برخورد آیت الله بهاءالدینی با شاگرد بد دهان

7023db74bcc98ff6947a204db38bf30c_L

 ماشینی از کنارم عبور کرد و مقداری آب گل آلود که درگردابی جمع شده بود، به عبای من ریخت. ناراحت شدم و با عصبانیت گفتم: مگر چشم نداری، شعورت کجاست؟

به گزارش پایگاه شجره طیبه صالحین ، شخصی می گفت: برخی شبها توفیق زیارت و اقتدای نماز به آیه ا… بهاء الدینی نصیبم می شد یک روز که اول خیابان منتظر ماشین بودم تا به حسینیه ایشان بروم، ناگهان ماشینی از کنارم عبور کرد و مقداری آب گل آلود که درگردابی جمع شده بود، به عبای من ریخت. ناراحت شدم و با عصبانیت گفتم: مگر چشم نداری، شعورت کجاست؟ او رفت. چند دقیقه بعد خدمت آقا رسیدم. بعد از نماز طبق معمول دور ایشان نشستیم.

در بین سخنانش فرمود:برای طلبه ای که نان امام زمان (عج) را می خورد زشت است که فحش بدهد. گیرم تاکسی اشتباه کرد و لباس شما هم کثیف شد، باید به او جسارت کنید؟