مدیریت زمان در سبک زندگی اسلامی

5c19123246f43034e715b49327e428b2_L

قسم خداوند در قرآن کریم با عبارت (والعصر) حکایتی عجیب دارد. این سوگند توجه آدمی را به نعمتی معطوف می‌دارد که از ارزش‌ والایی برخوردار است. زمان از جمله نعمتهایی است که در متون دینی از اهمیت بسیار آن سخن به میان آمده است. خداوند در پرتو نعمت زمان، قابلیت‌های نهفته‌ای را در طول مدت عمر، برای انسان به ودیعه گذارده که مدیریت روشمند و بهره‌برداری صحیح از آن، نقش تعیین کننده‌ای در اعتلای کیفی سبک زندگی دینی و در نتیجه حیات معقول دارد. از این رو دین مبین به عنوان برنامه‌ای هوشمند وهمه جانبه، توجه انسان را به اهمیت زمان معطوف داشته، و توصیه‌های مفیدی را در مورد شیوه صحیح مدیریت زمان و بهره‌وری مناسب از آن گوشزد می‌کند.

شاید با این مقدمه علامت سؤالی در ناخودآگاه ذهن مطرح شود که به راستی مدیریت زمان چیست؟ آیا این هم یکی از اصطلاحات علوم جدید است که از فرهنگ غربی به فرهنگ ارزش‌های جامعه اسلامی سرایت کرده است؟ آیا نسبتی میان ادبیات وحیانی و روایی دین اسلام با مقوله مدیریت زمان وجود دارد؟ آیا این مسئله مقوله‌ای شعاری و کلیشه‌ایست که مانند برخی فرضیات علمی و ذهنی به درد بهانه‌ای برای برگزاری نشست‌ها و گفتمان‌هایی با طعم روشنفکری می‌خورد و یا به عنوان یک علم و ابزار کاربردی می‌تواند در شرایط مختلف و متفاوت نقش‌آفرین باشد؟ برای پاسخ به این قبیل سؤالها ابتدا باید موضوع مدیریت زمان و اهمیت آنرا را تعریف کنیم تا بتوانیم نسبت آن را با دین مورد بررسی قرار دهیم و بعد به این مسئله بپردازیم که مدیریت زمان مولود کدام تفکر و آئین است؟ آیا این موضوع جزء مباحث مطرح شده در قلمرو دین است یا زائده‌ای برآمده از ترجمان فرهنگ غربی است که قرابتی همسو را با معیارها و ارزش‌های اسلامی برقرار کرده؟ اصلا توجه به این مسئله چه اهمیتی دارد؟ اهمیت مدیریت زمان زمان، با ارزش‌ترین و گرانبهاترین سرمایه و حیاتی‌ترین منبعی است که در اختیار هر فردی قرار داده شده، زندگی انسان از لحظات آن ساخته می‌شود و تلف شدن آن، ضایعات جبران‌ناپذیری را به بار می‌آورد. نگرش صحیح نسبت به زمان و مدیریت‌پذیر بودن آن، نخستین گام در مسیر استفاده بهینه از وقت است، زیرا برخلاف آنچه تصور می‌شود، زمان را می‌توان در اختیار گرفته و کنترل کرد. در حقیقت هر ساعت و هر روز یک ظرف زمانی است که باید آن را بر حسب اولویت و به شکل حساب شده پر کرد، بنابراین می‌توان گفت که مدیریت زمان در اصطلاح به معنای در گردش نگه داشتن زمان و مفید نمودن حداکثری آن می‌باشد، که اساس آن، تغییرات و عملکرد انسان لحظه‌به‌لحظه نو می‌شوند و رنگی جدید به خود می‌گیرند. زمان و عمر از نگاه اسلام دین اسلام کاملترین دین و برنامه الهی برای سعادت انسان است، که در ارائه قانون‌های متقن درباره سبک و روش زندگی هیچ موردی را فروگذار نکرده و همه آنچه که انسان در زندگی فردی، اجتماعی و حیات انسانی خویش بدان نیازمند است را در برنامه‌ای کامل و پویا در اختیار انسان قرار داده است. از جمله مواردی که در متون اسلامی مورد توجه قرار گرفته مسئله زمان است که در زمره یکی از بزرگترین نعمات الهی به شمار می‌آید. برنامه‌ریزی و مدیریت فرصتها آن قدر مهم است که بارها خداوند در قرآن کریم بدان سوگند یاد نموده(۱) و انجام عباداتی مانند حج، روزه، نماز، و… را مشروط و منوط به مدیریت زمانی این اعمال، در زمان معین دانسته است. چنانکه آیات شریفه‌ای که دلالت بر تعیین ساعت نماز و روزه می‌کنند، وجوب رفتار عبادی را مستلزم انجام در یک بستر زمانی مشخص دانسته است که می‌باید انسان از نظر زمانی و وقتی آنرا محاسبه نموده و سر وقت، آنرا به انجام رساند. (۲) از سویی کلام وحی با طرح مسأله محدود بودن و کوتاه بودن عمر، انسان را نسبت به اهمیت آن گوشزد می‌کند و افرادی که در باتلاق یکنواختی و روزمرگی زندگی دچار رکود شدند را زیانکاران و برشکستگان روز قیامت معرفی می‌کنند. آنچه از آیات قرآن کریم برمی‌آید گویای این است که زمان و عمر آدمی بسیار کوتاه است. این واقعیت مهم را انسان زمانی درک می‌کند که اجلش فرارسیده، دستش از این دنیا کوتاه و از آن خارج گشت. اینجاست که می‌فهمد، توقفش در این دنیا عصرگاه یا صبحگاهی بیش نبوده(۳) و یا احساس می‌کند که تنها ساعتی از روز را در دنیا مانده است. (۴) قرآن کریم برای پی بردن ارزش زمان از برخی از اتفاقات راز آلود پس از مرگ پرده برداشته و حال افرادی را حکایت می‌کند که پس از مرگ، خواهان بازگشت دوباره به دنیا و تدارک فرصتی جدید هستند، که با عدم اجابت پروردگار روبرو می‌شوند.(۵) اینان چون عمر خود را در بی‌حاصلی و بی‌خبری سپری کردند، هنگام غروب آفتاب زندگی آرزو می‌کنند که ای کاش برای زندگی زمان بیشتری در اختیار داشتند. لیکن خداوند هرگز مرگ کسی را آن هنگام که اجلش فرا رسید، به تأخیر نمی‌اندازد.(۶) این درحالی است که قدر عمر خود را ندانسته و تمام ابزارها و استعدادهای تکاملی خویش را در هنگامه حیات بی‌بهره گذارده و بدین سان به خویشتن ظلم روا داشتند.(۷) چنان که ملاحظه می‌کنید قرآن با تعبیرات گوناگون و هشدارهای شدید، ما را به بهره‌گیری صحیح از وقت فراخونده، و اتلاف‌گران وقت را به عذاب‌های سخت تهدید نموده است، بنابراین آنان که وقت خود را به بطالت می‌گذرانند در حقیقت بر ضد قرآن گام برداشته، و در راه گمراهی افتاده‌اند، چرا که قرآن قدردانی از وقت را از ارکان اصلی ایمان، و وسیله نجات و پیروزی قرار داده است. آخرین سخن این که به فرموده قرآن یکی از پرسش‌هایی که کافران از پیامبر(ص) نمودند در مورد فواید ماه‌ها بود، خداوند به پیامبر(ص) وحی کرد: «قل هی مواقیت للناس…، بگو این ماه‌ها نشان‌دهنده وقت‌ها برای نظام زندگی مردم است.» (۸) پیامبر گرامی اسلام و ائمه معصومین نیز با تاسی به قرآن کریم، بارها نسبت به استفاده بهینه از وقت و عمر هشدار داده و اندرزهای جالب و در خور تاملی را در این باره مطرح نمودند. بر همین اساس پیامبر اسلام(ص) فرمود: «کن علی عمرک اشح منک علی درهمک و دینارک، در مورد حفظ عمر خود بخیل‌تر از پول و ثروت خود باش.» (۹) امام علی(ع) نیز با اشاره به این نعمت بزرگ الهی فرموده است: «وقت‌های زندگی تو جزء جزء عمر تو است، پس بکوش که هیچ وقتی از عمر تو جز در موارد اموری که عامل نجاتت است تلف نشود.» (۱۰) از این عبارت می‌توان این نتیجه را گرفت که زندگی فردی و اجتماعی هیچ کس، بدون وقت‌شناسی و ایجاد نظم و برنامه به سامان نمی‌رسد، چرا که جهان هستی براساس نظم دقیقی شکل گرفته که بیهوده‌گرایی، اتلاف وقت، عدم برنامه‌ریزی، سستی و فروگذاردن کارها به آینده، گام نهادن برخلاف نظم موجود عالم هستی است که نتیجه‌ای جز شکست و خسران را برای انسان رقم نمی‌زند. بنابراین باید توجه داشت همان گونه که گردش ماه وسیله‌ای برای نظام زمان‌بندی شده است، ما نیز باید همسو با این نظام، با برنامه‌ریزی صحیح حرکت کنیم، و زندگی معنوی و مادی خود را با آن هماهنگ سازیم، و این هماهنگی همان استفاده مطلوب از وقت‌ها، فرصت‌ها و لحظه‌ها است.

۱-سوره‌های فجر آیات ۱-۴،شمس آیات ۱-۴، ضحی آیات ۱-۲، لیل آیات ۱-۲، والعصر آیه ۱ ۲-سوره اسراء، آیه ۷۸ ۳- سوره نازعات، آیه ۴۶ ۴-سوره یونس آیه ۴۵ ۵-سوره مومنون آیات۹۸-۹۹ ۶-سوره منافقون آیات ۹ الی ۱۱ ۷-سوره فاطر آیات ۳۶ الی ۳۷ ۸-سوره زمر، آیه ۵۶ ۹- بحارالانوار ج ۷۷، ص ۷۸ ۱۰- غررالحکم، ج۱، ص۲۵۲