یکپارچه طهارت

301a9b2311a9acc4c285b55c666d6efc_L

استاد مطهری تنها هشتاد روز پس از انقلاب اسلامی در قید حیات بود تا اینکه در سه شنبه یازدهم اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۸ در حالى که از یکى جلسات فکرى-سیاسى بیرون می آمد، با گلوله گروه نادان و جنایتکار فرقان  که به مغزش اصابت نمود در تاریکى شب به شهادت رسید و امام و امّت اسلام در حالى که امیدها به آن بزرگمرد بسته بودند، در ماتمى عظیم فرو رفتند.

مرتضی مطهری در ۱۳ بهمن ۱۲۹۸ ش، مطابق با ۱۲ جمادی الاولی ۱۳۳۸ ق. در یک خانواده روحانی، در روستای فریمان پا به عرصۀ وجود نهاد.

مادر استاد درباره عنایت الهی قبل از تولد او گفته است، «دو ماه قبل از تولد مرتضی شبی در خواب دیدم محفلی نورانی است و تمام زنان محل در مسجد اجتماع کرده‌اند، ناگاه بانویی محترم وارد شد و دو زن نیز همراه او بودند که بر اهل مجلس گلاب می‌پاشیندند، چون نوبت به من رسید،‌ به آنان فرمود:«سه بار گلاب بپاشید»،‌ از او دلیل آن را جویا شدم، با خوشرویی پاسخ دادند:«به خاطر آن جنینی که در رحم داری، چنین کاری لازم بود زیرا او آینده درخشان خواهد داشت و به جامعه اسلامی خدمات عظیم و گسترده‌ای خواهد کرد پدر وی حاج شیخ محمدحسین از شخصیتهای روحانی و مورد توجه این قریه بود.

مرتضی از همان دوران کودکی فردی باهوش بود. و چون بازی گوشی های دوران کودکی در او دیده نمی شد، هم بازی های وی گلایه داشتند که چرا با آنها بازی نمی کند. همین امر موجب نگرانی پدر و مادر او شد؛ زیرا گمان می کردند که وی دچار برخی مشکلات روحی شده است.   علاقه به کتاب از پنج سالگی در مرتضی نمایان شد. در همان سن و سال به کتابخانه پدر می رفت . پس از طی دوران طفولیت به مکتبخانه رفته و به فراگیری دروس ابتدایی می پرداخت. شهید مطهری از سن ۵ سالگی اشتیاق و علاقه خود را به مکتبخانه و درس نشان می‌داد، به طوری که در یک شب مهتابی که نور ماه حیاط را روشن کرده بود، او به خیال اینکه صبح شده است،‌ دفتر و کتابش را برداشته،‌ به سوی مکتبخانه روان شد و هنگامیکه با در بسته مکتبخانه مواجه گردید، همانجا به خواب رفت، صبح فردا پدر و مادر متوجه شدند که مرتضی در خانه نیست، با نگرانی در کوی و برزن به دنبالش گشتند، و سرانجام او را در پشت مکتبخانه در حالیکه آرام خوابیده بود، یافتند.

در سن دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد عزیمت نموده و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی اشتغال می ورزد. استاد حدود ۱۳ ساله بود و تازه دوره طلبگی را شروع کرده بود، و خیلی هم به منبر علاقه داشت اما چیزی بلد نبود، که بر منبر بخواند، دایی ما، مرحوم حاج شیخ علی، متنی برای او نوشتند، تا حفظ کند، و در منبر بخواند، روضه، داستان ام سلمه بود که پیامبر اکرم (ص( شیشه‌ای را به او سپردند و فرمودند:«هر وقت دیدی که خاک این شیشه به خون تبدیل شده بود، بدان که حسین مرا شهید کرده‌اند، مرتضی بر روی منبر رفت تا متنی را که حفظ کرده بود، به روضه که رسید فراموش کرد که حضرت رسول (ص) به ام سلمه چه داده بودند، دایی که پای منبر نشسته بود، گریه می‌کرد و به پیشانی خود می‌زد و می‌گفت:«آخ شیشه! آخ شیشه» علیرغم تمامی تلاش‌ دایی، آقا مرتضی یادش نیامد که حضرت (ص) چه چیزی به ام سلمه دادند و از منبر پایین آمد، این اولین منبر او بود

در سال ۱۳۱۵ ش، مرتضی تصمیم می گیرد تا جهت تحصیل عازم قم شود. روزی که بنا داشت تا همراه دایی خود، حاج شیخ علی راهی قم شود، مادرش آینه و قرآن می آورد تا وی را از زیر قرآن رد کند. در این هنگام، یکی از روحانیون محله به نام سیّد علی صابری جهت بدرقۀ وی می آید. موقع خداحافظی خطاب به مرتضی می گوید: «ان شاء الله می روید بر نمی گردید!» مادر که از این سخن ناراحت می شود خطاب به او می گوید: مرتضی، مادر جان امروز دوشنبه است و ۱۳ صفر، این آقا هم این جمله را بر زبان آورد، حالا نرو! مرتضی در جواب می گوید: مادر جان! اینها خرافات است. شما به این حرف ها توجه نکنید. با این کلام از خانواده خداحافظی می کند و با پول اندکی که پدر به او داده بود، راهی قم می شود.

در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آیه اللّه العظمى بروجردى (در فقه و اصول) و مرحوم حضرت امام خمینى (به مدت دوازده سال در فلسفه ملّا صدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علّامه سیّدمحمدحسین طباطبائى (در فلسفه بوعلى و فلسفه تطبیقی) بهره ‏گرفت. استاد شهید مدتى نیز از محضر مرحوم آیت اللّه حاج میرزا على آقا شیرازى در اخلاق و عرفان بهره‏هاى معنوى فراوان برد. از اساتید دیگر استاد مطهرى مى‏توان از مرحوم آیت اللّه‏ سیّدمحمّد حجّت (در اصول) و مرحوم آیت اللّه سیدمحمّد محقّق داماد (در فقه) نام برد. وى در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصیل علم، در امور اجتماعى و سیاسى نیز مشارکت فعال داشت.

از سال های اولیۀ تحصیل در حوزۀ قم، فعالیت های تبلیغی مطهری آغاز می شود. به گفتۀ برادرش در سال ۱۳۲۲، مطهری نذر می کند که اگر خداوند به او توفیق خدمت به اسلام را بدهد، بدون دریافت هیچ گونه وجهی به تبلیغ بپردازد. در همان سال پول اندکی را به دست آورده و جهت تبلیغ به یکی از شهرستان ها می رود. مدت پنج سال به اراک، همدان و نجف آباد جهت تبلیغ اسلام سفر می کند. اولین منبر او در قم، به مدت یک دهه در ایام فاطمیه در مورد بعثت و رسالت پیامبر(ص) بود که مورد استقبال بسیاری قرار می گیرد.

در سال ۱۳۳۱ در حالى که از مدرّسین معروف و از امیدهاى آینده حوزه به شمار مى‏ رفت. به دلایلی از جمله مشکلات معیشتی به تهران مهاجرت کرد. در تهران به تدریس در مدرسه مروى – که در آن علوم حوزوی آموزش داده می شد- و نیز تألیف و سخنرانیهاى تحقیقى ‏پرداخت. در سال ۱۳۳۴ ایشان اولین جلسه از جلسات تفسیر قرآن خود را برای دانشجویان برگزار  کرد. در همان سال، تدریس خود در دانشکده الهیّات و معارف اسلامى دانشگاه تهران را آغاز ‏ نمود. در سالهاى ۱۳۳۷ و ۱۳۳۸ که انجمن اسلامى پزشکان تشکیل گردید. استاد مطهرى از سخنرانان اصلى این انجمن و در طول سالهاى ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۰ سخنران منحصر به فرد این انجمن بود و بخشی از آثار استاد محصول همین جلسات است.
در سال ۱۳۳۳ رئیس دانشکده علوم معقول و منقول تصمیم می گیرد تا از برخی فضلا جهت تدریس در آن دانشکده استفاده کند. طبق آیین نامه دانشکده، فضلایی که فاقد مدرک بودند، می بایست در یک سلسله امتحانات شرکت جویند. مطهری که بنا نداشت در امتحانات شرکت کند، به اصرار برادر خود ثبت نام می کند.

پس از تبعید امام خمینى به خارج از کشور در ۱۳ آبان ۱۳۴۳ مسئولیت استاد مطهرى و یارانش سنگین تر شد. در این زمان وى به تألیف کتاب در موضوعات مورد نیاز جامعه و ایراد سخنرانى در دانشگاهها و مساجد مختلف ادامه داد. به طور کلى استاد شهید که به یک نهضت اسلامى معتقد بود نه به هر نهضتى، براى اسلامى کردن محتواى نهضت تلاشهاى ایدئولوژیک بسیارى نمود و با کجرویها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال ۱۳۴۶ به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسیس حسینیه ارشاد نمود.

در سال ۱۳۴۸ به خاطر صدور اعلامیّه‏اى با امضاى ایشان و حضرت علامه طباطبائى و آیه اللّه حاج سید ابوالفضل مجتهد زنجانى مبنى بر جمع آوری اعانه براى کمک به آوارگان فلسطینى و اعلام آن طىّ یک سخنرانى در حسینیّه ارشاد، دستگیر شد و مدتی در سلول انفرادی به سر برد. از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۱ برنامه‏هاى تبلیغى مسجد الجواد را به عهده داشت و غالبا خود سخنران اصلى بود تا اینکه آن مسجد و به دنبال آن حسینیّه ارشاد تعطیل گردید و بار دیگر استاد مطهرى دستگیر و مدتى در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهید سخنرانیهاى خود را در مسجد جاوید و مسجد ارک و غیره ایراد مى‏کرد. بعد از مدتى مسجد جاوید نیز تعطیل گردید. در حدود سال ۱۳۵۳ ممنوع المنبر گردید و این ممنوعیّت تا پیروزى انقلاب اسلامى ادامه داشت.

در دوران اقامت حضرت امام در پاریس، سفرى به آنجا نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ایشان گفتگو کرد و در همین سفر، امام خمینى ایشان را مسئول تشکیل شوراى انقلاب اسلامى نمود. هنگام بازگشت امام خمینى به ایران مسئولیّت کمیته‏ استقبال از امام را شخصا به عهده گرفت و تا پیروزى انقلاب اسلامى همواره در کنار رهبر انقلاب و مشاورى دلسوز و مورد اعتماد براى ایشان بود. استاد مطهری تنها هشتاد روز پس از انقلاب اسلامی در قید حیات بود تا اینکه در سه شنبه یازدهم اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۸ در حالى که از یکى از جلسات فکرى-سیاسى بیرون می آمد، با گلوله گروه نادان و جنایتکار فرقان  که به مغزش اصابت نمود در تاریکى شب به شهادت رسید و امام و امّت اسلام در حالى که امیدها به آن بزرگمرد بسته بودند، در ماتمى عظیم فرو رفت