بهره وری

97ff5b5c23c82287559552b36b16e270_L

هر کس که بهره وری بالاتری دارد باید تولید کند ، مثلا بین یک استاد و بین یک دامدار، اگر شیر را دامدار تولید نکند اسراف کرده ایم . یکی از معیارهای اتلاف نکردن و اسراف نکردن این است که ماهرترین فرد تولید کند .

آیا تولید ملی شامل تولید یک ایرانی که خارج از کشور کار می کند و هیچ منفعتی برای اقتصاد ما ندارد ، می شود؟ چرا؟

گفتیم که تولید هر ایرانی باید در تولید ملی محاسبه شود، اما ملاک ایرانیت ملاکی است که مثل ملاک های دیگر مثل ملاک بیکاری ، توسط آمار تعیین می شود . مثلا ممکن است مرکز آمار اعلام کند که هر کس که پاسپورت ایرانی داشته باشد تابعیت ایرانی دارد . پس سوال اولیه این است که : ملاک تابیعت چیست؟

فرض کنیم که ملاک تابعیت مشخص شد، با هر تعریفی از تابعیت، هر ایرانی که تابعیت ایرانی داشته باشد به نوعی با ایران در ارتباط است و اگر هم فرضا در ظاهر خود فرد ایرانی خارج از کشور منفعتی به تولید ملی نرساند ولی نسل های بعدی این فرد ممکن است با کشور در ارتباط باشند و به کشور ما منفعت برسانند . پس هر کس که تابعیت ایرانی داشته باشند در محاسبه تولید ملی ما به کار می رود .پس گاهی ممکن است یک سرمایه از لحاظ ملیت متعلق به سرمایه ملی باشد ولی در خارج از مرز ما گردش مالی داشته باشد ؛ مثل این که کارخانه ای در خارج از مرز ایران ساخته شود ولی ظاهرا چیزی عاید سرمایه داخلی نشود، در هر حال باید مطمئن باشیم که صرفا به دلیل این که سرمایه گذار با ایران رابطه دارد در تولید ملی تاثیرگذار خواهد بود.

لذا کارکرد سرمایه گذاری خارجی متعلق به تابعیت ایرانی، این است که بالاخره سرمایه گذار به نحوی با ایران رابطه دارد که این رابطه می تواند رابطه پولی یا حقوقی و یا اعتباری و …باشد و این رابطه حتما در تولید ملی ایرانی تاثیرگذار خواهد بود.

پس اگر شخصی در یک شرکت بزرگی در خارج از کشور سرمایه گذاری کند و تولید کند اگر هم در یک نگاه خرد و اولیه وجهی داخل کشور نیاید و عایدی برای ما نداشته باشد ولی در یک نگاه کلان یک ایرانی تولید کرده است و این تولید حتما به نحوی برای ما جلب منفعت می کند ؛ لذا در ظرفیت کلان تولید ملی آن را حساب می کنیم. این کار مشابه سرمایه گذاری خارجی است که توسط دولت انجام می شود.

مع ذلک باید تاکید کنیم که به لحاظ عینی، تولید ملی و تولید داخلی در کشور ما زیاد تفاوتی ندارند ، ولی به لحاظ نگاه استراتژیک مدنظر مقام معظم رهبری ، تولید ملی است نه تولید داخلی ؛ و منظور از تولید ملی، تولید داخلی به معنی تولید در داخل مرزهای ایران نیست.

تولید به تنهایی نشان دهنده حیات اقتصادی یک ملت است . تولید یعنی مولدیت. این تولید می تواند کالا یا خدمات باشد . امروز انسان نباید مثل فردایش باشد. یعنی امروزت نسبت به دیروز باید بالاتر باشد و باید ارتقا داشته باشی . این ارتقا را می توان در عرصه دنیوی و عرصه معنوی تعریف کرد و تولید به معنای ارتقا در عرصه مادی است.

تولید ملی چه فوایدی به کشور می رساند :

     ۱- سوال مهم آیا در اندیشه اسلامی قائل به مصرف گرایی هستیم و آن را قبول داریم؟« چه مصرفی ؟»

 جواب این است که ما اتفاقا بسیار مصرف گرایی را قبول داریم ولی این سوالی است که محل مناقشه است . ما به یک معنی مصرف را پسندیده می دانیم و آن مصرف فکر و اندیشه و امثالهم است که ما آن را قبول داریم ؛ ما مصرف های فرهنگی و علمی را قبول داریم . ولی مصرفی که نزد ما مذموم است مصرف افراطی شکمی است . مثلا یک شاخص مهم برای ما باید این باشد که هر ایرانی چه قدر خرج کتاب و یا زیارت می کند .

اقتصاد اسلامی اقتصاد مصرف و تولید بالاست . ولی مصرف چه و تولید چه ، محل نزاع است .

لذا قائل هستیم که :

صرفه جوییبه معنای خوب مصرف کردن است نه کم مصرف کردن .

زهد به معنای حضور در فضای تولید و مصرف و دلبسته نشدن به آن است نه کناره گیری از آن .

ما درگیر فهرست عظیمی از سوال ها هستیم :

چه چیزی باید تولید شود؟ لامپ خوب تولید کنیم یا لامپ بد ، تولید علم کنیم یا تولید پفک؟

 مثلا مقام معظم رهبری گفته اند که باید به سمت تولید علم برویم ؛ یعنی چه بسا لازم باشد که بخشی از کار و سرمایه ایرانی را از عرصه های دیگر فارغ کنیم و به سمت تولید علم سوق بدهیم . مثلا با افزایش بهره وری ، نیروی کمتری را به کشاورزی اختصاص دهیم و بیشتر تولید علم کنیم .

آمریکا در سال ۱۹۰۰ ، ده درصد از سرمایه اش را برای سیر کردن صد میلیون مردمی که داشت صرف می کرد و در حال حاضر سه درصد از کار و سرمایه اش را دارد به کار می گیرد تا شکم سیصد میلیون مردمش را سیر کند.

یعنی بهره وری اش ده درصد افزایش یافته است ، این یعنی بهره وری .

مفهوم بهره وری این نیست که نیروی انسانی را از بخش کشاورزی به بخش تولید علم منتقل کنی بدون این که در کشاورزی عقب بیفتیم ، بلکه مفهوم بهره وری این است که با تعداد نیروی کمتری همان مقدار قبلی از کشاورزی را تولید کنیم و نیروهای مرخص شده از بخش کشاورزی را به بخش تولید علمی گسیل دهیم.

یک شاخص خوب ارزیابی بهره وری این است که چند نفر درگیر تامین مایحتاج مردم هستند؟

     ۲- سوال دو : چه کسی باید تولید کند؟

کشور ما احتیاجات متعددی دارد. سوال این است که کدام یک از این احتیاجات را باید خودمان برآورده کنیم و کدام یک را بهتر است که وارد کنیم؟

 برای مثال اسباب بازی یکی از نیازهای ماست . برای تولید اسباب بازی ما می توانیم نیروی کار ایرانی را مشغول به تولید اسباب بازی کنیم یا این که با ملاحظات فرهنگی به کشورهایی مثل چین سفارش اسباب بازی بدهیم و از تولیدات آن ها استفاده کنیم.

اگر اسباب بازی را از کشوری مثل چین وارد کنیم و نیروی کار ایرانی را از تولید اسباب بازی فارغ کنیم و مشغول به تولیدات دیگر کنیم ، اگر ارزش نهایی تولید حاصل از این مقدار از نیروی کار، کمتر از واردات اسباب بازی باشد ما متضرر شده ایم.

ولی اگر در همان مثال واردات اسباب بازی، نیروی کار ایرانی به جای تولید اسباب بازی ، اشتغال به تولیدی داشته باشد که برای ما ارزش بیشتری نسبت به اسباب بازی داشته باشد ، در این صورت سود کرده ایم. به طور مثال اگر کارگر ایرانی به جای تولید اسباب بازی مشغول تولید نانو یا تولید علم شود سود کرده ایم .

پس در یک نگاه کلان بهتر است که با رعایت ملاحظات فرهنگی اسباب بازی را از چین وارد کنیم و کارگر ایرانی به جای تولید اسباب بازی مشغول تولیدات دیگر مثل نانو و یا تولید علم شود.

در مرحله بعد اگر با توجه به الگوی بالا تصمیم گرفتیم که تولیدی را در داخل انجام دهیم سوالمان این است که کدام تولید را چه کسی انجام دهد؟

 جواب این است که هر کس که بهره وری بالاتری دارد باید تولید کند ، مثلا بین یک استاد و بین یک دامدار، اگر شیر را دامدار تولید نکند اسراف کرده ایم .

یکی از معیارهای اتلاف نکردن و اسراف نکردن این است که ماهرترین فرد تولید کند.

ادامه دارد…..

برگرفته از جلسات اقتصاد مقاومتی دکتر پیغامی