روحانیت و سکولاریسم

1dba76981f71ccaae847349eaeab97e9_L

فرازهایی از فرمایشات مقام معظم رهبری

فرازهایی از فرمایشات مقام معظم رهبری درباره سکولاریسم و حوزه های علمیه به شرح ذیل است:

شگرد جدید استکبار علیه حاکمیت اسلام

کسانی که با چهره طرف داری از دین، چنین عنوان می کنند که «دین نباید به امور سیاسی بپردازد»، خبر ندارند که این شگرد جدید تبلیغات استکباری و استعماری، علیه حاکمیت اسلام و حیات مجدّد اسلام است. البته جدایی دین از سیاست را قرنها است که مطرح می کنند. اوّل، ایادی استبداد، یعنی قدرتمندانی که زمام امور جامعه را مستبدانه در دست داشتند و می خواستند آزادانه هر کاری می خواهند، با ملت و کشور انجام دهند، مطرح کردند و بدیهی است که نمی خواستند احکام اسلامی و منادیان احکام اسلامی، در امر حکومت آن ها دخالتی بکنند. لذا حکّام و سلاطین مستبد، اوّلین پیشروان فکر انحرافیِ «جدایی دین از سیاست» محسوب می شوند. قبل از استعمارگران و قبل از دشمنان خارجی و قبل از طرّاحان سیاسی صهیونیسم و دیگران، کسانی که بر این کشور و بر دیگر کشورهای اسلامی، سالها مستبدانه حکومت کردند، مروّج و منادی این فکر بودند که «دین از سیاست جدا است».
استعمارگران هم که قضیه را منطبق با آمال و سیاستهای خود می دیدند، آن را دنبال کردند و تزِ جدایی دین از سیاست، بعد از آن که بر خلقیّات آحاد مردم متدیّن و حتّی بسیاری از علما تحمیل شده بود و به خورد آن ها رفته بود، شکل مبنایی هم پیدا کرد، یعنی برای آن، استدلال درست کردند و به یک مبنا و یک فکر تبدیل شد.(۱)

استدلال جدید برای جدایی دین از سیاست
بدیهی است که یک انحراف، وقتی از سوی دشمنانِ خوشبختیِ یک ملت پشتیبانی می شود، به آسانی از بین نمی رود. بنابراین، استدلالهایی جدید برای جدایی دین از سیاست درست شد. استدلال کردند که «اگر دین را وارد سیاست کنیم و اگر سیاستِ یک کشور از دین سرچشمه و منشأ بگیرد، چون امور سیاسی و امر حکومت، مشکلات دارد، دنبالش نارضاییها، دل زدگی ها و ناکامیها است. لذا این امر موجب می شود که مردم از اصل دین بیزار شوند. پس اصلًا دین باید به کلّ از سیاست کنار برود، جنبه قداست پیدا کند، نورانیّتی بیابد، به کناری بنشیند و به امور معنوی و ذهنی و روحی مردم بپردازد». امروز ایادی استکبار، در دنیا – به خصوص دنیای اسلام – با شیوه های مختلف این استدلال و نظریه را ترویج می کنند.(۲)

غرض دشمن از جداکردن دین از سیاست
سالهای متمادی سعی کردند که مقوله دین را از مقوله سیاست جدا کنند. با این که انقلاب اسلامی پیروز شده و سیاست دینی در کشور، محور همه فعالیتها است و مسأله الهام گیری و سرچشمه پیداکردن سیاست از دین – نه دین از سیاست، بلکه سیاست از دین – جزو عرفهای رایج ملتهای مسلمان شده، هنوز دارند تلاش می کنند، بلکه بتوانند این عُرف را بشکنند. اگر با لایه های عمیق ترِ تبلیغات سیاسی جهانی – غیر از این لفاظیهای سیاسی که رادیوهای بیگانه می کنند – آشنا باشید، می بینید همین حالا دارند تلاش می کنند که دین را از سیاست جدا کنند. آن ها دنبال این هستند که سیاستمدارها بدون ارتباط با دین و بدون اعتنای به دین، کار خودشان را بکنند و آخوند و مبلّغ دین هم فقط احکام فردی و شخصی و طهارت، نجاست و دماء ثلاثه و حداکثر مسأله ازدواج و طلاق را برای مردم بیان کند.(۳)

نگاه سکولار به اسلام!
آن کسانی که سعی کردند اسلام را از مسائل اجتماعی و از مسائل سیاسی برکنار بدارند و آن را منحصر کنند به مسائل شخصی و مسائل خصوصیِ زندگی افراد – و در واقع نگاه سکولار به اسلام داشته باشند که تبلیغات دشمنان و دستهای دشمنان هم این بینش را در بین مسلمانان در طول سالیان دراز ترویج کرده است، جوابشان مسأله غدیر است.(۴)

نگاهی به عملکرد قشر روحانیت
الف. آزادگی روحانیت و مبارزات صادقانه
آزادگی روحانیون و علمای دین و عدم نفوذ قدرتهای داخلی و جهانی در آنان، موجب آن بوده است که قلدران و حکمرانان خودسر، هیچ گاه نتوانند این مجموعه ربانی را از سر راه مفسده جویی ها و خیانتهای خود بردارند و اگر جمعی از معممینِ سرسپرده و آخوندهای درباری، به طمع حطام ناپایدار دنیا، بر سر سفره ستمگران نشسته و قولًا و عملًا آنان را تأیید کردند، اکثریت علما و روحانیون و فضلا و طلاب جوان، در حصار مناعت و پرهیزکاری و پاک دامنی باقی مانده و اراده و توان مبارزه صادقانه و قدرت مندانه را حفظ کردند و اعتقاد راسخ به روحانیت شیعه را در دل آحاد مردم، زوال ناپذیر ساختند.(۵)
ب. رهبری روحانیت در مبارزات سیاسی ۱۰۰ سال اخیر
از صد سال پیش به این طرف، هر حرکت اصلاحی، مبارزه اجتماعی و سیاسی و هر تحوّل بزرگی در ایران اتفاق افتاده است، یا رهبران آن ها روحانی بوده اند و یا روحانیت جزو رهبران آن ها بوده است. تاریخ در مقابل ما است. دشمنان روحانیت در طول شصت سال اخیر، هرچه علیه روحانیت تلاش کرده اند، نتوانسته اند این موضوع را انکار کنند، چون متن تاریخ است. اوّلین ندای مشروطه از حلقوم علمای بزرگ بیرون آمد. در قضیه تنباکو، امتیازات دوران ناصر الدّین شاه، ملی شدن صنعت نفت و مبارزه با رژیم پهلوی که منتهی به نهضت عظیم اسلامی و تشکیل جمهوری اسلامی شد نیز چنین بوده است.(۶)
ج. روحانیت؛ عنصر اصلی پیروزی انقلاب
روحانیت، عنصر اصلی در مبارزات پانزده ساله منتهی به پیروزی انقلاب و سپس در تشکیل نظام مقدس اسلامی و برافراشتن پرچم اسلام در جهان و در مقاومت پُرشور ملت ایران در برابر تهاجمهای گوناگون دشمنان و پیش از این ها و در طول قرنهای متمادی، عامل اصلی حفظ معارف اسلامی و ایمان عمیق و صادقانه ملت ایران به مکتب حیات بخش اسلام و رشد تفکرات دینی در همه جا بوده است.(۷)
د. روحانیت؛ خادمان صادق پس از انقلاب
پس از انقلاب تاکنون نیز روحانیت، به خصوص عناصر برجسته آن، مستقیماً در خدمت نظام جمهوری اسلامی بوده اند، بی وقفه آماج حملات مسموم دشمن بوده اند؛ چه در عرصه تبلیغات و چه در عرصه  تروریزم خائنانه و آلت دست دشمن و شهدای گران قدری، هم در جبهه جنگ تحمیلی و هم در جبهه های فعالیتهای جهادیِ خود تقدیم داشته اند و محراب نماز جمعه و عرصه علم و سیاست و تبلیغ دین را با خون مطهر خود رنگین ساخته اند.(۸)

لزوم سیاسی بودن روحانی و معنای آن
این که ما می گوییم روحانیون – حالا روحانیونی که درگیر کار سیاسی هم نیستند؛ روحانی است، مدرّس است، پیش نماز است، مشغول یک شأنی از شؤون روحانی است – سیاسی باشند، یعنی چه؟ یعنی قدرت تحلیل سیاسی داشته باشد. من همیشه به دانشجوها و طلبه ها می گویم، به شما هم عرض می کنم و این به همه روحانیت مربوط می شود: باید سیاسی باشید؛ منتها نه به معنای ورود در باندها و جناحهای سیاسی؛ نه به معنای ملعبه و آلت دست شدن این یا آن حزب یا گروه سیاسی یا سیاست بازان حرفه ای؛ این مطلقاً مورد نظر نیست؛ بلکه به معنای آگاهی سیاسی، قدرت تحلیل سیاسی، داشتن قطب نمای سالم سیاسی که جهت را درست نشان بدهد. گاهی ما طلبه ها اشتباه می کنیم؛ قطب نمای ما درست کار نمی کند و جهت یابی سیاسی را درست نشان نمی دهد. این، چیزی نیست که به خودی خود و یک شبه به وجود بیاید؛ نه، این مُزاولت در کار سیاست لازم دارد.(۹)

روحانی شیعه و کناره گیری از سیاست؟!
باید با مسائل سیاسی آشنا شوید، حوادث سیاسی کشور را بدانید و حوادث سیاسی دنیا را بدانید. یک گوشه ای نشستن، سر خود را پایین انداختن، به هیچ کار کشور و جامعه کاری نداشتن و از هیچ حادثه ای، پیشامدی، اتفاق خوب یا بدی خبر نداشتن، انسان را از جریان دور می کند. کناره گیری از سیاست درست نیست و کار روحانی شیعه نیست.(۱۰)

این نشانه زهد و علم نیست
در گوشه و کنار، شاید افرادی هستند که خیال می کنند این نشانه زهد و علم آنان است که از کار کنار بکشند و کاری با حکومت نداشته باشند. مگر چنین چیزی امکان دارد؟! البته چون می خواهیم نسبت به مسائل، حُسن ظن داشته باشیم، می گوییم: «این، نشانه بی خبری و غفلت آنان است» و الّا اگر غفلت و بی خبری نباشد، نشانه چیزهای خیلی بدی خواهد بود.(۱۱)

مغالطه «انزوای بیشتر؛ احترام بیشتر»
در اینجا یک مغالطه ای هست که باید به آن اشاره کنم. ممکن است بعضی بگویند اگر حوزه های علمیه وارد مسائل جهانی، مسائل سیاسی، مسائل چالشی نمی شدند، اینقدر دشمن نمی داشتند و محترم تر از امروز بودند. این مغالطه است. هیچ جمعی، هیچ نهادی، هیچ مجموعه با ارزشی به خاطر انزوا و کناره گیری و گوشه نشینی و خنثی حرکت کردن، هرگز در افکار عمومی احترام برانگیز نبوده است، بعد از این هم نخواهد بود. احترام به مجامع و نهادهای بی تفاوت و تنزه طلب که دامن از مسائل چالشی برمی چینند، یک احترام صوری است؛ یک احترامِ در معنا و در عمق خود بی احترامی است، مثل احترام به اشیاء است که احترام حقیقی محسوب نمی شود، مثل احترام به تصاویر و تماثیل و صورتها است؛ احترام محسوب نمی شود. گاهی این احترام، اهانت آمیز هم هست؛ همراه با تحقیر باطنیِ آن کسی است که تظاهر به احترام می کند. آن موجودی که زنده است، فعال است، منشأ اثر است، احترام برمی انگیزد؛ هم در دل دوستان خود و هم حتّی در دل دشمنان خود. دشمنی می کنند، اما او را تعظیم می کنند و برای او احترام قائلند.(۱۲)

پیامد بی اعتنایی روحانیت در قبال حکومت
امروز اگر روحانیت در قبال حکومت، بی اعتنا و بی مبالات باشد، هم خودش ضایع خواهد شد و هم حکومت اسلامی تضعیف می شود. حکومت اسلامی، حکومت قرآن و حکومت فقه و فقیه و حکومت علم و عدل است، حکومت برای گسترش آرمان های اسلامی است. تشکیل حکومت اسلامی، آرزوی همه اولیاء الله در طول تاریخ بوده است. هر فرد مؤمنی وظیفه دارد از آن دستگاه سیاسی که اسلام را ترویج و احکام آن را پیاده می کند، حمایت کند. مگر عالِم دین می تواند نسبت به حکومت اسلامی بی اعتنا بماند؟! افراد کافر به اسلام، در مقابل حکومت طاغوتی بی اعتنا می مانند.(۱۳)

ارتباط متقابل حوزه و نظام
الف. بالندگی حوزه علمیه؛ مرهون انقلاب اسلامی
حوزه علمیه در این دوران، جوهر حیات و رشد و بالندگی خود را مرهون انقلاب اسلامی و امام عظیم الشأن آن و مجاهدتهای ایثارگرانی است که به عشق دین خدا و به امید حاکمیّت آن، جان و تن خود را به میدان فداکاری بردند؛ «فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر». سیاست سلطه گران جهانی این بوده و هست که مراکز دانش دین را منزوی، منفعل، بی روحیّه، بی ابتکار، وابسته به خود و فارغ از آرمانهای بزرگ کنند. آنان را به جدایی دین از سیاست، معتقد و از همگامی دین با تحوّلات شگرف جهانی مأیوس سازند. این ترفند نسبت به حوزه های علمیه، به کار رفته و تأثیراتی نیز کرده بود. انقلاب اسلامی که از حوزه و به رهبری برجسته ترین فرزندان وتربیت شدگان آن، سر کشید و امواج جهانی را در جهت عکس تدابیر و امیدهای استکبار هدایت کرد، حوزه علمیه را نیز درخشش و جذابیت و اعتباری تازه داد و بذر امید و روشن بینی و عشق به حرکت را در آن کاشت. خون پاک علماء و فضلاء و طلّابی که در این راه جامه شهادت پوشیدند، به این نهال الهی، رشد و رونقی بی سابقه بخشید و آن را تا دورانهای طولانی بیمه کرد.(۱۴)
ب. جمهوری اسلامی؛ وابسته به علمای دین
نظام جمهوری اسلامی به طبیعت خود، نظامی وابسته به علمای دین است و علمای دین، هم از این حیث که در پدیدآوردن این نظام سهم اوفر را داشته اند و هم از این جهت که مردم درباره نظام به آن ها مراجعه می کنند و هم از این جهت که خود از جهات مختلف و در مشاغل مختلف، در نظام مسؤولند، باید از وضعیت و موجودیت نظام، آن چنان که هست، مطلع باشند؛ نقایص را بشناسند و پیشرفت ها را بدانند؛ آن جا که کمک لازم است، آن را تشخیص بدهند؛ آن جا که دشمن به آن توجه پیدا کرده و هدف گرفته است، آن را شناسایی کنند تا بتوانند نقش صحیح خود را در تداوم این نظام ایفا کنند.(۱۵)

لزوم مبارزه باانگیزه های مغرض
انگیزه هایی وجود دارد که می کوشد حوزه را نسبت به نظام اسلامی بی تفاوت یا بدبین سازد و متقابلاً نظام اسلامی را نسبت به حوزه بی اعتنا یا بیگانه بدارد. هم در حوزه و هم در محیطهای تصمیم گیری مسؤولان نظام، باید با این انگیزه ها مقابله و در برابر آن ها هشیاری نشان داده شود. تشکیل جمهوری اسلامی، بزرگترین آرزوی برآورده شده صالحان و برجستگان علماء اسلام است. باید آن را قدر شناخت و در تکمیل و تصحیح و تقویت آن، نفس و نفیس را باید نثار کرد.(۱۶)

حوزه علمیه نمی تواند بی تفاوت باشد
حوزه علمیه باید نظام اسلامی – همین نظام جمهوری اسلامی – را از خود بداند و برای تکمیل و رفع نقص آن، همه کوشش خود را مبذول کند. این نظام از آن حرکت و نهضت عظیمی پدید آمده است که در همین مدرسه فیضیّه و در همین مسجد اعظم پایه گذاری شد. نظام دینی است؛ نظامی است که بر اساس معارف و احکام دینی و ارزشهای دینی شکل گرفته است. حوزه در مقابل چنین نظامی نمی تواند بی تفاوت باشد. هیچ مصلحت و هیچ  انگیزه شخصی یا صنفی یا سیاسی نمی تواند و حق ندارد از حمایت حوزه نسبت به نظام مانع شود. بدتر از حمایت نکردن و درصدد تکمیل برنیامدن و کمر به اصلاح ضعفهای نظام نبستن، این است که انسان به دشمنان نظام کمک کند!(۱۷)

پیامد عدم ورود حوزه به جریانات سیاست
اولًا حاشیه نشین شدن حوزه علمیه ی قم و هر حوزه علمیه دیگری به حذف شدن می انجامد. وارد جریانات اجتماع و سیاست و مسائل چالشی نبودن، به تدریج به حاشیه رفتن و فراموش شدن و منزوی شدن می انجامد.
ثانیاً اگر روحانیت می خواست در حاشیه و در پیاده رو حرکت کند و منزوی شود، دین آسیب می دید. روحانیت سرباز دین است، خادم دین است، از خود منهای دین حیثیتی ندارد. اگر روحانیت از مسائل اساسی – که نمونه برجسته ی آن، انقلاب عظیم اسلامی است – کناره می گرفت و در مقابل آن بی تفاوت می ماند، بدون تردید دین آسیب می دید و روحانیت هدفش حفظ دین است.
ثالثاً اگر حضور در صحنه موجب تحریک دشمنی ها است، این دشمنی ها در یک جمع بندی نهائی، مایه خیر است. آن دشمنی ها است که غیرتها و انگیزه ها را تحریک می کند و فرصتهائی برای موجود زنده می آفریند. هرجا به مجموعه روحانیت یا به دین، یک خصومت ورزی و کین ورزی ای انجام گرفت، در مقابل، حرکتی سازنده از سوی بیداران و آگاهان انجام گرفت.
رابعاً با بی طرف ماندن روحانیت در مسائل چالشیِ اساسی، موجب نمی شود که دشمن روحانیت و دشمن دین هم بی طرف و ساکت بماند؛ «و من نام لم ینم عنه». اگر روحانیت شیعه در مقابل حوادث خصمانه ای که برای او پیش می آید، احساس مسؤولیت نکند، وارد میدان نشود، ظرفیت خود را بروز ندهد، کار بزرگی را که بر عهده او است، انجام ندهد، این موجب نمی شود که دشمن، دشمنی خود را متوقف کند؛ به عکس، هر وقت آن ها در ما احساس ضعف کردند، جلو آمدند.(۱۸) ۲
*
۱) ۱۸/۲/۱۳۷۵
۲) همان
۳) ۱۷/۸/۱۳۸۵
۴) ۲۱/۷/۱۳۹۳
۵) ۱۰/۳/۱۳۶۹
۶) ۱۰/۸/۱۳۷۴
۷) ۱۰/۳/۱۳۶۹
۸) همان
۹) ۱۷/۸/۱۳۸۵
۱۰) همان
۱۱) ۱۶/۹/۱۳۷۴
۱۲) ۲۹/۷/۱۳۸۹
۱۳) ۱۶/۹/۱۳۷۴
۱۴) ۲۴/۰۸/۱۳۷۱
۱۵) ۳۰/۱۱/۱۳۷۰
۱۶) ۲۴/۰۸/۱۳۷۱
۱۷) ۱۴/۰۷/۱۳۷۹
۱۸) ۲۹/۷/۱۳۸۹