کلام مصلح، منشور اصلاحات فرهنگى

f266a1a4193bfc4b2916720c90f5af63_L

اراده، آگاهى و اختیار، اساس پذیرشها و تعهدات انسانى، و فرهنگ، مولود و دامنه بروز آن در میان جوامع مى‏باشد، [۱]که در شکل گیرى، تکامل و تعالی اجتماع مهمترین نقش را ایفا مى‏کند.

اراده، آگاهى و اختیار، اساس پذیرشها و تعهدات انسانى، و فرهنگ، مولود و دامنه بروز آن در میان جوامع مى‏باشد، [۱]که در شکل گیرى، تکامل و تعالی اجتماع مهمترین نقش را ایفا مى‏کند. به طورى که تحولات و اصلاحات سرنوشت ساز، عموما میراث رویکردهاى عظیم فرهنگى در مقیاسى وسیع بوده، که با بعثت و ظهور مصلحانى راستین و در راس آنان انبیاء عظام صورت پذیرفته است.
اما بقاء و دوام این اصلاحات همواره مشروط به تحقق دو شرط اساسى بوده است.
۱- پویایى و کمال جویى رویکرد نوین، تا بتواند دستاوردها و ارزشهاى خود را منطبق با زمان به نسل جدید انتقال دهد و مریدان و حافظانى جوان تربیت کند.
۲- پذیرا شدن نسل جدید و اصرار بر حفظ میراث گذشته و قابلیت و توفیق بهره‏مندى از سامانهاى امروزى در همه ابعاد.
که این خود مرهون انتقال صحیح ثمره تغییرات از نسل تحول یافته است که هر چه دست نخورده‏تر به جمع وارث تحویل دهد. بى‏تردید، تحقق شرایط فوق نتیجه فرهنگى است که در تکوین انقلاب نقش داشته و بر ساختار نوین تأثیر گذار بوده است. پس شرط دوام اصلاحات، تئوریزه شدن فرهنگ انقلاب براى آیندگان است.
اگر فرهنگ – دامنه بروز اراده و آگاهى انسان – را موجودى زنده و فعال، با قابلیت رشد بدانیم و آنرا مایه حیات و حیثیت جوامع انسانى برشماریم، حفظ این موجود، مربیان و دایه‏هایى دلسوز و دانا و خلاقى را مى‏طلبد تا با شناخت کافى، ضمن حفظ سلامت و طراوت آن، زمینه رشد و پویش آن را فراهم نمایند و او را از آفات و آلام احتمالى دور سازند. از این روست که مربیان برجسته بشرى از انبیاء بزرگ تا رادمردان الهام یافته از آنان، همواره بیشترین تأمل و اصرار را بر راهبرى فکرى و تصحیح فرهنگ امتهاى خویش داشته‏اند، همانگونه که کتب آسمانى و آثار فرهنگى هر دوران با همین هدف تنظیم و تبیین گردیده است. و مهم آنکه این مصلحان فرهنگ ساز تنها به تکوین یک پیکر فرهنگى دل خوش نداشته بلکه همت والاى خویش را تا سر حد جان نثارى و شهادت بر سلامتى و پرورش جزء جزء آن فرهنگ صحیح و الهى مصروف داشته‏اند. امیرمؤمنان حضرت على (علیه السلام) که خود از بزرگترین پرچمداران فرهنگ ساز بشرى است، تأثیرات رسالت عظیم رسول گرامى(صلی الله علیه و آله و سلم) اسلام را این گونه ارزیابى مى‏فرمایند که:« ارسال سلسله رسولان الهى به حضرت‏محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید،… در حالى که جهان عصر بعثت گرفتار ملیت‏هاى پراکنده و خواسته‏های گوناگون بود و خداوند به وسیله رسول اکرم (ص) آنها را از ضلالت و گمراهى رهانیده و از جهالت و نادانى نجات‏داد.» [۲]
این هدف والا – تغییرات و اصلاحات فرهنگى – در قیام جهانى و خونین سیدالشهدا حسین‏بن‏على (علیهما السلام) نیز از اولین روزهاى قیام تا آخرین مرحله تکمیلی به اسارت بزرگ بانوى کربلا حضرت زینب‏کبرى (سلام الله علیها) انجامید، یعنى از اولین فریاد حسینى تا آخرین خطبه زینبى موج مى‏زند. « وَ بَذَلَ مَهَجَتهُ فیک لِیَستَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الجَهاله و حَیْرهَ الضَلالَه» [۳] « خدایا حسین (علیه السلام) خون دل خود را در راه تو نثار کرد تا بندگانت را از نادانى و حیرت و سرگردانى نجات بخشد.»
این جدیت وافر، این اخلاص کامل و این اهتمامِ قابل،انگیزه‏اى جز عظمت موضوع و تعهد این بزرگان در قبال عهد اولیه با حضرت حق و پیوندى که با امتهاى خویش داشته‏اند ندارد. خداوند نیز در قرآن کریم از این تعهد و پیامبران الهى و وارثان آنان یاد مى‏کند. « و اذ اخذنن النبیین میثاقهم و منک و من نوح و ابراهیم و موسى و عیسى ابن مریم و اخذنا منهم میثاقا غلیظا» [۴]
آرى انسانهاى فرهیخته و استواران میدان علم و عمل و مصلحان پا در رکاب تاریخ نیز که همان وارثان راستین پیامبران الهى‏اند بر سر عهد خود صادق ماندند و همت و توان خویش را در قالب قیام ظاهرى یا تلاش مخفى در طبق اخلاص گذاردند. « مِنَ المؤمنینَ ِرجالٌ صََدَقوا ما عاهَدُوا اللَّه عَلیه فَمِنهم مَن قَضى نَحْبه و مِنهم مَن یَنتَظر و ما بدّلوا تبدیلا» [۵]
انقلاب کبیر اسلامى که بیشترین تحول را در عرصه اندیشه، ایمان و اخلاق مردم بر جاى گذارد، چنان دشمنان را مات و مبهوت در تشخیص عوامل ظهورش، به ریشه یابى و گمانه زنى واداشته بود که سالها سر در گم سرگردان با حمله نظامى، تحریم اقتصادى، ترورها و تبلیغات یاس آور، سعى جدى در دور کردن مردم از انقلاب و مأیوس نمودن آنها از ثمراتش داشتند. لکن تیزبینى رهبران و بیدارى و ایمان‏مردم، وحدت و عشق میان امام و امت، باطل‏السحر پیشگوئیها و شیطنتهاى آنان شد.
در این میان عرصه‏اى که به جولان دشمن تا حدى پاسخ نسبى داد، عرصه فرهنگ بود که با فرمول قدیمى و کید کهنه استعمار به عقبه فرهنگى و اخلاقى مردم یورش برده و با سست نمودن پایه‏هاى ارزشى و بنیانهاى معنوى و تکیه‏گاههاى رفتارى آنان، زمینه را براى بروز بعضى از پذیرش‏ها به ویژه در نسل جوان فراهم آورد. خمینى کبیر(رحمت الله علیه ) که نقد عمر بر سر آزادى و عظمت اسلام و مسلمین گذارد، سر لوحه قیام خویش را « اصلاحات فرهنگى»، «آزادى اندیشه» و « تعالى بینش» مردم قرار داد، بنیان و بناى نظام جمهورى اسلامى را که ثمره همه تلاشهایش بود بر فرهنگ غنى و اصلاح گرایانه اسلام ناب محمدى (صلی الله علیه و آله و سلم) نهاد و تا آخر بر آن پاى فشرد. او فرهنگ را مبدا همه خوشبختى‏ها و بدبختى‏هاى ملت [۶]مى‏دانست و صلاح و فساد ملت و کشور را برخاسته از صلاح و فساد فرهنگ بر مى‏شمرد. فرهنگ شاهنشاهى را سراسر وابسته و استعمارى دید و با تمام وجود با آن مقابله کرد و مردم را نسبت به مظاهر این تمدن قهقرایى آگاهى بخشید.
و امروز امام المسلمین، خامنه‏اى کبیر (مد ظله العالی)، مصلحى دیگر از تبار انبیاء، بر آن میثاق ایستاده و عهد دیرین اسلاف را برمى خواند و از سر تکلیف، امت خداجوى را بر طریق هدایت دعوت مى‏کند. مدار و محور امامت آن راد مرد الهى نیز تثبیت همان فرهنگ و مقابله همه جانبه با فرهنگهاى الحادى و کفر آمیز بشرى است. رهبرىِ نبوىِ او گرچه بر ابعاد گوناگون فقهى، سیاسى، تربیتى، اقتصادى، نظامى و همه امور مسلمین نظارت دارد، اما آنچه بیش از هر امر بر تارک زعامتش مى‏درخشد، توصیه‏ها، تأکیدات و فرامین ارزشمند و در یک کلام ولایت مقتدرانه آن حضرت بر فرهنگ عمومى جامعه و حاکمیت ارزشهاى اسلامى بر زندگى فردى و اجتماعى امت است.
هدایتهاى فکرى ایشان در طول بیست سال رهبرى مستقیم، راهى الهى – تربیتى گشوده و من ضمن ارائه خطوط کلى حرکت، به فراخور زمان، ضعفها، نقصها و نارساییهاى فرهنگى را شناسایى نموده و مدبرانه راه صحیح و عمل سزاوار را تعیین کرده است، و چون دیده بانى خبیر و بصیر، قلمرو فرهنگى جامعه را سراسر پاس داشته و قبل از آنکه دشمن سنگرى را نشانه رود هشدار داده، و او را تعقیب نموده است. آنچه در مجموعه راهبریهاى فرهنگى آن خبیر فرزانه قابل تأمل مى‏باشد « منشور اصلاحى» است که از متن اسلام برآمده و بر صراط مستقیم ره مى‏پوید. جامع این فرامین که یادآور « قرائت وحى نبوى» و « بازخوانى کلام علوى» است، گاه بر منبر خطابه، گاه بر سریر قلم، گاه در مقام تشویق و گاه از سر نصیحت و تنبیه، نبض حساس فرهنگ جامعه اسلامى را در دست داشته و در فراز و فرود جریانات، موج خیز و موج شکن است.
برخى ویژگیهاى منشور « اصلاحات فرهنگى» معظم له را مى‏توان در موارد زیر برشمرد.
۱ – تشخیص به موقع ضعفها و خللهاى فرهنگى؛
۲ – جامع نگرى و عنایت به همه جوانب؛
۳- آینده نگرى و شناسایى اهداف و تاکتیکهاى دشمن؛
۴- ارائه طریق و نشان دادن سیر اصلاح و مسیر مبارزه؛
۵- پافشارى بر اصول و حفظ حدود الهى؛
۶- تکیه بر ارزشها و حرکت بر مدار اسلام ناب محمدى (صلی الله علیه و آله و سلم)
۷- موضوع شناسى؛
۸- کلام شناسى؛
۹- زمان شناسى؛
۱۰- مخاطب شناسى؛
۱۱- همسویى و الگو گیرى از برترین منابع هدایتى (قرآن و مکاتب انبیاء : و عبرتهاى تاریخى)؛
۱۲- استفاده از مؤثرترین روشهاى نقد و موعظه.
اما آنچه در اینجا بدان خواهیم پرداخت، تبیینى است اجمالى از نظارت دقیق و بصیرت تام ایشان، که جا به جا نیات پلید و مقاصد شوم و کمینهاى جدید دشمنان را رصد نموده و مردم و مسئولین را از آن بیدارى مى‏دهند. مقام معظم رهبرى از ابتداى تصدى ولایت و رهبرى، بیش از هر چیز بر حفظ و حراست از ایمان و اعتقاد و پایگاههاى فکرى مردم دغدغه و اصرار داشتند. و چنین فرمودند:
« ما از اول گفته‏ایم که واجهه انقلاب – یعنى آن بخش نمادین و چهره بیرونى انقلاب چهره فرهنگى است. سیاست ما هم مقهور فرهنگ ماست. ما که نخواستیم دیانتمان را از سیاست جدا کنیم. فرهنگ ما، ساخته شده تاریخ و مکتب و انقلاب ماست» [۷]
«تمدن بالفعل اگر پشتیبان‏هاى فرهنگى و تضمین کننده‏هاى فرهنگى دنبالش نباشد از بین مى‏رود. سقوط و زوال تمدن‏ها چگونه است؟ ضعف عامل فرهنگى است. تأثیر فرهنگ و نقش و سهم فرهنگ به اعتقاد من این است.» [۸]
آنچه در پى مى‏آوریم، گزیده‏هایى از بیانات ارزشمند و پیامهاى گرانقدر آن فرزانه کبیر است که در عرصه تثبیت فرهنگ اسلامى و ترغیب همگان بر پاسدارى از آن، همچنین شناسایى دشمنان اسلام وراهزنان فکرى مردم و معرفى به موقع آنان، تنظیم شده است. و بر آنیم تا خوانندگان را به طرح تربیتى متقن و همه جانبه آن عزیز آگاه، توجه دهیم.
سیر هدایتى رهبر معظم انقلاب در بخش وسیعى شامل برنامه‏هاى دقیق فرهنگى است که با طرح سیاستها و برنامه‏هاى مؤثر، گاه سعى در آگاهى بخشى و تعلیم جامعه دارند و گاه به اصلاح آگاهیها و دانستنیهاى موجود و مرسوم مى‏پردازند و در فرازهایى دیگر از این هدایت،با تیز بینى و بصیرت فرهنگى، چون دیده بانى آگاه، وضعیت قرار و نقشه‏هاى در دست اجراى دشمن را پیش بینى کرده و به موقع هشدارهاى لازم را به مسئولین امر و مردم مى‏دهند. این است که گاه دعوتى عام براى احیاى « فریضه امر به معروف و ى از منکر» دارند. گاه همگان را بر پایبندى به معنویات، توجه به خدا و اخلاص در عمل سفارش مى‏کنند. گاه همگان را بر رعایت نکات خاص اخلاقى و حقوقى نظیر « وجدان کارى و انضباط اجتماعى» فرا مى‏خوانند. گاه مردم و مسئولین را بر « عبرت‏گیرى از جریانات تاریخى نظیر واقعه عبرت‏انگیز عاشورا» تنبّه مى‏دهند و بر پند گیرى عوام و خواص از آن هشدار مى‏دهند و گاه مرز های « خودى و غیر خودى» را براى مسدود شدن نفوذ غریبه‏ها روشن مى‏سازند و در این مسیر به تناسب، الگوهاى رفتارى و اعتقادى تاریخ اسلامى را همچون وجود بى‏نظیر رسول‏گرامى اسلام (ص) و ائمه‏هدى علیهم السلام : و بزرگوارانى که در رشد و تعالى و کمال بشرى مؤثر بوده‏اند، را به مردم و مسئولین معرفى و نکات پنهان از ذهن جامعه را مطرح و ترسیم مى‏نمایند. ایشان در همه این فرازها همواره مردم را به حق محورى و تکلیف مدارى، همچنین فراگیرى دانش و کسب مهارتهاى لازم و علوم روز تشویق مى‏نمایند. علاوه بر این، معرفى اسلام ناب و آگاهى بخشى از فرهنگ انقلاب، همچنین نشان دادن ردپاى دشمنان و سیاستهاى استکبارى آنان در مجموعه بیانات و فرمایشات ایشان فرازى ثابت و جایگاهى همیشگى دارد. از این روست که توطئه وسیع «شبیخون فرهنگى» یا سوء استفاده از شعارها و ارزشهایى چون « آزادى» ، « روشنفکرى»، «اصلاحات» و دیگر گریزگاههاى فرهنگى، به موقع از سوى ایشان شناسایى و به مردم معرفى مى‏شود.مجموعه حاضر، که به کنکاشى نه چندان تام بلکه با دقتى قابل توجه بر فرمایشات و پیامهاى معظم له در طول یازده سال رهبرى مقتدرانه ایشان تهیه گردیده، در پى بیان ساختار نظارتى آن مقام معظم بر عرصه فرهنگى جامعه بوده است. و بنابر اینکه تربیت و فراهم آوردن زمینه هر رشدى را مبتنى بر دو عامل « ایجاد مقتضى» و « رفع مانع» بدانیم این مطالب در دوبخش:
۱- سیاستها و برنامه‏هاى فرهنگى؛
۲- دیده بانى و بصیرت فرهنگى، تنظیم یافته.
بخش اول شامل دو فصل:
الف – آگاهى بخشى؛
ب-اصلاح فرهنگى.
و بخش دوم شامل دو فصل: الف – دشمن شناسى و معرفى فرهنگ استکبارى؛
ب – آفت شناسى فرهنگى مى‏باشند. که طى این فصول بیانات معظم‏له به عناوینى چند دسته بندى شده و تحت هر عنوان به چند مطلب محدود از ایشان اشاره گردیده و جهت انتظام یافتن و ایجاد نظم فکرى با جملاتی سعى در عطف بیانات به یکدیگر شده است.

سیاستها و برنامه‏هاى فرهنگى

الف: آگاهى بخشى

۱- معرفى اسلام ناب

فرهنگ اسلامى، آن گاه که با طهارت ذاتى خود از زلال وحى، در کلام راویان صادق جارى گردد و قبل از آنکه با افزودنیهاى غیر مجاز ترکیب شود، و برداشتهاى غلط و مسخ کننده، آن را به جُبّه‏اى وارونه شبیه گرداند، به نفوس پاک مردم راه یابد، در بازیافتن هویت اصیل انسان رساترین کلام و پویاترین مرام و براى هدایت عمومى، گویاترین مدل و بهترین راهبر مى‏باشد. معرفى و شناساندن این فرهنگ و نقشه‏هاى تربیتى آن که در مجموعه اسلام ناب محمدى (ص) ترسیم یافته و جدیدترین تجلى آن را در انقلاب اسلامى ایران شاهد بودیم، از جمله برنامه‏هاى رهبر معظم انقلاب بوده است. که تاکنون زوایایى مهم و نکاتى قابل ملاحظه از این نظام فرهنگى را معرفى نموده و همگان را از کج فهمى و تعابیر ناصحیح پرهیز داده‏اند. با آوردن پاره‏اى از آن ملاحظات بر این نظام زیبا نظرى مى‏افکنیم.

آیات الهى، برترین اصلاح گر

« از اولین لحظات بعثت و وحى بر نبى اکرم (ص) همه وسایل براى صلاح و اصلاح جامعه بشرى، در آیات قرآن مورد توجه قرار گرفت. در همین سوره مبارکه علق، بعد از نام خداى متعال و امر به پیامبر اسلام براى قرائت اشاره مى‏کند که « اِقْرَء باسم ربّک الذى خَلَق». [۹]

اسلام ناب، مدرسه انقلاب

« طبیعت اسلام ناب، طبیعتى پر جاذبه است و دلهایى را که آلوده غرض‏ورزى و کینه توزى نباشد، به خود جلب مى‏کند و این همان است که انقلاب ما و امام ما، دوباره در جهان مطرح کردند و بر دلها و چشمهاى نیازمند و جستجوگر عرضه داشتند. در مدرسه انقلاب که امام ما بنیان گذارد، بساط اسلام سفیانى و مروانى، اسلام مراسم و مناسک میان تهى، اسلام در خدمت زر و زور و خلاصه اسلام آلت دست قدرتها و آفت جان ملتها برچیده شده و اسلام قرآنى و محمدى (ص) اسلام عقیده و جهاد، اسلام خصم ظالم و عون مظلوم، اسلام ستیزه با فرعونها و قارونها و خلاصه، اسلام کوبنده جباران و برپاکننده حکومت مستضعفان، سر بر کشیده است »
« در انقلاب اسلامى، اسلام کتاب و سنت، جایگزین اسلام خرافه و بدعت؛ اسلام جهاد و شهادت، جایگزین اسلام قعود و اسارت و ذلت؛ اسلام تعبد و تعقل، جایگزین اسلام التقاط و جهالت؛ اسلام دنیا و آخرت، جایگزین اسلام دنیا پرستى یا رهبانیت؛ اسلام علم و معرفت، جایگزین اسلام تحجر و غفلت؛ اسلام دیانت و سیاست، جایگزین اسلام بى‏بند و بارى و بى‏تفاوتى؛ اسلام قیام و عمل، جایگزین اسلام بى‏حالى و افسردگى؛ اسلام فرد و جامعه، جایگزین اسلام تشریفاتى و بى‏خاصیت؛ اسلام نجات‏بخش محرومین، جایگزین اسلام بازیچه دست قدرتها؛ و خلاصه اسلام ناب محمدى (ص) جایگزین اسلام امریکایى گردید.» [۱۰]چنین ویژگیهاى کارآمدى است که این مکتب را از مرام حکومتى بشرى ممتاز مى‏کند و تاکنون فراز و نشیبهاى تاریخى نشان داده که تنها راه نجات بشر درمانده و غریق، روى آوردن به اسلام وتعبد در برابر فرامین آن است.
« در ایران حکومتى بر مبناى قرآن و قوانین منطبق بر احکام اسلام، استقرار یافته است که تحت نظارت علماى دینى با استکبار مبارزه مى‏کند، در صحنه سازندگى به پیش مى‏رود، با اتحاد شرق و غرب مواجه مى‏شود، هشت سال جنگ را با افتخار پشت سر مى‏گذارد، با تبلیغاتش است را به وحشت مى‏اندازد» [۱۱]

تنها عامل نجات بشر

« اگر به اسلام ناب عمل کنند، زندگى بشریت از دردهاى مزمن گریبان گیر او در طول تاریخ، نجات پیدا خواهد کرد. دردهاى مزمن بشریت از چیست؟ بى‏عدالتى، فقر، ظلم و درگیریهاى ناشى از خودخواهى و خودپرستى و خودپسندى میان گروههاى بشرى است، گرفتاریهاى عمده بشریت، همان گرفتاریهایى است که صدها سال قبل، بلکه هزارها سال قبل بشر گرفتار آنها بوده است.» [۱۲]
« نکته اصلى‏اى که من مى‏خواهم عرض کنم این است که آن عاملى که مى‏تواند بشر را نجات بدهد، آن دست قدرتمند و معجزه‏گر، جز اسلام ناب و قرآن کریم و احکام مقدس آسمانى نیست. بشر حقیقتا در سختى وبدبختى است. اکثریت انسانها مورد ظلمند. بخش اعظم طیبات روى زمین، به انسانهاى خبیث اختصاص پیدا مى‏کند. عدل در دنیا نیست. علاوه بر این که عدل نیست، شعور به فقدان عدل هم نیست و مهمتر این که نجات‏بخش را هم – که اسلام و قرآن و احکام الهى است – کسى در دنیا درست نمی شناسد. با استنباط از بینش قرآنى، بر حسب تکلیف و تحلیل تاریخى، اسلام باید ملتها را نجات بدهد.» [۱۳]
« اگر بتوانیم اخلاق و فرهنگ را اسلامى کنیم و مردم را با خلقیات اسلامى پرورش دهیم و صفاتى که توانست از یک جماعت کوچک در صدر اسلام، ملتى عظیم و مقتدر درست کند، در ملتمان زنده کنیم، شاهد بزرگترین دست آورد خواهیم بود، این نکته را توجه داشته باشید آن چه که در صدر اسلام به وجود آمد ناشى از همان ارزشها و اخلاقیاتى بود که اسلام به مردم داده بود. آنها دنبال علم و کار را گرفتند و تلاش و سعى کردند و دست به نوآورى زدند». [۱۴]

۲- معرفى فرهنگ انقلاب

۱- ۲- استقلال فرهنگى
مهمترین رویداد بشرى در اواخر قرن بیستم، تحول عظیم فرهنگى – سیاسى ایران اسلامى بود که با زیر ساختى الهى و معنوى به سرعت معادلات بین المللى آن زمان را بر هم ریخت.
آنچه در میان عوامل مهم این « فتح مبین» نقشى شگفت داشت و در بر پایى و بقاى آن بیشترین تأثیر را داشته و دارد، « دین گرایى و ماهیت فرهنگى – اسلامى انقلاب»، همچنین «اصرار بر پایدارى ارزشها و اهداف والاى آن» بود. فرا خوان نبوى حضرت امام (ره ) و دعوت توده‏ها به حق گرایى و ایمان مدارى و حاکمیت دین و تقوا، مردم را در پى یافتن گمشده خود یعنى اخلاق و معنویات همچنین اصلاح اوضاع فرهنگى به حرکت در آورد.
آنچه که مدنیت آن زمان تصورش را نمى‏کرد و در مناسبات مادى آن روز انتظارش نمى‏رفت «شعار نه شرقى، نه غربى، جمهورى اسلامى» ما بود که اعلامیه استقلال و مایه سرافرازى انقلاب گردید و شیفتگان عدالت و آزادى در سراسر جهان را جرأت بخشید تحقق این شعار در بعد فرهنگى انقلاب، به معناى تبدیل همه مظاهر و نمادهاى زندگى جاهلى و توحش مدرن، به بنیانهاى اصیل الهى و اسلامى بود که بنیانگذار جمهورى اسلامى، حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبرى از ابتدا تاکنون بر آن تأکید داشته و آن را مهمترین ره آورد انقلاب و محکمترین سلاح علیه دشمنان مى‏دانند.

فرهنگ مستقل

« فرهنگ، مثل آب و هواست. فرهنگ، یعنى همین رسوم و آدابى که بر زندگى من و شما حاکم است. فرهنگ، یعنى باورها و اعتقادات ما و چیزهایى که زندگى شخصى و اجتماعى و داخل خانه و محیط کسب یک جامعه با آنها رو به روست. جمهورى اسلامى، فرهنگ غربى را رد کرد و گفت ما فرهنگ مستقل اسلامى داریم.» [۱۵]
« اما از همه اینها مهمتر، استقلال فرهنگى بود. جمهورى اسلامى، از اول نشان داد که زیر بار فرهنگ مبتذل و فاسد غربى نخواهد رفت. این نکته را من عرض کنم که سلطه واقعى قدرتها، سلطه فرهنگى است. یعنى اگر ملتى بتواند فرهنگ و باورها و اعتقادات و رسوم و آداب و عادات خود را، و در مرحله بالاتر، زبان و خط خویش را در ملت دیگرى نفوذ بدهد، بر آن ملت مسلط است و سلطه او، یک سلطه حقیقى است؛ کارى که در دوره‏اى از این دویست سال گذشته فرانسویها با کشورهاى دیگر کردند، و در یک دوره دیگر انگلیسیها کردند، و در این اواخر امریکاییها انجام دادند؛ یعنى زبان و خط و فرهنگ و روشهاى زندگى خودشان را به هر کشورى که توانستند، صادر کردند. اگر کشورى از لحاظ اقتصادى هم مستقل باشد و وابسته به قدرتها نباشد، اما چنانچه قدرتهاى بیگانه بتوانند فرهنگ خودشان را در این کشور نفوذ بدهند، بر آن مسلطند.» [۱۶]

اسلامیت تنها دلیل مقابله

« نه» بزرگ و تاریخى ملت ایران به مدعیان سلطه جهانى به خصوص در عرصه فرهنگ، که تهدید و همت مخالفانش را برانگیخت، و بزرگترین بهانه و علت براى فشارهاى جهانى، راه اندازى جنگ، تحریمهاى پیاپى و ایجاد فضاهاى ناامن علیه ملت گردید برخاسته از فرهنگ الهى و اسلام خواهى مردم نظام بود و نه هیچ چیز دیگر.

راه، همسو با هدف

« براى ما محسوس و ملموس است که علت فشار، اسلام است. مسلمانهاى عالم این نکته را مى‏فهمند و احساس مى‏کنند که این جا امّ‏القراى اسلام و وطن اصلى و مرکز حقیقى اسلام است. لذاست که دلهاشان براى ایران و نظام جمهورى اسلامى مى‏تپد و به این عاملِ وحدت شوق پیدا می کنند.» [۱۷]
و براى دست یابى به آن هدف والا و تحقق اسلام ناب راه، همان راه اسلام و روش همان روش رسول گرامى اسلام (ص) بوده است.
« امام ما براى حیات دوباره اسلام، درست همان راهى را پیمود که رسول معظم (ص) پیموده بود؛ یعنى راه انقلاب، اصل بر حرکت است؛ حرکتى هدفدار، سنجیده، پیوسته، خستگى‏ناپذیر و سرشار از ایمان و اخلاص. در انقلاب، به گفتن و نوشتن و تبیین اکتفا نمى‏شود؛ بلکه پیمودن و سن به سنگر پیش رفتن و خود را به هدف رساندن، اصل و محور قرار مى‏گیرد.» [۱۸]
همان اصلى که همه کینه دشمن اسلام و انقلاب را در پى دارد و همواره براى مبارزه با آن و مأیوس کردن مردم مسلمان برنامه ریزى مى‏کند.

اسلام دینى فراتر از مرزها

« اگر صدور انقلاب، به معناى صدور فرهنگ قرآنى و انسان ساز اسلام است؛ این درست است و به آن افتخار مى‏کنیم. ما وظیفه خود مى‏دانیم که با صداى بلند و توان بالا، مفاهیم و ارزشها و احکام و معارف اسلامى را که مایه نجات ملتها و مستضعفان و مظلومان است؛ اشاعه دهیم. احساس مى‏کنیم که اگر به این تکلیف عمل نکنیم؛ مقصّریم. اگر ما اقدام به گسترش مفاهیم و ارزشهاى اسلامى و انقلابى هم نکنیم؛ طبیعتِ این مفاهیم و معارف، آن است که مثل هواى لطیف و عطر گلهاى بهارى، خود به خود در فضاى ذهنیت جهان، گسترش پیدا مى‏کنند. چه دشمنان بخواهند و یا نخواهند. امروز، مسلمانان عالم باید توجه کنندکه دستگاههاى استکبارى، با جنجال آفرینى مى‏خواهند آنها را از بیان صحیحترین و صادقانه‏ترین احساسات و معارف باز بدارند.» [۱۹]

کینه دیرینه

« استکبار جهانى، نسبت به اسلام و انقلاب، از اعماق وجود کینه دارد و تا ملتى از اصول و دین خودش دست بر ندارد و تسلیم نشود؛ آنها راضى نخواهند شد. خداوند متعال به مسلمانها فرمود: « و لن ترضى عنک الیهود و لاالنّصارى حتى تتّبع ملّتهم» . بنابراین، کینه استکبار به خاطر اعتقادات و استقلال خواهى و شعار « نه شرقى و نه غربى» و پایبندى عمیق مردم ما به اسلام است. کینه استکبار تمام شدنى نیست؛ اما على رغم کینه عمیق او علیه ملت ما، به لطف پروردگار امیدوارم و دلگرمیم که انشاء اللَّه ملت ایران بتواند در همه صحنه‏هاى اقتصادى و ساسى و فرهنگى، به مقاصد الهى دست یابد و دشمن را وادار به عقب نشینى کند.» [۲۰]
۲- ۲- خدا محورى و تکلیف مدارى
حق مدارى و تکلیف نگرى در اعمال، رمز فلاح و هرگونه توفیق است. اسلام با نواى « قولوا لااله‏الااللَّه تفلحوا» آغاز گردید و آخرین دستگیره انسان در این مسیر را نیز همین قرار داد. حضرت امام( ره ) مقصد را اللَّه دید، بر حق ایستادگى نمود و براى او جام زهر را نوشید. و مقام معظم رهبرى (دام ظله العالى) نیز با همین نیت رداى رهبرى پوشیده، عصاى موسوى در دست گرفت و کوه نور را نشان گرفت. بر تکلیف مدارى و خداجویى اصرار ورزید و آنچه قطعا در تمامى بیانات آن بزرگوار مورد اشاره بوده است، توجه دادن به خداوند و اخلاص در عمل مى‏باشد. « پس، وراى این محاسبات معمولى، دستگاه معقول قانونمندى وجود دارد که غیب است و باید به آن معتقد بود. آن محاسبه را از کجا پیدا کنیم؟ از راه شرع و عمل به تکلیف. این عنوانهایى که ما در خلال صحبت به آن مى‏رسیم، دقیقا همان عنوانهایى است که امام ما مکرر روى آن تکه کردند. ما وقتى سلسله بحث را ترسیم مى‏کنیم، مى‏بینیم که درست سر بند، همین عنوانهاست. امام مى‏گفتند: ما به تکلیف عمل مى‏کنیم، ما براى پیروزى نمى‏جنگیم، ما براى جواب دادن به خدا مى‏جنگیم، خداى متعال تکلیف کرده، ما عمل مى‏کنیم؛ پیروزى داد، منت پذیرش هستیم ، پیروزى هم نداد، باز هم از این که توفیق داد به تکلیفمان عمل بکنیم، منت‏پذیر هستیم. راز پیروزى همین است. اگر انسان، شرع را امام خود قرار بدهد؛ یعنى طبق آنچه که تکلیف اسلامى و شرعى است، قدم به قدم حرکت بکند، یقینا به پیروزى خواهد رسید.» [۲۱]
« یک مسئله اساسى اسلامى که در آیات کریمه قرآن از آن یاد شده و ما ملت ایران باید به آن توجه دایمى داشته باشیم، عبارت است از حرکت به سمت حیات طیبه الهى و سیاسى. « یا ایها الذین امنوا استجیبواللَّه و للرّسول اذا دعاکم لامایحییکم» . [۲۲]خدا و پیامبر، شمارا به زندگى و مایه حیات طیب و پاکیزه دعوت مى‏کنند.» [۲۳]

هنر ایمان اسلامى

اما آنچه جاى بهت و پرسشى عمیق دارد و حیرت جهانیان را بر عظمت خود برانگیخته، عامل اصلى این پیوند و انگیزه تبعیت معجزه وار مردم مؤمن از امامان خویش است. که فرمودند:
« هنر ایمان اسلامى در همین است که دلهاى مردم را آن چنان مجذوب مى‏کند و نیروهاى آنان را آن چنان در خدمت هدفهاى عالى و والا به کار مى‏اندازد که خود این، انقلاب و حرکت اسلامى را بیمه مى‏کند و نصرت الهى را به دنبال مى‏آورد» [۲۴]
« دست نیرومندى که دلهاى شما مردم را به انقلاب و امام و جمهورى اسلامى، با استحکام متصل کرد و نیروى عظیمى که ملت ایران را مثل اقیانوسى موّاج در تمام مراحل انقلاب – از جمله بعد از رحلت امام امت (ره ) در مقابل چشم جهانیان قرار داد؛ عبارت از ایمان و اعتقاد شما به خدا و اسلام است. این عاملِ اصلى را نباید دست‏کم گرفت.» [۲۵]

ایمان مردم ضمانت نامه پیروزى

« بنا داریم که با همه توان و با همه نیروى ملى و ذاتى و ایمانى مردم خودمان، به سمت اقتدار واقعى و حقیقى اسلام پیش برویم و مطمئنیم که خداوند به ما کمک خواهد کرد.» [۲۶]
« وظیفه ما آن است که با پایدارى خود در مقابله با تهدید و تطمیع سلطه گران، این پرچم را همچنان برافراشته نگهداشته، از هیچ فداکارى‏اى دریغ نکنیم، تا بتوانیم نقش و مسئولیت تاریخى‏یى را که بر عهده ما در این برهه از زمان گذارده شده است، به بهترین وجه ایفا کنیم.» [۲۷]
شما ملتى هستید که بر اثر تجربه بزرگ انقلابتان و به خصوص بر اثر آزمایش عظیمى که در جنگ از خود نشان دادید و محبت عاشقانه‏اى که نسبت به امام بزرگوارتان – در حیات و مماتش – ابراز کردید و شجاعتى که در مقابل قدرتها ازخود نشان دادید، در چشم ملتهاى دیگر، یک ملت بزرگ و قهرمان به حساب مى‏آیید و حق هم همین است.» [۲۸]
« امروز استکبار جهانى از ایمان عمیق در هر مردمى، خائف و هراسان است. امروز دستگاه سلطه‏طلب و سلطه‏گر جهانى مى‏داند آن چیزى که در مقابل او خواهد ایستاد، انسانهاى با ایمان و غیور و معتقد به یک سلسله اصول و ارزشها هستند و فقر مقابل سلطه‏طلبى و زورگویى دستگاه استکبار مى‏ایستند دشمن از اینها مى‏ترسد و با آنها مقابله مى‏کند.» [۲۹]
۳- ۲- مردمى بودن و تکیه بر عناصر خودى

مردم جنود رحمان و صاحبان انقلاب

طبیعى‏ترین، منطقى‏ترین و کوتاه‏ترین راه تحقق اهداف الهى انقلاب و یافتن سعادت همگانى، همراه شدن با مردم و همراه کردن مردم با مسیر حق بوده که حضرت امام (ره ) و رهبر معظم انقلاب (دام ظله العالى) این رمز را یافتند و از آن بهره‏اى تام گرفتند. ارکان مختلف نظام ا تکیه بر خواست و اراده آحاد مردم طراحى کردند و بر این منبع عظیم که مظهر عنایت حق بود امید یارى بستند، »هو الذى ایّدک بنصره و بالمؤمنین».
« مردمى بودن حکومت هم یکى دیگر از ارزشهایى است که حاکمیت اسلام و معارف اسلامى به این مملکت هدیه کرده است مردمى بودن، چیزى بالاتر از انتخاب شدن به وسیله مردم است….. در کشور اسلامى ما، مردمى بودن یک ارزش است». [۳۰]
« براى تحقق این هدف، از توده‏هاى مؤمن و آگاه و دردمند و فداکار – و نه از احزاب و گروهها و سازمانهاى سیاسى – نیروى انسانىِ لازم گرفته شد و رهبر حکیم، نصرت را پس از توکل به خدا، از نیروىلایزال مردم جستجو کرد و در سایه مجاهدت پانزده ساله، جنود رحمان را از بندگان خدا به وجود آورد و در راه خدا به حرکت در آورد.» [۳۱]
پشتوانه این حکومت، غیر از کمک این مردم چیست؟ پس اینها صاحب قضیه‏اند. اینها بودند که رژیم شاه را سرنگون کردند. اگر این مردم به فرمان امام گوش نمى‏کردند، به خیابانها نمى‏رفتند و جوانانشان را نمى‏دادند، من و شمااین افتخار را هم با خودمان یدک مى‏کشیم که جزو مبارزان آن زمان بوده‏ایم باید صد سال آن گونه مبارزه مى‏کردیم! مردم بودند که به خیابانها رفتند و جان خودشان را فدا کردند. حالا که این مردم به ما مراجعه مى‏کنند، آیا باید با آنها مثل مزاحمى که مرتب ما را اذیت می کند، برخورد کنیم؟!» [۳۲]

نظام اسلامى متکى به مردم

از دلایل آشفتگى و بى سامانى رژیمهاى قبل، دور داشتن مردم از امور و نامحرم داشتن آنان در سعادت و سلامت عمومى جامعه بود، که سرانجامِ آن نتیجه‏اى جز قهر و بیزارى و طغیان و مطالبه یک رژیم مردمى – الهى در پى نداشت. « نظام انقلابى، با پشتوانه مردمى نیرومند خود و با اعتقاد راسخى که به نیروى ملى و مردمى خود دارد، خواهد توانست کشور را در جاده رشد و پیشرفت مادّى بیندازد و عقب ماندگیها را با برنامه ریزى جبران نماید و دست بیگانگانِ سود جو و بد نیت را براى همیشه کوتاه کند. لذا از هر وسیله‏اى براى جلوگیرى از سازندگى کشور استفاده کردند که یکى از آنها، جنگ ویرانگرى بود که بر مردم ما تحمیل نموده و موجب شدند که همت مردم و مسئولان، به جاى سازندگى و پیشرفت علمى و عملى، صرف دفاع از تمامیت و استقلال کشور شود.» [۳۳]
اما مردم آزاده و با ایمان که انقلاب را چون فرزند خود و حاصل دهها سال رنج امام و وارستگان این مرز و بوم مى‏دانستند و پیوندى الهى با آن داشتند با اتکاء بر خداوند به افق متعالى این مبارزات چشم دوخته و در پى امام خویش.
« با اراده قاطع خود که از ایمان عمیق آنان به اسلام ناشى شد مبارزات را تا پیروزى ادامه داده و جمهورى اسلامى را به وجود آورده و با فداکارى و ایثارى بى نظیر، از آن حراست نموده‏اند و از این پس هم در همه حال، نظام اسلامى متکى به مردم و متعلق به مردم و در اختیار مردم خواهد بود.» [۳۴]

خودکفایى با همت مردم

آثار و برکات شگفتِ وحدت امت و امام، محدود به ایام پیروزى و اداره جنگ نبود. بلکه تجربه‏اى شیرین از توانائیهاى این ملت بود تا مرزهاى اقتدار خویش را بیابند و بر بازسازى و جبران ویرانیهاى شاهنشاهى و ایادى جور در این مملکت کمر همت بندند و پیام مولا را دریابد که:
« نیروهاى مخلص، آستین همت بالا زنند، بر همگان واجب است که سازندگى کشور را بسیار جدى بدانند و موانع را از سر راه بردارند. امروز، آبروى اسلام در گرو آن است که ایران اسلامى به کشورى آباد تبدیل شود، کار و ابتکار در آن همه گیر شود، زندگى مردم سر و سامان یابد، فقر و محرومیت ریشه کن شود، تولید داخلى با نیازهاى مردم متعادل گردد، کشور در صنعت و کشاورزى به خودکفایى برسد، دشمن از طریق احتیاجات زندگى مردم، راهى به اعمال فشار نداشته باشد و خلاصه دین در کنار معنویت، زندگى مادّى مردم را نیز سامان بخشد.
دولت و ملت، باید سازندگى کشور را وظیفه‏اى انقلابى بدانند، با همکارى و با بسیج همه نیروها و استعدادها و مغزها و بازوها، ایران را چنان آباد و پیشرفته بسازند که امید را در دل ملتهاى مظلوم زنده کند و راه آسایش مادّى و تعالى معنوى را به آنان ارائه نماید.» [۳۵]
این، همت والاى مردم بود و انتظارى که اسلام و تاریخ از آنان داشت. کار را تمام کردند و بحمداللَّه سر بلند برآمدند، آنچه داشتند گذاشتند تا همه چیز را بیابند و یافته آنان، میراث گرانبهاى اسلام بود که در سایه استقلال و آزادى فراهم آمده بود. اما آنچه این ولى نعمتان و صاحبان حقیقى انقلاب از اولیاى امر که میراث داران امروزند، انتظار دارند چیزى جز امانتدارى و وظیفه‏شناسى و درک جایگاه خود و مردم نیست. « حرف من این است که باید ترتیبى داده بشود و مکانیسمى به وجود بیاید که کارگزاران حکومتى، خودشان را به معناى حقیقى کلمه، خدام و خدمتگزار مردم بدانند؛ بروند کار کنند و همان قدرى که برایشان مقرر و معین شده است، زحمت بکشند و وظیفه خود را انجام بدهند؛ کوتاهى نباید باشد.» [۳۶]« مظهر مردمى بودن ما این است که امروز مردم بین خودشان و مسئولان فاصله حقیقى احساس نمى‏کنند. این نعمت بزرگى است.» [۳۷]

۳ – معرفى الگوها

از عوامل تأثیرگذار بر فرهنگ عمومى جامعه، شناخت و حضور فعال الگوهایى محبوب و مناسب در میان مردم است تا آرمانهاى متعالى و اهداف پیش‏بینى شده، تجسمى عینى و دست یافتنى یابد. مکتب شیعه، که از ابتدا تکوّنى همراه با الگویابى داشته است، مهمترین عامل تربیت و رمزمؤدب شدنش به ادب و فرهنگ اسلام، و حفظ و پایدارى آن، داشتن الگوهایى کامل و منزه و معلمینى الهى و مطهر بوده است.
دورانى که تاریخ با امامت و رهبرى معصومین علیهم السلام طى کرد، با همه فراز و نشیب‏ها و پیروزى‏ها و محرومیت‏ها، مکتبى تربیتى و رو به تعالى را بر بشریت گشود که گر چه مربیانى متعدد بر آن ولایت داشتند و هر یک بر حسب شرایط زمان، جلوه‏اى خاص از نفوس ملکوتى خویش و نمایى از ولایت الهیشان را بروز دادند، اما طهارت در مرام، اخلاص در عمل، صداقت در بیان و در یک کلام عصمت آن بزرگان، چهارده قرن امامت را با رهبریى واحد و الهى در میان امت جارى ساختند، بگونه‏اى که گویا یک امام با عمرى به بلنداى سن چهارده معصوم بر تاریخ شیعه ولایت اشته است. چرا که همه، مجریان فرمان حق بودند و رسالتى به عظمت اسلام و وسعت تاریخ بر دوش داشتند.
بى‏تردید بهره جستن و تربیت پذیرى از این گنجینه معنوى، نیازمند آگاهى و طهارتى درخور است.
مقام معظم رهبرى که اینک در کمال شایستگى، نیابت ولایت آن حجج الهى را عهده دارند، با تبحرى ویژه و اشرافى وافى، و با ترسیم صحیح و دقیق فضائل و کمالات آن اسوه‏هاى آسمانى، متعالى‏ترین الگوهاى رفتارى را در میان مردم جارى مى‏سازند و نسبت به جلوه‏هاى تربیتى آگاهى مى‏بخشند. علاوه بر آثار ارزنده ایشان پیرامون سیره معصومین علیهم السلام که قبل از موقعیت مقدس رهبریشان در دست است، طى دوران درخشان رهبرى نیز به مناسبتهاى مختلف درسهایى آموزنده و هدایت‏گر از معصومین علیهم السلام ، همچنین حضرت امام (ره ) و در مراحل پایین‏تر از شخصیتهاى بزرگ اسلامى، به تناسب وضع فرهنگى جامعه ارائه فرموده‏اند و بر شناخت بیشتر و تبعیت از آن چهره‏هاى درخشان تأکید فراوان داشته‏اند که ذیلا به چند نمونه از آن اشاره مى‏شود.
قلل معرفت و کمال انسانى « وقتى به صف اولیا و عباداللَّه‏الصالحین نگاه مى‏کنید، قله هایى وجود دارد که نسبت آن قله‏ها به بقیه انسانهاى بزرگ عالم معنا، یک نسبت غیر قابل تصور و فوق‏العاده عظیمى است. اختلاف، اختلاف فاحشى است. این قله‏ها، همان کسانى هستند که در تاریخ نبوتها هم هر ا چشم بدوزید، از هر طرف آنها را مى‏بینید؛ مثل انبیاى اولوالعزم و بزرگانى از این دست و در این حد. اما در مجموعه این عظمتها و شکوهها و در بین این برجسته‏ترین‏ها که ذکرشان براى ما فقط لقلقه لسان است و امثال من، دل و روح و جانشان، بسیار کوچک‏تر و خردتر و حر از آن است که بخواهند این معنویتها را درک کنند و همین طور از دور تصویرى در ذهنشان دارند و آن را بر زبان مى‏آورند –
که باز این تصویر هم، از کلمات خودشان است چند نمونه بسیار نادر وجود دارد که از حد توصیف و بیان بالاترند. [۳۸]
« ابعاد شخصیت نبىّ اکرم را هیچ انسانى قادر نیست به نحو کامل بیان کند و تصویر نزدیک به واقعى از شخصیت آن بزرگوار ارائه نماید. آنچه ما از برگزیده پروردگار عالم و سرور پیامبران سراسر تاریخ شناخته و دانسته‏ایم، سایه و شبحى از وجو معنوى و باطنى و حقیقى آن بزرگوار است؛ اما همین مقدار معرفت هم براى مسلمانان کافى است تا اولا، حرکت آنها را به سمت کمال تضمین کند و قله انسانیت و اوج تکامل بشرى را در مقابل چشم آنان قرار بدهد و ثانیا، آنها را به وحدت اسلامى و تجمع حول آن محور تشویق کند. بنابراین، توصیه ما به همه مسلمانان عالم این است که روى ابعاد شخصیت پیامبر و زندگى و سیره و اخلاق آن حضرت و تعالیمى که از آن بزرگوار مأثور و منصوص است، کار زیادى بشود». [۳۹]

تجسم آیات قرآن

« وجود امیرالمؤمنین (علیه السلام) از جهات متعدد و در شرایط گوناگون، براى همه نسلهاى بشر، یک درس جاودانه و فراموش نشدنى است؛ چه در عمل فردى و شخصى خود، چه در محراب عبادتش، چه در مناجاتش، چه در زهدش، چه در محو و غرق شدنش در یاد خدا، و چه در مبارزه‏اش با نفس و شیطان و انگیزه‏هاى نفسانى و مادّى» [۴۰]
« او تجسم حکومت الهى، تجسم آیات قرآن در میان مسلمین، تجسم « اشدّاء على الکفّار رحماء بینهم« و تجسم عدل مطلق بود. او فقرا را به خود نزدیک مى‏کرد « کان یقرّب المساکین» و ضعفا را مورد رعایت خاص قرار مى‏داد. برجستنى که با پول و زور و بقیه وسایلِ مطرح شدن، خودشان را به ناحق مطرح کرده بودند، در نظر على (ع) با خاک یکسان بودند. آنچه در چشم و دل او ارزش داشت، ایمان و تقوا و اخلاص و جهاد و انسانیت بود. با این مبناهاى باارزش، امیرالمؤمنین کمتر از پنج سال حکومت کرد. قرنهاست که درباره امیرالمؤمنین (ع) مى‏نویسند و کم نوشته‏اند و نتوانسته‏اند درست تصویر کنند و بهترین‏ها، معترف به عجز و تقصیر خودشان هستند.» [۴۱]

سرمشق نورانى

« در مقام تنزل وجود، آن جاى که عظمتهاى ملکوتى به واقعیتهاى عالم جسم و مُلک مى‏پیوندد و این قالبهاى بشرى، حامل آن معنویتها و روحها مى‏شود؛ آن وقت، هر حرکت و هر اشاره و هر حرف از زبان آنها، براى ماها که عقب هستیم، یک سرمشق نورانى مى‏شود. این کافى است که بدانیم فاطمه زهرا (س) در چه اوجى و با چه عظمتى در این عالم بوده و در عالم معنا و ملکوت خواهد بود. واقعا دختر پیامبر (ص) معماى ناگشوده ذهن بشر و معارف بشرى است.» [۴۲]

مصداق لطف حق

« وجود مقدس امام زمان، مصداق وعده الهى است. همین قدر مى‏دانیم که این بازمانده خاندان وحى و رسالت، عَلَم سرافراز خدا در زمین است. « السّلام علیک ایّها العلم المنصوب و العلم المصبوب و الغوث و الرّحمه الواسعه وعدا غیرَ مکذوب» « او وعده الهى و مصداق مطلق خدا بر انسانیت و بشریت است. او مستوره و نمونه‏یى از اولیا و اصفیا و انبیا و برجسته‏ترین بندگان خداست. او نمایشگر مَبلغ فضل الهى بر بنى آدم است. اینها چیزهایى است که خود آنان بیان فرمودند. اگر ما بتوانیم در حد فهم قاصر و ناقص خمان، رشحاتى از این گفته‏ها را درک کنیم و بفهمیم، خیلى بُرد کرده‏ایم.»

ودیعه خدا

« شخصیت عظیم رهبر کبیر و امام عزیز ما، حقا و انصافا پس از پیامبران خدا و اولیاى معصومین، با هیچ شخصیت دیگرى قابل مقایسه نبود. او ودیعه خدا در دست ما، حجت خدا بر ما و نشانه عظمت الهى بود. وقتى انسان او را مى‏دید، عظمت بزرگان دین را باور مى‏کرد. نمى‏توان عظمت پیامبر (ص)، امیرالمؤمنین (ع)، سیدالشهداء (ع)، امام صادق (ع) و بقیه اولیا را حتى درست تصور کرد؛ ذهن ما کوچکتر از آن است که بتواند عظمت شخصیت آن بزرگمردان را در خود بگنجاند و تصور کند.» [۴۳]
او عبد صالح و بنده خاضع خدا و نیایشگرِ گریان نیمه شب‏ها و روح بزرگ زمان ما بود. او، الگوى کامل یک مسلمان و نمونه بارز یک رهبر اسلامى بود. او، به اسلام عزت بخشید و پرچم قرآن را در جهان به اهتزاز درآورد. او ملت ایرا را از اسارت بیگانگان نجات داد و به آنان غرور و شخصیت و خودباورى بخشید. او، صلاى استقلال و آزادگى را در سراسر جهان سرداد و امید را در دلهاى ملل تحت ستم جهان زنده کرد. او، در عصرى که همه دستهاى قدرتمند سیاسى براى منزوى کردن دین و معنویت و ارزشهاى اخلاقى تلاش مى‏کردند، نظامى بر اساس دین و معنویت و ارزشهاى اخلاقى پدید آورد و دولت و سیاستى اسلامى بنیان نهاد.» [۴۴]

اسلام ناب مجسم

« ما امروز درباره امام بزرگوارمان باید عرض کنیم که او اسلام انقلابى مجسم، اسلام ناب مجسم در زندگى و اخلاق و احساسات و تصمیم‏گیرى‏ها و نیز فانى براى خدا بود. خداى متعال هم به او پاداش داد. کارى که به دست این بزرگوار در این دوران انجام گرفت، کارى بى‏نظیر بود.» [۴۵]

پی نوشت:

[۱] ترجمان کلام مقام معظم رهبرى، همین مقاله، ذیل عنوان فرهنگ مستقل.
[۲] (الى ان بعث اللَّه سبحانه محمدا ….۹فهدا هم به من الضلاله و أنقذهم بمکانه من الجهاله)، نهج‏البلاغه، خطبه اول
[۳] زیارت اربعین، مفاتیح الجنان
[۴] احزاب , ۷
[۵] احزاب , ۲۳
[۶] بیانات امام خمینى (ره ) پس از فاجعه کشتار نوزدهم دى ماه ۱۳۵۶
[۷] حدیث ولایت، جلد ۷ص ، ۳/۲/۱۳۷۰
[۸] در محضر ولایت، دبیرخانه شوراى عالى انقلاب فرهنگى، ص ۱۲۹ ، ۲۹/۹/۱۳۷۳
[۹] حدیث ولایت، جلد ۶ ، ص ۲۳۳
[۱۰] حدیث ولایت، ج ۴ ، ص ۲۴۹ ، ۱۰/۳/۱۳۶۹
[۱۱] روزنامه جمهوری اسلامی ، ۳۱/۶/۱۳۷۴
[۱۲] فرمایشات مقام معظم رهبرى در دیدار با مردم تربت جام، ۱۳۷۸
[۱۳] حدیث ولایت ، ج۵ ، ص ۲۸۷
[۱۴] روزنامه جمهوری اسلامی ، ۲۰/۴/۱۳۷۴
[۱۵] حدیث ولایت ، ج ۴ ، ۱۰/۱/۱۳۶۹
[۱۶] همان
[۱۷] حدیث ولایت ، ج ۲ ، ۵/۷/۱۳۶۸
[۱۸] حدیث ولایت ، ج ۴ ، ص ۲۴۶ ، ۱۰/۳/۱۳۶۹
[۱۹] همان ، ص ۲۷۸ ، ۲۳/۴/۱۳۶۸
[۲۰] حدیث ولایت ، ج ۱ ، ص ۲۳۱ ، ۲۳/۴/۱۳۶۸
[۲۱] حدیث ولایت ، ج۵ ، ص ۱۷۷
[۲۲] انفال ، ۲۴
[۲۳] حدیث ولایت ، ج ۷ ، ۲۹/۱/۱۳۷۰
[۲۴] حدیث ولایت ، ج ۶ ، ص ۱۸ ، ۵/۹/۱۳۶۹
[۲۵] حدیث ولایت ، ج ۱ ، ص ۲۲۰ ، ۱۴/۴/۱۳۶۸
[۲۶] حدیث ولایت ، ج ۴ ، ص ۲۲۰ ، ۴/۳/۱۳۶۹
[۲۷] حدیث ولایت ، ج ۶ ، ص ۲۶۰ ، ۱/۱۲/۱۳۶۹
[۲۸] حدیث ولایت ، ج ۲ ، ص ۲۸۰
[۲۹] سخنرانى مقام معظم رهبرى در دیدار با فرزندان ممتاز شاهد، ۱۳/۶/۱۳۷۰
[۳۰] بیانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع ۲۰۰هزار نفرى جوانان ، ۱/۲/۱۳۷۹
[۳۱] حدیث ولایت ، ج ۴ ، ص ۲۴۷ ، ۱۰/۳/۱۳۶۹
[۳۲] حدیث ولایت ، ج ۶ ، ص ۴۸ ، ۱۴/۹/۱۳۶۹
[۳۳] حدیث ولایت ، ج ۴ ، ص ۲۶۳ ، ۱۰/۳/۱۳۶۹
[۳۴] همان ، ص ۲۵۹
[۳۵] حدیث ولایت ، ج ۴ ، ص ۲۶۴ ، ۱۰/۳/۱۳۶۹
[۳۶] حدیث ولایت ، ج ۶ ، ص ۴۸ ، ۱۴/۹/۱۳۶۹
[۳۷] همان ، ص ۲۲۹ ، ۷/۳/۱۳۶۹
[۳۸] همان ، ص ۱۴۵ ، ۱۷/ ۱۰/ ۱۳۶۹
[۳۹] حدیث ولایت، ج ۲ ، ص ۲۲۴ ، ۲۴/۷/ ۱۳۶۸
[۴۰] حدیث ولایت، ج ۶ ، ص ۱۹۷ ، ۱۰/۱۱/۱۳۶۹
[۴۱] همان، ص ۱۹۸
[۴۲] حدیث ولایت، ج ۶ ص ۱۴۵ ، ۱۷/۱۰/۱۳۶۹
[۴۳] حدیث ولایت، ج ۱ ، ص ۷ ، ۱۷/۳/۱۳۶۸
[۴۴] همان، ص ۱۳ ، ۱۸/۳/۱۳۶۸
[۴۵] حدیث ولایت، جلد ۴ ص ۲۷۴ ،