امامت – درس دوم

بحث هایى که درباره لزوم بعثت پیامبران داشتیم تا حدّ زیادى ما را به لزوم وجود امام(علیه السلام) بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) آشنا مى سازد، چرا که در قسمت مهمّى از برنامه ها اشتراک دارند، ولى در این جا لازم است مباحث دیگرى را نیز مطرح کنیم:

3

 ۱- تکامل معنوى در کنار وجود رهبران الهى

قبل از هر چیز به سراغ هدف آفرینش انسان مى رویم که گل سرسبد جهان آفرینش است.

او راهى پر فراز و نشیب و طولانى را به سوى خدا، به سوى کمال مطلق و به سوى تکامل معنوى در تمام ابعاد مى پیماید.

بدون شک این راه را بدون رهبرى یک پیشواى معصوم نمى تواند به انجام برساند و طىِّ این مرحله بى رهبرى یک معلّم آسمانى ممکن نیست، چرا که «ظلمات است بترس از خطر گمراهى».

درست است خداوند انسان را با نیروی عقل و خرد مجهز ساخته ، وجدانی قوی و پربار به او داده ، کتابهای آسمانی برای او فرستاده ، ولی این انسان ممکن است با همۀ این وسائل تکوینی و تشریعی باز در تشخیص راه خود گرفتار اشتباه شود ، مسلماً وجود یک پیشوای معصوم ، خطر انحراف و گمراهی را تا حد زیادی تقلیل می دهد ، و به این ترتیب « وجود امام ، تکمیل کنندۀ هدف آفرینش انسان است » .

این همان چیزى است که در کتب اعتقادى از آن به «قاعده لطف» تعبیر مى کنند و منظورشان از قاعده لطف این است که خداوند حکیم، تمام امورى را که براى وصال انسان به هدف آفرینش لازم است، در اختیار او قرار مى دهد، از جمله بعثت پیامبران و نصب وجود امام معصوم و گرنه نقض غرض کرده است. (دقّت کنید)

 ۲- پاسدارى شرایع آسمانى

مى دانیم ادیان الهى به هنگام نزول بر قلب پیامبران مانند قطره هاى آب باران شفاف و زلال و حیاتبخش و جان پرورند; امّا هنگامى که وارد محیط هاى آلوده و مغزهاى ناتوان یا ناپاک مى شوند تدریجاً آلوده مى گردند، و خرافات و موهومات بر آن مى فزایند، تا آن شفافیت و ظرافت روز اوّل را از دست دهد، در این حال نه جاذبه اى دارد، و نه تأثیر تربیتى چندانى، نه تشنه کامان را سیراب مى کند، و نه شکوفه و گل فضیلتى را مى رویاند.

این جاست که همیشه باید پیشوایى معصوم به عنوان پاسدارى از اصالت مکتب، و خالص بودن برنامه هاى دینى در کنار آن باشد تا از کجى ها و انحرافات و افکار التقاطى، و نظرات نادرست و بیگانه، و موهومات و خرافات، جلوگیرى کند; که اگر مذهب و آیین بدون وجود چنین رهبرى باشد در مدت بسیار کوتاهى اصالت و خلوص خود را از دست خواهد داد.

به همین دلیل على(علیه السلام) در یکى از سخنان خود در نهج البلاغه مى فرماید:

«اللهم بلى، لا تخلو الارض من قائم لله بحجّه، امّا ظاهراً مشهورا، او خائفاً مغمورا لئلا تبطل حجج الله و بیناته;

آرى، هرگز روى زمین از قیام کننده به حجّت الهى خالى نمى گردد، خواه ظاهر و آشکار باشد، و یا ترسان و پنهان، تا دلائل الهى و نشانه هاى روشن او باطل نگردد».(۱)

در حقیقت قلب امام(علیه السلام) از این نظر همانند صندوق هاى مطمئنى است که اسناد گران بها را همیشه در آن مى گذارند، تا از دستبرد دزدان، و حوادث دیگر مصون و محفوظ بماند، و این یکى دیگر از فلسفه هاى وجود امام(علیه السلام) است.

 ۳- رهبرى سیاسى و اجتماعى امت

بدون شک هیچ جمع و گروهى بدون نظام اجتماعى که در رأس آن رهبرى توانا باشد نمى توانند به حیات خود ادامه دهند، و به همین دلیل از قدیمى ترین ایّام تا کنون همه اقوام و ملّت ها براى خود رهبرى برگزیده اند که گاه صالح بوده و در بسیارى از مواقع ناصالح، و بسیار مى شده که با استفاده از نیاز امت ها به وجود رهبر، سلاطین سلطه جو با زور و تزویر خود را بر مردم تحمیل مى کردند، و زمام امور را به دست مى گرفتند… این از یکسو.

از سوى دیگر براى این که انسان بتواند به هدف کمال معنوى خویش نائل گردد باید این راه را نه به تنهایى، بلکه با جماعت و جامعه بپیماید، که نیروى فرد از نظر فکرى و جسمى و مادى و معنوى بسیار ناچیز است و نیروى جمع بسیار پرقدرت.

ولى جامعه اى لازم است که نظام صحیحى بر آن حاکم باشد، استعدادهاى انسانى را شکوفا سازد، با کجى ها و انحرافات مبارزه کند، حقوق همه افراد را حفظ نماید، و براى رسیدن به هدف هاى بزرگ برنامه ریزى و سازماندهى داشته باشد و انگیزه هاى حرکت را در یک محیط آزاد در کل جامعه بسیج کند.

و از جا که انسان خطاکار قدرت چنین رسالت عظیمى را ندارد، همان گونه که با چشم خود همیشه ناظر انحرافات زمامداران سیاسى دنیا از مسیر صحیح بوده ایم، لازم است پیشوایى معصوم از سوى خداوند بر این امر مهم نظارت کند، و در عین بهره گیرى از نیروهاى مردمى و اندیشه هاى دانشمندان جلو انحرافات را بگیرد.

این یکى دیگر از فلسفه هاى وجود امام است(علیه السلام) و یکى دیگر از شعبه هاى «قاعده لطف». باز تکرار مى کنیم تکلیف مردم در زمان هاى استثنایى که امام معصوم به عللى غایب گردد نیز روشن شده که به خواست خدا در بحث هاى حکومت اسلامى مشروحاً از آن سخن خواهیم گفت.

 ۴- لزوم اتمام حجّت

نه تنها دل هاى آماده باید در پرتو وجود امام(علیه السلام) راهنمایى شده و مسیر خود را به سوى کمال مطلق ادامه دهد، بلکه باید براى آنها که دانسته و عمداً راه خلاف را مى پویند اتمام حجّت شود، تا اگر وعده کیفرى به آنها داده شده است بى دلیل نباشد، و کسى نتواند ایراد کند که اگر رهبرى الهى و آسمانى دست ما را گرفته بود و به سوى حق رهنمون گشته بود هرگز تخلّف نمى کردیم.

خلاصه راه عذر بسته شود، دلائل حق به اندازه کافى بیان گردد، به ناآگاهان آگاهى داده شود، و به آگاهان اطمینان خاطر و تقویّت اراده.

 ۵- امام(علیه السلام) واسطه بزرگ فیض الهى است

بسیارى از دانشمندان – به پیروى احادیث اسلامى – وجود پیامبر و امام(علیه السلام) را در جامعه انسانیت و یا در کل عالم هستى به وجود «قلب» در مجموعه بدن انسان تشبیه مى کنند.

مى دانیم هنگامى که قلب مى تپد خون را به تمام عروق مى فرستد، و تمام سلول هاى بدن را تغذیه مى کند.

از آن جا که امام معصوم به صورت یک انسان کامل و پیشرو قافله انسانیّت سبب نزول فیض الهى مى گردد و هر فرد به مقدار ارتباطش با پیامبر و امام(علیه السلام) از این فیض بهره مى گیرد; باید گفت همان گونه که وجود قلب براى انسان ضرورى است وجود این واسطه فیض الهى نیز در کالبد جهان انسانیّت ضرورت دارد. (دقّت کنید)

اشتباه نشود پیامبر و امام(علیه السلام) از خود چیزى ندارند که به دیگران بدهند هر چه هست از ناحیه خداست، امّا همان گونه که قلب واسطه فیض الهى براى بدن است، پیامبر و امام(علیه السلام) نیز واسطه هاى فیض خدا براى انسان ها از تمام قشرها و گروه ها هستند.

* * *

۱- نقش امام(علیه السلام) در تکامل معنوى انسان ها چیست؟

۲- نقش امام(علیه السلام) در پاسدارى شریعت چگونه است؟

۳- نقش امام(علیه السلام) در مسألۀ رهبرى حکومت و نظام جامعه چگونه مى باشد؟

۴- اتمام حجّت چه معنى دارد؟ و امام(علیه السلام) چه نقشى در این زمینه دارد؟

۵- واسطه فیض چیست؟ و بهترین تشبیهى که براى پیامبر و امام(علیه السلام) از این نظر مى توان کرد کدام است؟