یک زندگی روشن

6a0204a04b879df6730b0b6c76203f1a_L

قبل از شهادتش همسرش تعریف کرد که مصطفی هراسان از خواب بیدار شد ، ولی می‌خندید . سؤال کردم .که گفت: خواب دیدم بالای تپه‌ای ایستاده‌ام. امام زمان را دیدم. دست روی شانه‌ام گذاشت و گفت مصطفی از تو راضی هستم.

مصطفی احمدی روشن در روز ۱۷ شهریور ماه سال ۱۳۵۸ ، در روستای سنگستان در استان همدان چشم به جهانی گشود . از همان ابتدای عمر کوتاه و پر حاصلش بود که به مفاهیم استقامت و مقاومت آشنا شد و با مبارزه و پای مردی خو گرفت. شاید به این دلیل که او فقط یک سال و سیزده روز از زندگی اش سپری شده بود که حمله عراق و همیاران ظالمش به ایران اسلامی به وقوع پیوست . اسوه ای از استقامت و جنگیدن با دست های خالی در برابر چشم های او ، پدرش بود . پدر او راننده مینی بوس بود و در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران سال های بسیاری را به مبارزه با دشمن بعثی پرداخت. البته مصطفی در زندگیش یک اسطوره داشت و آن هم عمویش بود که در این جنگ به شهادت رسیده بود.

وی تحصیلات خود را در زادگاه خویش آغاز کرد. دوره تحصیلی راهنمایی را با رتبه عالی از مدرسه خیام همدان فارغ التحصیل شد و به دبیرستان ابن سینا رفت. دبیرستانی که با حضور مصطفی در آن افتخار تربیت هشتاد و پنج شهید برای نظام مقدس جمهوری اسلامی به وجود آمد.

پس از فارغ التحصیل شدن از مقطع دبیرستان در آزمون سراسری سال ۷۷ شرکت کرد و وارد دانشگاه صنعتی شریف تهران شد . وی دانش آموخته رشته مهندسی پلیمر از دانشگاه صنعتی شریف بود. شهید احمدی روشن با سن پایین حدود ۳۲ سال، دارای مقالات متعدد علمی در رشته پلیمر بود.

او در دوران دانشجویی خود ، فرد فعال و پر تلاشی بود و به اصطلاح یک دانشجوی مجد بود.در این مورد یکی از دوستان او از زمان دانشجوییشان خاطره ای به شرح زیر نقل می کند:

پنج نفر بودیم. قرار بود موشکی طراحی کنیم که هر کسی بتواند از روی کاتولوگ آن را بسازد، در عرض ۲ ساعت با لوازم آشپزخانه و دم‌دستی، سر هم و پرتابش کند . مصطفی روی موتور موشک کار می‌کرد. تخصص من سوخت بود، ۳ نفر دیگر هم کارهای کامپیوتری و الکترونیکی‌اش را می‌کردند.

روزی ۴ یا ۵ ساعت کار می‌کردیم. همان‌جا داخل دانشگاه می‌خوابیدیم. آن‌قدر سرمان گرم بود که یادمان رفت ، سال تحویل برویم خانه.

مصطفی ۶ ماهی در یکی از ارگان‌های نظامی کار کرده بود. می‌گفت “می‌دونی چرا از اون جا زدم بیرون؟ یه تست کوچک ۲ روزه رو ۲ هفته طولش می‌دادن . باید کلی نامه‌نگاری می‌کردی”.

ما هرچه می‌ساختیم ، همان‌جا روی پشت‌بام تستش می کردیم. مصطفی ذوق می‌کرد. تکه کلامش «ردیف می‌شه» بود.
در حین کار، به مشکل خورده بودیم. فرمول نازل موشک را پیدا نمی‌کردیم. داشتیم ناامید می‌شدیم. چون یک نوع سیمان خاص بود. مصطفی آن قدر به این در و آن در زد تا بالاخره از استادهای دانشکده فرمولش را بدست آوردیم.
شش ماه نشد که موشک را ساختیم. همه چیز همان‌طوری بود که سفارش داده بودند . بردیم جاده قم و تستش کردیم . جواب داد و فیلم هم گرفتیم.

خبر که می‌رسید فلسطینی ها موشک زده‌اند به شهرک‌های اسرائیلی، مصطفی روی پایش بند نبود.

سال سوم دانشگاه بود که با خانم بلوری آشنا شد و احساس کرد که از لحاظ اعتقادی ملاکش قابل قبوله . این مطلب را خود شهید با مادرش در میان گذاشته بود . همسر شهید مصطفی احمدی روشن ، سرکار خانم بلوری کاشانی ، ازدواجشان را این گونه توصیف می کند :

خواستگاری که آمد ، نه سربازی رفته بود ، نه کار داشت . خانواده ام قبول نکردند . گفتند « سربازیت را که رفتی و کار پیدا کردی ، بیا حرف بزنیم .»

دو سال آن قدر رفت و آمد و با پدر و مادرم صحبت کرد تا راضی شان کرد . کمی بعد از ازدواج ، با قانون قد و وزن معاف شد ؛ بس که لاغر بود و قد بلند .

توی سازمان انرژی اتمی هم مشغول شد  .مهریه را خانواده ها گذاشتند ؛ پانصد تا سکه .

ولی قرار بین من و مصطفی چهارده تا سکه بود .بعد از ازدواج هم همه ی سکه ها را به من داد . مراسم عقد و عروسی را خانه ی خودمان گرفتیم ؛ خیلی ساده .

شهید احمدی روشن شرط جالب و شنیدنی برای ازدواجش تعیین کرده بود و آن شرط این بود که اگر او خواست که به لبنان برود تا بجنگد و شهید شود همسرش جلوی او را نگیرد .

وی در سال ۱۳۸۰ش و در دوران تحصیل خود در این دانشگاه در پروژه ساخت غشاهای پلیمری برای جدا سازی گازها که برای اولین بار در کشور انجام می شد، همکاری داشت. او همچنین دارای چندین مقاله ISI به زبان های انگلیسی و فارسی بود و در زمان شهادت دانشجوی دکترای دانشگاه صنعتی شریف و از نخبگان این دانشگاه به شمار می رفت که مسئولیت معاونت بازرگانی سایت هسته ای نطنز را نیز به عهده داشت.

به گفته دوستانش وی شخصی ولایتمدار و از شاگردان آیت الله خوشوقت استاد اخلاق تهران بود. شخصی شوخ و باصفا و در عین حال مدیری جدی و قاطع بود . در دوران دانشجویی معاون فرهنگی بسیج دانشجویی دانشگاه شریف بوده است .

قبل از شهادتش همسرش تعریف کرد که مصطفی هراسان از خواب بیدار شد. ولی می‌خندید. سؤال کردم که گفت: خواب دیدم بالای تپه‌ای ایستاده‌ام. امام زمان را دیدم. دست روی شانه‌ام گذاشت و گفت مصطفی از تو راضی هستم.

چهار عامل که باعث شد مصطفی، مصطفی شد آن هم از زبان پدرش، شنیدنی بود: « اول؛ احترام وافر به پدر و مادر. دوم ؛ سرباز خوب برای ایران . شبانه روز کار می‌کرد. روزی سه، چهار ساعت بیشتر نمی‌خوابید. جوان رشیدی بود ولی به خاطر کثرت کار جسم لاغری داشت . سوم ؛ مرید خوبی برای رهبر بود. آن بصیرت و ولایتمداری را به خوبی اجرا می‌کرد . آقا گفتند شهادت این جوان مانند تیری در قلب ما نشست . آقا در نماز جمعه گفتند شهادت این جوان دل ما را سوزاند . شهادت این جوان حداقل سه ماه انقلاب را بیمه کرد . و چهارم؛ بنده ی خوبی برای خدا بود.

هرکاری که می‌کرد برای خدا بود . اگر آن پرده امنیتی بیفتد می‌بینید که چه عنصر عجیبی را از دست داده‌اید . با ۳۲ سال سن کاری می‌کرد که دانشمندان هسته‌ای از دستشان بر نمی آمد . خدا حقش را ادا کرد.»

سرانجام مصادف با سالگرد ترور دیگر استاد فیزیک ایران مسعود علی‌محمدی ، شهید احمدی روشن در ۲۱ دی ۱۳۹۰ پس از خروج از منزل در ساعت ۸:۳۰ صبح توسط یک موتورسیکلت سوار با چسباندن یک بمب مغناطیسی در خیابان گل نبی تهران، میدان کتابی ترور شد . از شهید احمدی روشن یک فرزند به نام « علی» به یادگار مانده است

یکی از دوستان شهید مصطفی احمدی روشن با بیان اینکه شهید احمدی روشن فردی ولایتمدار، اخلاق مدار و شوخ طبع بود، تاکید کرد: شهادت آرزوی شهید احمدی روشن بود، او از شهادت نمی ترسید و امروز به آرزویش رسید. وی افزود: شهید احمدی همیشه می گفت دعا کنید تا من شهید شوم و اگر شهید شدید دست من را هم بگیرید. دوست شهید احمدی با اشاره به روحیه بسیجی و جهادی شهید احمدی روشن گفت : او فردی خاص بود و دشمنان خوب فهمیدند که چه کسی را ترور کنند . وی با بیان اینکه شهید احمدی اهل نماز اول وقت بود ، تصریح کرد : ایشان دارای پشتکار بالا، پرتوان، پرتلاش، پرانرژی و توانمند در عرصه اجرایی و علمی بود .

مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای در این باره فرمودند :

رشد شتابنده علمی و فتح قله‌های دانش که با همت و عزم جوانان مؤمن و غیور و توانایی چون مصطفای شهید رونق یافته، امروز قائم به هیچ فردی نیست، این یک جنبش تاریخی و برخاسته از یک عزم خلل‌ناپذیر ملی است. ما به کوری چشم سران اردوگاه استکبار و نظام سلطه، این راه را با قوت و اراده راسخ دنبال خواهیم کرد و پیشرفت رشک‌آور ملت بزرگ خود را به رخ دشمنان عنود و حسود خواهیم کشید ، و البته از مجازات مرتکبان این جنایت و عاملان پشت صحنه آن هم هرگز چشم ‌پوشی نخواهیم کرد.