مقدمه و پیشگفتاری بر سلسله مباحث خودشناسی

 در جملات و گفتگوهای روزمره ، مدام این واژه را محور مباحث قرار می دهیم، گویا خیلی می شناسیمش ضمیری است قریب ، بلکه نزدیکترین ضمیر است، ضمیرِ ((من)) از هر حقیقتی به ما نزدیک تر است ، بلکه خودمائیم

 

self1-1

وقتی آن استاد ، به من گفت : تو کیستی ؟

گفتم : حسین .

گفت : حسین که یک اسم است آیا شما یک اسمی ؟

گفتم : فرزند فلانی هستم .

گفت : یک اسم ، فرزند یک اسم دیگر ؟

گفتم: خُب، پس مقداری درنگ کردم و ادامه دادم که، از چه خانواده ای هستم و چه مهارت ها و سلایقی دارم ، سوابق کاری ام چیست و…

با خودم گفتم دیگر مبسوط تر از این نمی خواهد خودم را به او بشناسانم

اما سؤالم همچنان باقی بود که برای چه می خواهد مرا بشناسد ؟

لبخندی زد و گفت : این ها که گفتی تمام حقیقت تو بود ؟ یعنی شما تشکیل شده از یک سری صفات و مهارت ها هستی و چیز دیگری نیستی ؟

پس این که می گویی من اینم ، من آنم ، این (( من )) که مدام بر زبان جاری می سازی و همه چیزت را به او نسبت می دهی کیست ؟

بُهت زده به استاد نگریستم ، و با خودم می اندیشیدم ، مگر من چیزی غیر از این ویژگی هایی که گفتم ، هستم ؟

گفتم : من ، منم ،انسانم ، نمی دانم این چه سؤالی است ؟ این که از بدیهیّات است ،

پاسخم محدود شد به دو سه کلمه که خیلی نمی توانستم راجع به آن ها صحبت کنم .

استاد که چهرۀ نورانی و معنوی اش همیشه برایم آرام بخش بود با لبخند همیشگی ادامه داد : پشت نقابِ این صفات و ویژگی هایی که برای خودت برشمردی و پشت این کلمۀ من که بر زبانت مدام جاری می کنی ، هزاران و بلکه بی شمار مراتب و اسرار و پیچیدگی ها نهفته است ، که شناخت آن ها شما را به عظمت بی انتهای نفس انسان آگاه میکند .

همان حقیقتی که شناخت آن ، ما را به شناخت پروردگار می رساند ، که :

                                     ( مَن عَرَفَ نَفسَهُ عَرَفَ رَبَّهُ )

هرکس خود را شناخت، پروردگارش را شناخت .

بحارالانوار، ج ۹۵، ص ۴۵۲

جوان عزیز بدان که راه شناختِ خود ، بزرگترین ، هموارترین ، سریع ترین و مجرّب ترین راه شناخت حق متعال است .

با بیان استاد ، در ذهنم سؤالات زیادی شکل گرفت .

این چه حقیقتی است که استاد اینقدر از آن حرف می زند ؟

این کیست که این همه ویژگی ها را دارا می شود ؟

و می تواند بین موجودات مختلف فرق بگذارد ؟

با اندکی تلاش ، می خواند ، می نویسد ، ریاضی دان می شود ، به دیگران محبّت می کند ، می خوابد ، بیدار می شود و …

اصلاً خواب و بیداری چیست ؟

خواب دیدن چیست ؟

گریه و خنده چیست ؟ چگونه می فهمد که باید بگرید یا که بخندد ؟

چه کسی به او آموخته که در گرسنگی باید بخورد یا در تشنگی باید بیاشامد؟

حقیقتاً از کجا این سؤالات برای او پیش می آید ؟

چرا می اندیشد ؟

چرا دنبال کمال خواهی است و از ضعف گریزان است ؟

این سؤالات و سؤالات بی شمار دیگر ذهنم را بر آن داشت تا از استاد بپرسم که برای رسیدن به جواب راه چیست و از کجا باید شروع کرد ؟

استاد که متوجه شوق و تشنگی من شده بود ، با چهره ای پر محبّت ادامه داد که ، جوان عزیز ، حسِّ کمال جویی که از درون هر انسانی می جوشد ، یعنی تکامل همۀ استعدادهای نهفته در جان آدمی ، و برای پاسخ به آن باید انسان ابتدا با حقیقت نفس خودش آشنا شود تا بتواند گام به گام در مسیر رشد و شکوفایی استعداهای خود صحیح حرکت نماید .

از این شکوفایی استعدادها ، در فرهنگ اسلامی ، تعبیر به (( تربیت )) می شود .

پس انسان زمانی می تواند خود را تربیت کند (خودسازی کند ) ، که خود را خوب بشناسد (خودشناسی = معرفت نفس) .

در این کتاب بر آن شدیم تا گامی در مسیرِ معرفت نفس برداریم ، البته چند نکته را در نظر داشتیم :

  1. این گام سر آغازی است به معرفت نفس ، زیرا معرفت نفس از عمیق ترین و پر بحث ترین معارف عالیۀ اسلامی است ، و بزرگترین علمای تاریخ اسلام در این باب که اُمُّ الابواب معارفِ دینی است ، مطالبِ سنگینی را از دلِ منابع دینی اخذ نموده و در آثار خود برای تشنگان معارف به یادگار گذاشته اند .
  2. سعی شده از آوردن مطالب سنگین تا حدِّ ممکن پرهیز شود تا مطالب با قدری تأمّل برای دانشجو و طلبۀ مشتاق ، قابل استفاده باشد .
  3. برای سهولت بیشتر در فهم مطالب، نکات مهم در قالب (نقشۀ راه)، در ابتدای هر فصلی ، نموداری بیان گردیده است .
  4. در بخش دیگرِ هر فصل ، اهمِّ مطالب، تحت عنوان (اصول حاکم) ، آورده شده است .
  5. سعی بر این بود که استنادات از منابع معتبر اخذ گردد و در ذیل مطالب درج شود .