راهبری خانواده در کلام رهبری؛خانواده سالم موتور محرک جامعه

f725042c2cdc0be66e9ba2f7c83cc746_L

خانواده به خاطر جایگاه بسیار مهم و اثرگذارش یکی از مواردی بوده که رهبرمعظم انقلاب اسلامی نسبت به آن دغدغه های فراوانی داشته اند.

خانواده به خاطر جایگاه بسیار مهم و اثرگذارش یکی از مواردی بوده که رهبرمعظم انقلاب اسلامی نسبت به آن دغدغه های فراوانی داشته اند. این دغدغه ها در قالب بیش از یکصد سخنرانی در مناسبت های مختلف از جلسات خطبه خوانی عقد گرفته تا نشست های اندیشه راهبردی با موضوع زن و خانواده و جلسات با بانوان نخبه ایراد شده اند و بیانگر دیدگاه ویژه ایشان پیرامون مسئله خانواده و سبک زندگی دینی در آن است. گردآوری و ارائه این سخنرانی های پراکنده در قالب یک مجموعه خواندنی و دلنشین از سوی موسسه صهبا مورد توجه قرار گرفت و کتابی را به شیوه «ساخت یک جلسۀ مطوَّل مَطوی در محضر مقام معظم رهبری» تولید و منتشر کرده و نام آن را «خانواده» گذاشته است. این کتاب ۱۲۸ صفحه ای تاکنون بیش از ۱۷ بار تجدید چاپ و ۱۵۰ هزار جلد از آن روانه بازار کتاب شده است. با هم بخش هایی از این کتاب را می خوانیم:

پرده اول: تشکیل خانواده، تجدید عهدی دوباره با خدای متعال

در این عقدی که ما می خوانیم، در حقیقت دو طرفِ بیگانه از هم را با همین چند کلمه، با یکدیگر متصل و مرتبط می کنیم، به طوری که از همه عالم به هم، محرم تر و نزدیک تر و مهربان تر می شوند. با این عقد یک سلولِ جدیدی در پیکره اجتماع ایجاد می کنیم، که این پیکره اجتماع از سلول های خانواده تشکیل شده است. اسفند ۷۳

غالباً مراسم ازدواج، یک مراسم مذهبی است؛ مسیحی ها آن را در کلیسا انجام می دهند، یهودی ها آن را در کنائسشان انجام می دهند؛ مسلمان ها هم اگرچه در مسجد انجام نمی دهند، اما اگر بتوانند، در مشاهد مشرّفه [در اصطلاح خاص به حرم امامان و امامزادگان گفته می شود]، والّا در ایام متبرک دینی و عمدتاً به وسیله رجل دین، این را انجام می دهند. رجل دینی هم وقتی برای ازدواج نشست، مبالغی دین بیان می کند. بنابراین صبغه، کاملاً صبغه دینی است. ازدواج یک جنبه قدسی دارد؛ (دی ۹۰) منتها در اسلام، ازدواج با یک شرایطی است، با یک احکامی است که هم ازدواج را محکم می کند- مستحکم می کند این پیوند را- و هم اینکه آن را از حالت ارزش های غیر معتبر می کشاند به ارزش های معتبر (اسفند ۶۲) خُب، این معنایش چیست؟ معنایش این است که ما به محض ورود در این مرحله، تجدید عهدی با خدای متعال و با تعهدات دینی خودمان بکنیم. شروع خانواده با توجه به خدا باشد. لذا در اسلام برای آحاد مسلمان‌ها، در شب عروسی وظایف عبادی معین کرده اند؛ نماز مستحبی دارد، دعا دارد. مهر ۸۱

پرده دوم: بدترین مردم، جوان های عَزَبند

رسم بعضی از تمدن ها و فرهنگ های وارداتی، این چیزی بود که اروپایی ها اینجا وارد کردند، که باید حتماً جوان ها بگذارند تا تحصیلاتشان تمام بشود، شغل بگیرند، نمی دانم شغل هم، حتماً شغل اداری باشد، بعد ازدواج کنند. دخترها هم در سن اوایل بلوغ، که اصلاً معنی ندارد ازدواج، باید بمانند تا یک زن بزرگی بشوند، همه چیز دنیا را تجربه کنند، بعد ازدواج کنند. این رسم اروپایی ها بود، خیلی هم چیز بدی بود. چون آن ها هم که ازدواج را تاخیر می انداختند، نه از باب این تاخیر می انداختند که معتقد بودند جوان ها در سنین جوانی نیاز جنسی ندارند، نخیر، کاملاً هم درک می کردند و قبول می کردند که نیاز جنسی هست، منتها معتقد بودند که نیاز جنسی را در دوران جوانی بایستی جوان ها آزادانه تامین کنند؛ یعنی همان چیزی که از نظر ما فساد و فسق و گناه و موجب خراب کردنِ وضع اجتماع است.

برای همین هم بود که زن و شوهر اروپایی و اروپایی منش، پیوندشان یک پیوند محکم نبود. شما این خانواده های قدیمی را نگاه کنید؛ شصت سال، پنجاه سال، هفتاد سال با هم زندگی می کنند، بعد هم که یکی از این پیرزن یا پیرمرد فوت می کند، آن دیگری مدت ها عزادار است. بنای ازدواج، با محبت گذاشته شده، نسبت به هم صمیمی اند، چیزی خارج از محیط خانوادگی در زمینه مسائل جنسی و زناشویی، آنها را به خودش جذب نکرده؛ اما زن و شوهر اروپایی نه، خانواده یک واحد بی بنیاد است، استحکامی ندارد، زود متلاشی می شود. طلاق زیاد است، آنجایی هم که طلاق نیست، عملاً طلاق است. زن و شوهر، دوران جوانی شان را گذرانده اند- نمی گویم همه، خیلی ها این جور بودند و این جورند- بدون اینکه به همدیگر احتیاج داشته باشند، بعد هم از سَرِ سیری با هم ازدواج کرده اند. تازه در محیط خانواده هم محدود نشدند، نه این؛ نه آن؛ چیزی که آنها را به هم متصل می کند یک اتاق است، یک آپارتمان است، یک فضای فیزیکی است، یک امر معنوی و یک علقه و رشته روحی نیست. این است که آن خانواده ها، خانواده ای نیستند. پیرمرد و پیرزن در سنینی که یک مقداری پا به سن می گذارند- که پیری آنها هم پیری زودرس است، کسی که شصت سالش است، یک پیرمرد تمام عیار است. این دیگر از زندگی لذتی نمی برد- شصت ساله های ما اینجا نوه و نتیجه و هی دانه دانه می شمردند، حالا شدند سی تا، حالا شدند سی و دو تا، نوه و نتیجه شان؛ آن نه، آن جداست اصلاً- چون از اول، این کانون، یک کانون محبت، یک کانون گرم و گیرا بنا نشده، از اولش با سردی و با بی اعتنایی و با سیری و اینجوری اصلاً بنیاد شده این کانون، اینجوری است. البته نمی گویم صددرصد آنها این جوری اند یا صددرصد خانواده های ما گرم و گیرا و خوبند، نه، شکل غالب را می گویم؛ اینجا غالباً این‌جوری است، آنجا غالباً آن‌جوری است. همان را وارد ایران هم کردند، در محیط های اسلامی هم آوردند. اسلام این را قبول ندارد. اسلام می گوید که نخیر، دختر و پسر از اوان احتیاجشان ازدواج را آغاز کنند، خانواده را تشکیل بدهند، منتظر چه هستند؟ لذاست که می فرماید: «اِنَّ شَرَّ النّاسِ العُزّابُ» بدترین مردم، جوان های عَزَبند؛ چه پسر، چه دختر. یعنی آنی که احتیاج به زن دارد، احتیاج به شوهر دارد، اما ازدواج نکرده ، این عزب است. این بدترینند. اسفند ۶۲

پرده سوم: جامعه اسلامی، بدون بهره مندی از نهاد خانواده سالم، اصلاً امکان ندارد پیشرفت کند

جامعه اسلامی، بدون بهره مندی کشور از نهاد خانواده سالم، سرزنده و با نشاط، اصلاً امکان ندارد پیشرفت کند. به خصوص در زمینه های فرهنگی و البته در زمینه های غیرفرهنگی، بدون خانواده های خوب، امکان پیشرفت نیست. پس خانواده لازم است، حالا نقض نشود که شما می گویید در غرب خانواده نیست؛ پیشرفت هم هست. آنچه که امروز در ویرانی بنیاد خانواده در غرب روز به روز بیشتر دارد نمودارهایش ظاهر می شود، اینها اثرش را خواهد بخشید؛ هیچ عجله ای نباید داشت. حوادث جهانی و حوادث تاریخی این جور نیست که زود بازده و زوداثر باشد؛ اینها به تدریج اثر خواهد گذاشت، کما اینکه تا حالا هم اثر گذاشته.

آن روزی که غرب به این پیشرفت ها دست پیدا کرد، در آنجا هنوز خانواده سرجای خودش بود؛ حتی مسئله جنسیت با همان رعایت های اخلاقیِ جنسی- البته نه به شکل اسلامی، بلکه به شکل خاص خودش- وجود داشت. اگر کسی با معارف غربی آشنا باشد، هم در اروپا و هم بعداً در آمریکا این را می بیند و مشاهده می کند. این مسئله رعایت های اخلاقیِ دو جنس نسبت به یکدیگر، مسئله  حیا، پرهیز از تهمت، این ها چیزهایی بود که آن روز یک زمینه هایی فراهم شد و به اینجا رسید. وضع امروز هم فردای بسیار تلخ و سختی را برای آنها رقم می زند. دی ۹۰

پرده چهارم: زن سرکارگر خانه نیست!

شما اگر در تعبیرات اسلامی ملاحظه کنید، درباره زن، درست همان تعبیرات واقعی وجود دارد. «المَراَهُ رَیحانَهُ و لَیسَت بِقَهرَمانه»؛ قهرمانه به معنی قهرمانی که به فارسی می گوییم نیست؛ یک تعبیر عربی است که از فارسی گرفته شده است. قهرمان به طور خلاصه یعنی: مباشر امور، سر کارگر. یعنی در خانه  شما، زن را به عنوان مباشر امور خودتان ندانید. خیال نکنید که شما رئیس هستید، کارهای خانه، بچه ها و امثال آن به عهده  یک سرکارگر است؛ سرکارگر هم زن است و باید در برخورد با او رئیسانه عمل کنیم! نه؛ قضیه اصلاً این نیست. ببینید؛ برخورد، برخورد حقیقی و مستقیم به سوی طبیعت زن است. زن که نمی تواند طبیعت خودش را فراموش کند. تیر