اگرمرا منع کنی نمی توانی جواب فاطمه زهرا(س) را بدهی!

e2d2c7fa6de908e56f940171fe251851_L

خدایا دردمندم روحم از شدت درد صیحه می زند. قلبم می خروشد. احساسم شعله می کشد. تو مرا در بستر مرگ آرامش بخش اما نه هر مرگی، مرگ باعزت شهادت. خداوندا، دلشکسته ام، ناامیدم، دنیا برایم همچون زندانی…

شهید حجت موسی نژاد در سال ۱۳۴۶ در خانواده ای مذهبی متولد شد. از همان کودکی صبور،خوشرو و خوش اخلاق بود. همه واجبات و بسیاری از مستحبات را بطور پنهانی انجام می داد و در مراسم مذهبی و راهپیمایی و نماز جمعه شرکت می کرد و در بسیج مسجد فعال بود.

در اوایل انقلاب مادر شهید موسی نژاد به علّت خردسالی فرزند ، او را از شرکت در راهپیمایی معروف تاسوعا و عاشورا منع می کند، اما او با یک حالت خاصی به مادر عرض می کند که: «اگر مرا منع کنی فردای قیامت نمی توانی جواب فاطمه زهرا (س) را بدهی». براستی او از هر جهت نمونه بود. بعد از شروع جنگ چندین مرحله به جبهه اعزام شد و عاقبت در عملیات بدر به سال ۱۳۶۳ و در جزیره مجنون به آرزوی خود رسید و در گلزار شهدای لویزان تهران پیکر پاکش به خاک سپرده شد، تا زیارتگاه عاشقان و عارفان طریق دوست شود.
اگرمرا منع کنی نمی توانی جواب فاطمه زهرا(س) را بدهی!

شهید حجت موسی نژاد و شهید سید مهدی طباطبایی و شهید هادی عباسی برای هم دوستانی صمیمی بودند که باهم پیمان شهادت بسته بودند و عاقبت هر سه بر سر پیمان خود ایستادند. آنچه در ادامه می خوانید وصیت نامه بسیار زیبا و عارفانه شهید ۱۷ ساله حجت موسی نژاد به همراه قطعه شعری است که از ایشان به یادگار مانده است.

وصیت نامه:

« إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ »

همانا نماز و عبات من و زندگی و مرگ من همه برای پروردگارجهانیان است. (الانعام-۱۶۲)

در مکانی قلم به دست گرفته و می خواهم بنویسم که خیلی مقدس است و همه کس آرزوی آمدن به اینجا را دارند. البته قلم قاصر است و زبان خاموش تا بتواند آنچه را گذشته جاری کند و آنچه را باید بگویم و بنویسم تراوش نماید. مگر خدا لطفی نماید و قلم را فرمان دهد که بنویس. آنچه را که قلبها را به لرزه می اندازد وروح را پرواز می دهد و به ملکوت اعلایش می برد.

هم اکنون که در حال نوشتن هستم عکس مهدی شهید (شهید سید مهدی طباطبایی) در برابرم می باشد وبار مسئولیتی را که این شهیدان بر دوشمان قرار داده اند احساس می کنم .« ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ » بنام خدا می نویسم تا همه بدانند در کجا هستند و چه بار مسئولیتی بدوش دارند. می نویسم تا مردم بدانند قطره های خون شهیدان چه می گویند و از ما چه طلب می کنند. می نویسم تا روح حسین (ع) را در جبهه نشان دهم و می گویم که حسین (ع) در کنار سربازانش می جنگد . می نویسم تا خط سرخ شهادت را از خوزستان تا کربلا رسم نمایم.

می نویسم تا زینب وار عاشوراهای ایران و کربلاهای خاک خوزستان را پیامبر باشیم. می نویسم تا شهیدان از ما راضی باشند و امام از ما راضی باشد و در نهایت خدا از ما راضی باشد. گرچه قلم قاصر است و توان نوشتنش نیست.

خدایا دردمندم روحم از شدت درد صیحه می زند. قلبم می خروشد. احساسم شعله می کشد. تو مرا در بستر مرگ آرامش بخش اما نه هر مرگی، مرگ باعزت شهادت. خداوندا ، دلشکسته ام ، ناامیدم ، دنیا برایم همچون زندانی است ، دیگر هیچ آرزویی ندارم . احساس می کنم که این دنیا دیگر جای من نیست. با همه وداع می کنم و می خواهم با خدای خود تنها باشم. خدایا بسویت می آیم از عالم و عالمیان می گریزم.تو مرا در جوار رحمت خود سکنی ده.

رهبرم ، بدان که پیروان حماسه آفرینت در کربلاهای ایران از بالاترین جبهه تا پایین ترین جبهه حماسه ها آفریدند وبا استفاده از فرامین گهربارت دشمن را نابود می سازند. انشاءالله.

پدر و مادرم ، برایتان می نویسم تا بدانی من من بی وفا نبودم . های و هوی بهشت را می دیدم که حسین به پیشواز یارانش آمده. فرشتگان ندا در دهند که همرزمان ابراهیم ، همراهان موسی ، همدستان عیسی ، همکیشان محمد (ص) ، همسنگران علی و همفکران حسین و همگامان خمینی از سنگران کربلا آمده اند.

مادرم در برابر مصائب همچون کوه باش و مقاومت کن و اگر خواستی برای شهادت من گریه کنی ، گریه کن اما به یاد حسین و مادر پهلو شکسته اش و پدر بی یاورش گریه کن . برایم گریه کن اما گله نکن و از شما می خواهم که هرروز یکشنبه برایم زیارت عاشورا بخوانید و برای حسین گریه کنید.

خواهرانم در اندوه چه کسی به ماتم نشسته اید . برخیز و زینب وار نعره زن برسر هرچه طاغوت است . آری این همان رسالت زینبی است که از قرون واعصار گذشته به تو رسیده و تو هم خوب بفرجامش برسان و به فرزندانتان بیاموزید که راه همین است و بس.

برادرانم ، شماهم رسالتی بس دشوار بدوش دارید. برای بفرجام رساندن این رسالت سنگین مصمّم باشید دراین حرکت ، که این حرکت شهیدان است وهمین حرکت است که تاریخ ساز است . در این راه مصمّم باش بدان که زیان نمی بینی.

خواهر و برادر حزب الله :

آیا تا بحال پس از چندسال هیچ فکر کرده اید که ما برای انقلاب چه کرده ایم. آیا براستی خون پاک شهدا را پاس داشته ایم ، یا وارثان به حقی برای سفارش آنان بوده ایم . اگر تاکنون موفق نشده ایم دین خود را به شهدای عزیز و اسلام عزیز تر از جان ادا کنیم ، بیایید از این به بعد نگهدار دستاوردهای انقلاب باشیم و این سفارش آنان را که امام را یاری کنید جامه عمل بپوشانیم و در پایان می خواهم که همه کسانی که مرا می شناسند مرا ببخشند و حلال کنند.

خدایا خدایا رزمندگان اسلام نصرت عطا بفرما

والسلام- حجت موسی نژاد

قطعه شعری از شهید

بارالها من نمی خواهم که در بستر بمیرم

یاریم کن تا براهت در دل سنگر بمیرم

دوست دارم در میان آتش و خون وگلوله

دور از کاشانه و از خواهر و مادر بمیرم

دوست دارم خاک ایران را زدشمن پاک سازم

در ره اسلام و آزادی این کشور بمیرم

دوست دارم نیمه شب با نعره الله اکبر

دشمنان سرکوب سازم چون علی اکبر بمیرم

دوست دارم تا شوم قربانی راه خمینی

همچنان پروانه در جانم فتد آذر بمیرم

دوست دارم همچو باران برتنم خمپاره بارد

پیکرم گردد بمانند گل پرپر بمیرم

دوست دارم نام رهبر را به خون خود نویسم

دیده ام باشد به نام نامی رهبر بمیرم

دوست دارم لاله گون گردد لباس پاسداری

آخر از خون تنم با جسم خون تر بمیرم

دوست دارم تشنه لب باشم به هنگام شهادت

جرعه ای نوشم ز دست ساقی کوثر بمیرم

دوست دارم چهره مهدی زهرا را ببینم

در دم مردن سر زانوی آن اختر بمیرم

دوست دارم دفتری از شعر خود سازم مهیا

پس به خون خود کنم امضاء آن دفتر بمیرم

گر پذیرد سرورم آن حجت صاحب زمان (عج)

حق بود تادر رکاب نائبش بی سر بمیرم