جامعی از اوضاع نابسامان مسلمانان در آن منطقه تهیه کرد. شهید حسن باقری تنها سردار شهید جنگ بود که پیش از ورود به عرصه دفاع در کسوت نویسنده و خبرنگار جنگی -آن هم در عرصه انقلاب اسلامی و جنوب لبنان- فعالیت داشت. پس از بازگشت در خرداد ماه سال ۱۳۵۸، دیپلم ادبی گرفت و سپس دوباره در امتحان وررودی دانشگاه‌ها شرکت کرد و با رتبه ۱۰۴ در رشته حقوق قضایی دانشگاه تهران قبول شد. وی اوایل ۱۳۵۹ به استخدام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد. در همان سال با آغاز فعالیتش در اطلاعات سپاه، نام مستعار حسن باقری را برای خود برگزید. وظیفه او در اطلاعات سپاه شناسایی گروهک‌ها بود.

با شروع جنگ میان ایران و عراق، در روز اول مهرماه ۱۳۵۹، به همراه عده‌ای از پاسداران در هنگامی که جایگاه نیروهای عراق در خوزستان تثبیت شده بود، راهی جبهه‌های جنوب شد. استعداد و نبوغ نظامی او، توسط حضرت آیت الله خامنه ای کشف شد.رحیم صفوی حسن باقری را از فرماندهان نابغۀسپاه ایران می‌داند. در دورانی که در جنگ حضور داشت با استفاده از تجربیاتی که در زمان خبرنگاری خود در ایران و لبنان به دست آورده بود، به جمع‌آوری اطلاعات پرداخت. از بدو ورود اقدام به راه اندازی واحد اطلاعات رزمی کرد. او خود شخصاً بارها جهت دستیابی به اطلاعات از وضعیت دشمن به مواضع یگان‌های سپاه سوم ارتش بعث نفوذ می‌کرد.وی موسس واحد اطلاعات و عملیات سپاه است.

حسن باقری در دی ماه ۱۳۵۹ به عنوان یکی از معاونین ستاد عملیات جنوب انتخاب شد و در شکست محاصره سوسنگرد، فرماندهی عملیات امام مهدی، فتح، ارتفاعات الله‌اکبر و دهلاویه نقش مهمی داشت.

وی در عملیات «طریق القدس»، در مقام معاونت فرماندهی عملیات نقش بسزایی در پیشبرد عملیات داشت؛ او در عملیات «فتح المبین» و «بیت المقدس» نیز فرمانده قرارگاه نصر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود. پس از عملیات «رمضان» به فرماندهی قرارگاه کربلا در منطقه جنوب انتخاب شد و بعد از عملیات محرم، جانشین فرمانده یگان زمینی سپاه شد.

آخر اطلاعات بود. او فرماندهان عراقی را طوری شناسایی کرده بود که روی تک تک آنها شناخت داشت. شنود، جمع آوری آشکار،جمع آوری پنهان، عوامل نیروهای شناسایی، عکس های هوایی، بازدید از اسرا و پناهندگان و… ؛ مجموع اینها را می گذاشت کنار هم، تبدیل می کرد به اطلاعات. یکی از کارهای خوب او تحلیل روی اخبار بود. خیلی وقت ها  آن اوایل خبر می آوردند که مثلاً دشمن شنودش این طوری شده، آن طوری شده، حسن می گفت:«این طور نیست؛ جنگ روانی است.» چرا؟ چون از دشمن مطلع بود، چون اطلاعاتش بالا بود.

خیلی آرزوی شهادت داشت. در یکی از سفرهایش که به مشهد رفته بود، از امام رضا(ع) طلب شهادت کرده بود. شب عملیات، فرمانده تیپ ها بودند: خرازی، زین الدین، بقایی و … . حرف های آخر را زدند و حسن شروع کرد به نوحه خواندن؛ وقتی گفت:«شهادت از عسل شیرین تر است…» هق هقش بلند شد، نشست روی زمین و زانو زد… از اول روضه رفته بود سجده، کف سنگر سه تا پتو انداخته بودند. سر را که برداشت، تا پتوی سوم از اشک او خیس شده بود. وقتی در عملیات «طریق القدس» بر اثر تصادف مجروح شد، پس از به هوش آمدن گفت:«دعا کنید من با تصادف نمیرم. من باید شهید شوم تا گناهانم بخشیده شود. اگر با شهادت نمیرم در آن دنیا بسیجی ها یقه من را خواهند گرفت…»

در شهریور ۱۳۶۱ که مقارن با ایام حج بود، در پاسخ به پیشنهاد یکی از دوستانش برای سفر به حج گفت:«هنوز کار جنگ تمام نشده و دشمن بعثی در خاک است. بروم به خدا چه بگویم؟ وقتی می روم که حرفی برای گفتن داشته باشم!» از این رو ماندن در جبهه را به رفتن سفرحج ترجیح داد. سرانجام این شهید بزرگوار در ۹ بهمن ۱۳۶۱ در فکه همراه با سردار شهید مجید بقایی، در حالیکه مشغول شناسایی منطقه دشمن و آماده سازی عملیات والفجر مقدماتی بود، خمپاره ای به ماشین حامل آنان اصابت نمود و هر دو پس از لحظاتی به درجه رفیع شهادت نائل گردیدند. حسن باقری در زمان شهادت ۲۷ سال داشت. محلّ دفن وی، قطعۀ ۲۴ گلزار شهدای بهشت زهرای تهران است.

بعد از شهادت حسن پدرش می گوید:«ما عصر یکشنبه ۱۰ بهمن ۶۱ به پزشکی قانونی رفتیم. برادران رفتند و پیکر مطهر او را آوردند. باز کردیم و دیدیم. مادرش گریه نکرد، با او حرف زد، خیلی حرف زد، گفت برای ما افتخار آفریدی، گوارا باد بر تو این شهادت، خدا تو را لایق قرار داد که به این شهادت عظیم رسیدی… من نیز بدن او را لمس کردم، اما احساس ناراحتی نکردم. اصلاً در این چند روز که برادران می آیند منزل، تعجب می کنند از ما. تسلیت می گویند، اما تسلیتی ندارد. ما باید به خودمان تسلیت بگوییم که مثمر ثمر نیستیم…»

ان شالله که با حرکت در مسیر الهی بتوانیم مثمر ثمر باشیم.