امیر سرتیپ شهید علی اکبر شیرودی/ ستاره غرب

72754b70fe6beee440ef38686ca1c17b_L

شیرودی در کردستان همراه با کشوری و سهیلیان، چنان قهرمانیها و رشادتهایی از خود نشان داد که شهید فلاحی او را ستاره غرب نامید. این افسر سپاه اسلام در یکی از رشادتهای بی نظیری که تاریخ پربار دفاع مقدس، نمونه کمتری از آن را به چشم دیده است، با سه فروند هلیکوپتر و ۱۲ نفر خدمه در مقابل لشکر عراق ایستاد و ضمن نجات پادگان سرپل ذهاب و وارد آوردن خسارت فراوان بر متجاوزان، آنها را کیلومترها به عقب راند.

 

دوران کودکی

در سال ۱۳۳۴ در قریه بالاشیرود، فرزندی دیده به جهان گشود که نام او را علی اکبر گذاشنتد. تولد علی اکبر به این خانواده متدین و کشاورز امید و شادی بخشید. فقر ستمشاهی در آن دوران، بر دوش کشاورزان بیش از پیش بود. به همین علت علی اکبر نیز در همان دوران کودکی، با فقر آشنا و مانوس شد. او با دستهای کوچک و گامهای پرانرژی خود، در کار کشاورزی به کمک پدر شتافت. روزها می گذشتند و علی اکبر در میان همسن و سالان خود، روز به روز جلوه بیشتر می یافت. جثه تنومند او که از کار سخت و پرطاقت کشاورزی محکم و استوار شده بود، برای روح بزرگ علی اکبر قالبی مناسب ساخت. این روح و جان نیرومند از سنتها و قالبهای معمول جامعه بیزار بود و به دنبال راهی می گشت تا به جایگاه اصلی خود، یعنی بارگاه ملائک نزدیک شود. علی اکبر اگرچه همچون درختی پربار، سایه روی زمین انداخته بود، ولی نگاه به آسمان و اوج داشت. در روستای شیرود، مدرسه ای وجود نداشت. هرچند که پدر گرامی او خود علوم قدیمه و به خصوص قرآن را به فرزندانش و خاصه به علی اکبر آموخه بود، اما آرزو داشت که او دروس مدرسه ای را نیز فراگیرد. در ده مجاور شیرود، روستایی قرار داشت که در آن مدرسه ای بود و علی اکبر برای کسب علم، رنج رفت و برگشت این مسافت دور را بر خود هموار می کرد. علاوه بر آن، در ساعات فراغت از تحصیل، دستیار پدر بود. آشنایی او با مفاهیم اسلامی از زمان رفتن به مکتب خانه ای که به تازگی در شیرود ایجاد شده بود، بیشتر شد و فرهنگ غنی اسلامی و فقر ناشی از استثمار جامعه، انگیزه های قوی ضدستمشاهی را در ضمیر پاک او نشان داد. این انیگزه ها تا آخرین روزهای حیات پربار وی نیز در وجود او باقی بود. علی اکبر دبستان را در حالی به پایان رساند که همواره به دلیل هوش و ذکاوت قابل تحسین، در میان همشاگردان نمونه بود و به نظر می رسید که از نظر تحصیلات ،آینده درخشانی داشته باشد. بعد از تمام کردن دوران دبستان، به یک دبیرستان محروم رفته و به ادامه تحصیل پرداخت؛ زیرا پدرش به خاطر فقر مالی نمی توانست او را به دبیرستان خوبی بفرستد.
علی اکبر در این سالها ارتباط خود را با کارهای کشاورزی قطع نکرد. و ضمن تحصیل نیز به کشت و کار می پرداخت. مهمتر از همه اینکه برخلاف بسیاری از نوجوانان، شناخت او از محیط اطراف خود بسیار بود. او با آگاهی کامل از فرهنگ اسلامی و انجام احکام و شرکت در مراسم و مجالس مذهبی، به خودسازی می پرداخت.

ورود به نیروی هوایی ارتش

بعد از به پایان رساندن سال سوم متوسطه، عازم تهران شد؛ به این امید که بتواند کار و تحصیل خود را در تهران ادامه دهد. ولی در آن زمان برای این جوان باایمان و عاشق خدا، در تهران جایی نبود و بعد ا زدو سال، به ناچار به استخدام ارتش درآمد. از آن پس، فصل جدیدی در زندگی شهید علی اکبر شیرودی آغاز شد و آسمان جولانگاه او شد. او پرواز با هلیکوپتر و خلبانی را انتخاب نمود. در آن زمان، ارتش به دلیل وابستگی سیاسی و نظامی رژیم منحوس پهلوی به استکبار جهانی، به خصوص آمریکا، بالطبع متاثر از خواست جهانخواران بود. همه چیز، از سازمان و آموزش گرفته تا تجهیزات، همه و همه در دست بیگانگان قرار داشت و پرسنل مسلمان و متعهد و دلسوخته ای چون شیرودی، جایی برای انجام تکلیف نداشتند. به ناچار علی اکبر به دلیل قوانین خاص آن زمان که راه برگشت نداشت، صبر و انتظار را در پیش گرفت. یکبار در مانوری که یکی از اعضای خاندان طاغوت نیز در آن شرکت داشت، تصمیم گرفت با هلیکوپتر خود به جایگاه بزند تا با این عمل ضمن شهید شدن خود، آن عنصر ناپاک پهلوی را نیز از بین ببرد. اما این مانور هرگز برگزار نشد و علی اکبر در درون خود خشم انقلابی را همچنان نگاه داشت؛ تا آنکه تظاهرات ملت مسلمان، آغاز انقلاب را نوید داد و قهرمان ما، شهید شیرودی به طور فعال در این تظاهرات شرکت کرد. با شروع انقلاب گویی روح تازه ای در وی دمیده شده بود و او که سالها انتظار این لحظه را می کشید، دری به دنیای جدیدی پیش روی خود گشوده بود. بهار آزادی انقلاب با تمام شکوهش از راه می رسید و شیرودی خود را آماده می کرد تا آنچه را که سالها از گفتنش منع شده بود بگوید و تکلیفی را که بر دوشش سنگینی می کرد انجام دهد.

دوران پس از پیروزی انقلاب

پس از پیروزی انقلاب با تمام وجود در صحنه حاضر شد؛ صحنه ای که سالها برایش دل سوزانده بود. در تمام فعالیتهای مذهبی و اجتماعی حضور داشت و پرسنل پروازی در پایگاه را ارشاد و راهنمایی می کرد. چون خود الگوی تمام عیار یک مسلمان متعهد بود، خیلی زود در قلب کلیه پرسنل جا گرفت.
استکبار در همان ابتدای انقلاب که شکست ایادی خود را به چشم می دید، تحرکاتی را در کردستان آغاز کرد. شیرودی از همان لحظه اول، پروژه های عملیاتی را بر علیه این خود فروختگان و مزدوران آغاز نمود. دلاوری این رادمرد راستین اسلام، تجسمی از ایمان و اراده و تخصص بود و او شبانه روز به ایفای وظیفه می پرداخت. نقش شیرودی در پیروزی اسلام و سرنگونی اشرار و ضدانقلاب انکارناپذیر است و حماسه و رشادتها و دلاوریهای این خلبان قهرمان همواره در خاطر نسلهای آینده باقی خواهد ماند. او علاوه بر تمام فعالیتهایی که داشت، یکی از بنیانگذاران کمیته در استان کرمانشاه بود و همچنین با همکاری زیادی که با سپاه کرمانشاه می کرد، سعی در وحدت این دو نیرو داشت. شیرودی در کردستان همراه با کشوری و سهیلیان، چنان قهرمانیها و رشادتهایی از خود نشان داد که شهید فلاحی او را ستاره غرب نامید. شیرودی در مزرعه پدری خود مشغول جمع آوری محصول بود که با شنیدن خبر شروع جنگ بالفاصله به کرمانشاه مراجعه و نمود به طرف منطقه عملیاتی حرکت کرد. این افسر سپاه اسلام در یکی از رشادتهای بی نظیری که تاریخ پربار دفاع مقدس، نمونه کمتری از آن را به چشم دیده است، با سه فروند هلیکوپتر و ۱۲ نفر خدمه در مقابل لشکر عراق ایستاد و ضمن نجات پادگان سرپل ذهاب و وارد آوردن خسارت فراوان بر متجاوزان، آنها را کیلومترها به عقب راند. در یکی از روزهای جنگ به او خبر دادند که فرزندش مریض است و باید برای معالجه او چند روزی جبهه را ترک گوید. شیرودی مخالفت کرد و گفت: در زمانی که جوانها در جبهه ها به شهادت می رسند، باید یاور آنها بود تا دشمن نتواند همه هستی فرزندانمان را بگیرد. او چنانچه خود نیز اعتراف می کرد، توانش را از مکتب گرفته بود و به قول او، مکتب بود که در جبهه ها می جنگید. او از کودکی تا نوجوانی با مکتب رهایی بخش اسلام آشنا شد و بعد با مطالعه ادیان مختلف، ایمانی عمیق به اسلام آورد.
شهید شیرودی از نظر اعتقادی، ایمانی راسخ داشت؛ به طوری که مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای در یکی از بیانات خود فرموده اند: شیرودی اولین نظامی است که من در نماز به او اقتداء کردم. و این خود به تنهایی، افتخار بزرگی برای این افسر رشید اسلام می باشد.
شهید شیرودی در طول جنگ بارها مورد تشویق و ارتقاء درجه قرار گرفت؛ ولی هیچکدام از این تشویق نامه ها را قبول نکرد. زیرا او خوب می دانست که چرا و برای چه می جنگد و نفس این جنگیدن، خود برای او تشویق بود. او شرکت در این جنگ را تکلیف شرعی می دانست و در نهایت، پیوستن به خیل شهدای اسلام را به عنوان فیضی عظیم به شمار می آورد.

نحوه شهادت

سرانجام در تاریخ هشتم اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۰ به او خبر دادند که تانکهای عراقی به طرف قره بلاغ دشت ذهاب در حال حرکت هستند. شیرودی به دلیل تاریکی شب، نتوانست به طرف منطقه عملیات حرکت کند؛ لذا آن لحظه را به نماز ایستاد و در دل تاریک شب با یگانه معبود خود، حق تعالی، به راز و نیاز مشغول گردید. صدای اذان مسجد هنوز تمام نشده بود که نماز صبح را با آرامش خواند و سپس به طرف منطقه درگیری حرکت کرد. در ساعت ۶ صبح با شکار تانکهای زیادی از مزدوران عراقی، آنها را به جهنم فرستاد؛ ولی دست تقدیر لحظات پربار عمر او را تاراج نمود و آستان قدس الهی پذیرای مهمانی گرانقدر گردید؛ و به این ترتیب سردار رشید اسلام، مالک اشتر زمان، «علی اکبر قربان شیرودی» به خیل شهدا پیوست. هنگامی که خبر شهادت شیرودی را به امام عزیز دادند، بعد از سکوت طولانی فرمودند: «شیرودی آمرزیده شده است.» در حالی که برای دیگر شهدا می گفتند: «خداوند آنها را بیامرزد.» مزار این سردار بزرگ اسلام در شیرود، زیارتگاه عاشقان شهادت است و دو فرزند وی ابوذر و عادله، یادگار مالک اشتر تاریخ انقلاب اسلامی می باشند.