مادر سربازی که ۳۳ روز برای زنده ماندن فرزندش دعا کرد

مادر سرباز شهید ناجا از ۳۳ روز دعا برای زنده ماندن فرزندش می‌گوید.

نوزدهم فروردین ۹۷ بود که خبری مبنی بر درگیری سارقین با گشت کلانتری در کرمان و مجروح شدن سرباز وظیفه همه را بهت زده کرد. ساعتی پس از اعلام این خبر ویدیویی در فضای مجازی با عنوان سرباز چاقو خورده در کرمان منتشر شد. ویدیویی که نشان می‌دهد پسر جوان با لباس سربازی غرق در خون است.

محمدسعید دهقان اناری سرباز وظیفه نیروی انتظامی در کرمان پس از ۳۳ روز مجروحیت حاصل از اصابت چاقو به شاهرگ گردن در بیمارستان به شهادت رسید.در همین راستا خبرنگار شهدای ناجا به گفت‌وگو با مادر این شهید پرداخته است که در ادامه آنرا می‌خوانید.

محمدسعید پنجم خرداد ۷۷ در کرمان متولد شد. او فرزند بزرگ خانواده بود که دو برادر کوچکتر از خود هم داشت. در ابتدای گفت‌و‌گویمان مادر شهید بلافاصله از خصوصیات اخلاقی فرزندش برایم گفت: محمدسعید بسیارشوخ طبع بود ، بعضی موقع ها از شوخی هایش کلافه می شدم ولی در عین حال احترام به پدر و مادرش را هیچ گاه فراموش نمی‌کرد، او همچنین مهربان و انسان قدرشناسی بود. علاقه زیادی به غافلگیر کردن داشت و بین اعضای خانواد مرا بیشتر از همه دوست داشت و سنگ صبورش بودم.

تا مقطع دبیرستان که درس خواند، با توجه به علاقه ای که به رشته مکانیک داشت وارد هنرستان مکانیک شد و همزمان با تحصیلش در مکانیکی هم مشغول به کار بود.بعد از مدتی در دانشگاه فنی و حرفه ای شهید چمران کرمان در رشته مکانیک پذیرفته و به دانشگاه رفت .پس از مدتی تحصیل در دانشگاه خیلی غیرمنتظره گفت که قصد رفتن به خدمت سربازی را دارد . از این خواسته اش خیلی تعجب کردیم ولی خانواده را مجاب کرد و از تحصیل در دانشگاه انصراف داد.

نوزدهم دی‌ماه ۹۵ به خدمت مقدس سربازی اعزام شد.دوره آموزشی خود را در “باغین” کرمان گذراند و پس از آن به تهران ستاد مبارزه با موادمخدر منتقل شد . شش ماه در آنجا خدمت کرد. در این مدتی که در آنجا بود هر زمانی که به مرخصی می‌آمد بلافاصله به مکانیکی می رفت و مشغول کار می شد. پس از ده ماه و طی درخواست خودش جهت انتقالی به کرمان موافقت های لازم صورت گرفت و او به کرمان منتقل شد. تمام دغدغه اش کار در مکانیکی بود بخاطر همین انتقالی گرفته بود ولی پس از انتقالیش به پاسگاهی در شهر گلبافت منتقل شد.

مادر شهید ادامه می دهد: ما خیلی نگران بودیم چون منطقه ای که قرار بود محمدسعید در آنجا خدمت کند منطقه بسیار خطرناکی بود بخاطر همین با پدرش تا محل خدمت جدیدش او را همراهی کردیم . فرمانده جدیدش زمانی که ما را همراه او دید از نگرانی ما آگاه شد و ما را بسیار دلداری داد که نگرانش نباشید اینجا مراقبش هستیم.

شش ماه از خدمتش در پاسگاه گلبافت گذشته بود که یک روز خوشحال با من تماس گرفته بود و می گفت با درخواست انتقالی اش به کرمان موافقت شده و می تواند به کرمان بیاید. در کلانتری نزدیک محل زندگی خودمان مشغول خدمت شد. محمدسعید از اینکه در شهر خودش مشغول خدمت بود بسیار خوشحال بود . اکثر اوقات که به مرخصی می آمد را در مکانیکی مشغول به کار بود.بعضی اوقات با دوستانش که همه هم سن خودش بودند به گلزار شهدای کرمان می رفتند و برای شهدا فاتحه ای می خواندند به شهدای علاقه خاصی داشت . ولی من هیچ گاه باورم نمی شد که فرزندم دراین سن به شهادت برسد.

نوزدهم فروردین ۹۷ ساعت ۱۴:۳۰ تلفن همسرم زنگ خورد و او دگرگون شد ولی به من چیزی نگفت تا شب که دیگر نگران محمدسعید شدم. آنقدر که به تنهایی می‌خواستم به کلانتری بروم که همسرم اجازه نداد ، آن زمان بود که خبر مجروحیت فرزندم را به من گفتند. محمدسعید ۳۳ روز در بستر بیماری بود . این مدت را پشت دربهای آی سی یو گذراندم. ۳۳ روز برای بهبودی حالش دعا کردم ولی او بیستم اردیبهشت به علت مرگ مغزی به شهادت رسید.

از مادر شهید سوال شد زمانی که محمدسعید برای اعزام به خدمت سربازی اقدام کرد شما نگران او نبودید که او در پاسخ گفت: وقتی که دفترچه خدمت اش را پست کرده و مشخص شده بود که داخل نیروی انتظامی باید خدمت کند اول به ذهنم خطور کرد که ممکن است اتفاقی برای پسرم بیفتد، اما بعدش کم کم دیگه به این مسئله فکر نکردم. او همچنین از حس مادران شهدا می گوید: حس غریبی توام با افتخار است همه از مادران شهدا انتظار صبر دارند که من هم سعی می کنم اینگونه رفتار کنم

وی از دو فرزند دیگرش می گوید: اگر روزی آنها هم بخواهند به خدمت سربازی بروند با توجه شهادت محمدسعید هیچگاه این موقعیت را از آنها سلب نخواهم کرد چرا که شهادت توفیقی است که شامل همه نمی شود و از اینکه پاره تنم را در راه امنیت وطن داده ام افتخار می‌کنم.