این پسر سر زندگی را گول مالید!

6397b65bf2de83507411a78bb9ae3395_L

عبدالمجید که سنش کمتر از ۱۵ سال بود، جمله‌ای سوزاننده دارد که با آن می‌خندد به ریش تمام دنیاپرستانی که مغبون دو عالمند.

اینکه گاهی بعضی ها به شوخی یا جدی می‌گویند بزرگتری به عقل است نه به سن راست می‌گویند. لا به لای تاریخ را که ورق می‌زنی پر است از افراد کار کشته در عالم سیاست و جنگاوری و … که مویی سفید کردند و خونی از آنها در راه اسلام ریخته شده است که در نوع خود سوابق بی نظیری دارند اما همین که زمان تصمیم گیری های حساس شده پایشان لغزیده و چنان اشتباه کرده اند که دودمان سالها مجاهدتشان را در دقایقی و شاید ثانیه هایی به باد فنا داده اند.

اما در کنار اینها نیز نوجوانانی بودند که بدون هیچ تحصیل و یا سابقه ای توانستند در زمان خود به قدری بصیرت داشته باشند که در لحظه ای ره صد ساله را بپیمایند و جاودانه شوند برای همیشه. اینان همان هایی هستند که قاسم بن الحسن(ع) را الگوی خویش قرار دادند و مانند همین آقا زاده تا ابد روزی خور درگاه حضرت حق شدند.

از این نوجوانان در دوران هشت سال جنگ تحمیلی کم نداشتیم که خود را فرزندان امام روح الله(ره) می‌دانستند و در لبیک به فرمان جهاد پیر مرداشان ردای جنگ پوشیدند و اسلحه هایی به دست گرفتند که بعضا از قدشان هم بزرگتر بود اما دلشان دریا و جگر شیر داشتند.

یکی از این دلاور مردان کوچک به نام شهید عبدالمجید رحیمی است که به خاطر جثه کوچکش هم اسلحه از قدش بلند تر بود و هم کلاه برای سرش بزرگ اما تصمیم گرفت خونش در راه اسلام ریخته شود و شد.

عبدالمجید که سنش کمتر از ۱۵ سال بود جمله ای سوزاننده دارد که با آن می خندد به ریش تمام دنیا پرستانی که مغبون دو عالمند. می‌گوید: «همه خیال می کنند جنگ، سر من یک کلاه گشاد گذاشته، اما این منم که سر زندگی را گول مالیدم!!»