شهید علم الهدی

42433d914d50be2debde725181e28d45_L

حسین علم الهدی را انداختند توی بند نوجوانان بزهکار . صبوری به خرج داد . چند روز بعد صدای نماز جماعت و تلاوت قرآن از بند، بلند بود. مأموران حسین را گرفتند زیر مشت و لگد. می گفتند تو به اینها چه کار داشتی؟ ! از آن به بعد شکنجه حسین، کار هر روز مأموران شده بود.

در سال۱۳۳۷ در خانه یکی از بزرگترین عالمان شهر اهواز ، حضرت آیت الله حاج سید مرتضی علم الهدی(ره) نوزادی چشم به جهان گشود که از ابتدا آن را حسین وار می دید ؛ با آن حسین وار خو گرفت و حسینی از آن جدا شد.

 حسین فرزندی پاک از شجره مبارکه رسالت بود که در مهد علم و تقوا پرورش می‌یافت . حسین این نور پرتو گرفته تا آفاق، در کانون علم و عملی در رشد بود که تشنگان فقه و فقاهت و مردم تشنه هدایت گرداگردحریمش به اعتکاف بودند. شهید سید حسین پنج سال پیش از قیام ۱۵ خرداد ۴۲ متولد شد تا بعدها در مکتب قرآن ، کلام وحی آموزد و نیز بعدها در حین سپری کردن دبستان تلاوت کننده آیات الهی باشد و در سطح استان نغمه سرای و بلبل مترنم کننده لحن قرآن شود.

حسین علم‌الهدی از ۶ سالگی شروع به آموختن قرآن نمود، در سال ۱۳۴۸ در سن ۱۱ سالگی به تدریس قرآن در مسجد به عنوان مربی مشغول بود.

اولین مبارزه حسین با دودمان پهلوی سال ۱۳۵۱ در جریان ورود یک سیرک مصری متشکل از رقاصه‌های مصری به اهواز شکل گرفت وی که تنها ۱۴ سال سن داشت با کمک دوستانش در ساعت تعطیلی سیرک چادر سیرک را به آتش می‌کشند که موجب فرار رقاصه‌های مصری می‌گردد.

در سال ۱۳۵۳ در جریان مراسم عزاداری روز عاشورا حسین علم الهدی مسیر حرکت دسته‌های عزاداری که می‌بایست دور میدانی که مجسمه شاه در آن قرار داشت بچرخند را تغییر می‌دهد این عمل موجب عصبانیت پلیس می‌شود طی تحقیقات با همکاری ساواک سر نخ‌ها به حسین می‌رسد و ساواک او را در دبیرستان دستگیر می‌کند، پس از دستگیری و بازجویی او را به بند نوجوانان بزهکار منتقل می‌کنند. حسین علم الهدی را انداختند توی بند نوجوانان بزهکار. صبوری به خرج داد. چند روز بعد صدای نماز جماعت و تلاوت قرآن از بند، بلند بود. مأموران حسین را گرفتند زیر مشت و لگد. می گفتند تو به اینها چه کار داشتی؟! از آن به بعد شکنجه  حسین، کار هر روز مأموران شده بود. یکبار هم نشد که زیر شکنجه، اطلاعات را لو بدهد. نوجوان شانزده ساله را می نشاندند روی صندلی الکتریکی و یا این‌که از سقف آویزانش می کردند. در آن زمان ۱۶ سال سن داشت او بارها توسط روح الله معبر (ساواک اهواز) مورد شکنجه قرار گرفت . در سال ۱۳۵۶ در رشته مورد علاقه اش تاریخ در دانشگاه فردوسی مشهد قبول شد در همان سال در مسجد کرامت مشهد با جلسات مقام معظم رهبری حضرت آقای خامنه‌ای و آیت الله هاشمی نژاد آشنا شد، در این سال پس از متشنج شدن اوضاع دانشگاه، به اهواز برگشت

پس از بازگشت حسین هسته مرکزی سازمان موحدین را با همفکرانش در اهواز تشکیل می‌دهد و اقدام به مبارزه مسلحانه علیه رژیم می‌نماید علاوه بر آن به تکثیر و پخش اعلامیه‌های امام خمینی مشغول بودند از مهم ترین اقدامات این گروه می‌توان به ترور پل گریم (مستشار امریکایی و نماینده کنسرسیوم و مدیر ارشد عملیات بهره برداری و تولید نفت مناطق جنوب) و طرح ترور سپهبد جعفریان فرماندار نظامی خوزستان نامبرد که موجب فرار دیگر عناصر از ایران شد

قبل از پیروزی انقلاب یک بار به اهواز آمد. از این‌که روی دیوارها شعاری نوشته نشده بود، بسیار ناراحت شد. شبانه با یکی از دوستانش رفتند و اولین شعاری که نوشت این بود: «تنها ره سعادت، ایمان، جهاد، شهادت.» اهل آرامش نبود. گروه «موحدین» را تشکیل داده بود و مرتب برای انقلاب فعالیت می کرد. تکبیر می گفت. بعد از تبعید امام از عراق به مقصد نامعلوم، شبانه برای نشان دادن خشم ملت ایران، کنسولگری عراق را در خرمشهر به آتش کشید. برنامه  چریکی بعدی اش زمینه سازی برای اعتصاب شرکت نفت بود. وی سال ۱۳۵۷ به تلافی آتش زدن مسجد کرمان شهربانی کرمان را به آتش کشید و در این سال مجدداً دستگیر و شکنجه بسیار شد و سپس به اعدام محکوم شد.

با صدور فرمان روح الله خمینی مبنی بر تعطیلی مجلس شورای ملی برای همراهی با انقلاب، نخست وزیر شریف امامی و برخی از اعضای مجلس به مخالفت با این امر می‌پردازند و غلامحسین دانشی نماینده مردم آبادان در مجلس خطاب به روح الله خمینی اعلام می‌کند ما اجازه تعطیلی مجلس را نمی‌دهیم و به این یاوه گویی‌ها و حرکت خرابکاران در خیابان پاسخ می‌دهیم حسین و یکی از دوستانش (حجت الاسلام هادی کرمی) در قالب سازمان موحدین اقدام به ترور دانشی در یکی از خیابان‌های تهران می‌کنند و پس از این عمل با تماس تلفنی با روزنامه اطلاعات و روزنامه کیهان این پیام را منتشر می‌نماید ((بسم الله قاسم الجبارین، هرکس بخواهد در روند انقلاب اسلامی و انجام فرامین امام خمینی سد راه حزب الله شود باید هلاک شود. امروز دانشی که یک روحانی دغل و خود فروخته بود و نقش عروسک را در مجلس شورای ملی بازی می‌کرد مورد خشم و غصب فرزندان امام خمینی قرار گرفت این حرکت ما هشداری است به کلیه نمایندگان شورای ملی که در صورت تعطیل نکردن مجلس آنها نیز دچار چنین سرنوشتی خواهند شد، زیرا رهبرمان فرمودند مجلس باید تعطیل شود__نصر من الله و فتح قریب))

با انفجار نور عظیم انقلاب در ایران او هم شروع به نور افزایی به جامعه خود شد.

حسین همراه دوستان و جمعی از انقلابیون به ساختمان شهربانی اهواز حمله کردند، پس از تصرف ساختمان و دستگیری عوامل حسین اسلحه خانه را پیدا کرد که در آن انواع سلاح سبک و سنگین و مهمات وجود داشت وی مهمات را برای اینکه بدست گروه‌های منافق نیفتد تخلیه و به جای امن جهت محافظت منتقل کرد.
علم الهدی سپس به همراه سیل عظیم مردم پادگان لشکر ۹۲ زرهی ارتش مستقر در اهواز را تسخیر کردند در این یورش بسیاری از عوامل ارتش از جمله تیمسار اسفندیاری فرماندار نظامی آبادان دستگیر شدند.

اعتقاد حسین علم الهدی به فعالیت فرهنگی بیشتر از فعالیت‌های نظامی بود از این رو فکر خود را به مسائل فرهنگی معطوف کرده بود بطوریکه در برهه‌ای از زمان ارتباطش با سپاه پاسداران و سایر ارگان‌ها به حداقل رسید که گاهی اوقات سبب گلایه دوستانش از او می‌شد.

حسین با تشکیل کلاس‌های پی در پی در کانون‌های فرهنگی به آموزش قرآن، نهج البلاغه و تاریخ اسلام به جوانان می‌پرداخت، گاهی برای این کلاس‌ها بیش از ۱۵ ساعت در روز وقت صرف می‌کرد. حسین در تابستان به ۸۰۰ شاگرد پسر و دختر نهج‌البلاغه و درس تاریخ می‌داد.

علم الهدی با حضور در شورای فرماندهی سپاه خوزستان تلاش زیادی برای تقویت بخش‌های فرهنگی آن می‌کرد، سعی داشت گرایش مذهبی پاسداران را تقویت کند.

در ۱۵ دی ۱۳۵۹ رئیس جمهور بنی صدر حمله دیگری (عملیات نصر) را برای آزاد سازی خرمشهر در منطقه هویزه سامان می‌دهد در این عملیات از جمعی از نیروهای سپاه سوسنگرد و هویزه خواسته می‌شود که از دو محور به عنوان نیروی پیاده تانک‌های ارتش را همراهی کنند حسین به عنوان فرمانده سپاه هویزه از محور (جنوب هویزه) چند کیلومتر پیشاپیش تانک‌ها حرکت می‌کنند در ابتدا حسین و یارانش (سپاه پاسداران هویزه و جمعی از دانشجویان پیرو خط امام) موفق عمل می‌کنند به طوری که در مدت ۵ ساعت از شروع عملیات ۲۰ کیلومتر از اراضی اشغالی را آزاد و چند هزار عراقی را اسیر می‌کنند پس از پاتک عراق، به دلایلی که توضیح آن در قالب این مقاله نمی‌گنجد از سوی فرماندهی ارتش به نیروهای زرهی دستور عقب نشینی داده می‌شود به دلیل نابسامانی اوضاع این دستور به بعضی از واحدها از جمله حسین علم الهدی و ۶۰ تن از یارانش با وجود داشتن بی سیم ابلاغ نمی‌شود و آنها بی خبر از عقب نشینی تانک‌ها در دام نظامیان عراقی می‌افتند و پس از انهدام تعداد زیادی از تانک‌های عراقی و کشته شدن یارانش، حسین توسط گلوله سه تانک مورد اصابت قرار می‌گیرد و کشته می‌شود. در این زمان تنها ۲۲ سال سن داشت عراقی‏‌ها با تانک از روی اجساد کشتگان هویزه گذشتند، طوری که هیچ اثری از آنها نماند ۱۶ ماه پس از کشته شدن طی عملیات بیت‌المقدس این اراضی مجدداً باز پس گرفته شد، با تلاش گروه‌های تفحص جنازه‏‌ها به سختی شناسایی شدند. حسین علم الهدی را از قرآنی که در کنارش بود شناختند . قرآنی با امضای آیت الله خمینی و آیت‏ الله خامنه‏ ای . در حالی که می‌خواستند پیکر او را در اهواز به خاک بسپارند مادر او با منتشر کردن وصیت نامه حسین خواسته او مبنی بر دفن در محل شهادت را اعلام می‌کند . با مطلع شدن خانواده‌های هم رزمانی که همراه حسین علم الهدی کشته شده بودند آنها هم تمایل پیدا می‌کنند فرزندانشان را در کنار فرمانده خود به خاک بسپارند و این گونه گلزار شهدای هویزه بنا می‌شود.

و این گونه یکی دیگر از روشنگران راه انقلاب ، مسیر جاودانگی را در پی گرفت.