محال بودن تحصیل رضایت مردم در کلام لقمان حکیم

139508031331206139016854

لقمان حکیمی در مثلی زیبا محال بودن تحصیل رضایت مردم و لزوم دل خوش نبودن به مدح و ذم دیگران را به فرزندنش توضیح داده است.

 به گزارش خبرگزاری صالحین تهران بزرگ،فتح الأبواب: روایت شده که لقمان حکیم، در سفارش به فرزندش گفت:
«به خشنودى و مدح و ذمّ مردم، دل خوش مدار؛ زیرا این، دستْ یافتنى نیست؛ هر چند انسان در تحصیل آن ، نهایت تلاش خود را به انجام رساند».
فرزندش به او گفت: معناى این سخن چیست؟ دوست دارم براى آن ، مَثَلى یا کارى و یا سخنى را ببینم.
لقمان به او گفت: «من و تو بیرون برویم».

بیرون رفتند و لقمان علیه السلام حیوانى را که با آنها بود، سوار شد و پسرش را پیاده رها کرد تا پشت سر او بیاید. بر گروهى گذر کردند، که آنها گفتند: عجب پیر سنگ‏دل و بى‏ رحمى است؛ خودش که قوى‏تر است، سوار حیوان شده و بچه را پیاده رها کرده! این، کار بدى است.

لقمان به فرزندش گفت: «آیا سخن آنان را شنیدى که سوار شدن من و پیاده رفتن تو را بد شمردند؟» .
گفت: آرى.
لقمان علیه السلام گفت: «حال، تو سوار شو تا من پیاده بیایم».

فرزند، سوار شد و لقمان، پیاده راه افتاد تا این که بر گروه دیگرى گذر کردند، و آنها گفتند: عجب پدر و فرزند بدى هستند! پدر به این دلیلْ بد است که بچه را خوب ادب نکرده و او سوار شده و پدر را پشت سر خود ، پیاده رها کرده، در حالى که پدر ، سزاوار احترام و سوار شدن است. فرزند نیز بد است؛ زیرا او با این حال، عاقّ پدر شده است. بنا بر این، هر دو ، کار بدى کرده‏ اند.
آن گاه، لقمان به فرزندش گفت: «شنیدى؟»
گفت: آرى

لقمان گفت: «حال، هر دو با هم ، سوار حیوان مى‌‏شویم»
سوار شدند و وقتى بر گروهى دیگر گذر کردند، آنها گفتند: عجب! در دل این دو سوار، رحمى نیست و از خدا بى‏ خبرند؛ هر دو، سوار این حیوان شده‏ اند و خارج از توان، از آن ، بار مى‏‌کشند. بهتر بود یکى سوار شود و دیگرى پیاده برود.
لقمان گفت: شنیدى؟
گفت: آرى
آن گاه گفت: حال ، بیا حیوان را بدون سواره، از پشت سر برانیم.
چنین کردند و وقتى بر گروهى گذر کردند، آنها گفتند: این کارِ این دو شخص، عجیب است که حیوان را بدون سواره رها کرده‏‌اند و خودشان پیاده مى‌‏روند.
در هر حال، آنها را مذمّت کردند.

لقمان به فرزندش گفت: مى‌‏بینى که تحصیل رضایت مردم، محال است. پس به آن اعتنا نکن و به جلب رضایت خداوند ـ جلّ جلاله ـ مشغول باش، که کسب و کار و سعادت و خوش‏بختىِ دنیا و روز حساب و سؤال، در آن است.

متن حدیث:

فتح الأبواب:
قَد رُوِیَ أنَّ لُقمانَ الحَکیمَ قالَ لِوَلَدِهِ فی وَصِیَّتِهِ : لا تُعَلِّق قَلبَکَ بِرِضَا النّاسِ ومَدحِهِم وذَمِّهِم ؛ فَإِنَّ ذلِکَ لا یَحصُلُ ولَو بالَغَ الإِنسانُ فی تَحصیلِهِ بِغایَهِ قُدرَتِهِ .
فَقالَ لَهُ وَلَدُهُ ما مَعناهُ : اُحِبُّ أن أرى لِذلِکَ مَثَلاً أو فَعالاً أو مَقالاً .
فَقالَ لَهُ : اُخرُج أنَا وأنتَ ، فَخَرَجا ومَعَهُما بَهیمٌ فَرَکِبَهُ لُقمانُ وتَرَکَ وَلَدَهُ یَمشی خَلفَهُ ، فَاجتازا عَلى قَومٍ ، فَقالوا : هذا شَیخٌ قاسِی القَلبِ ، قَلیلُ الرَّحمَهِ ، یَرکَبُ هُوَ الدّابَّهَ وهُوَ أقوى مِن هذَا الصَّبِیِّ ، ویَترُکُ هذَا الصَّبِیَّ یَمشی وَراءَهُ ، إنَّ هذا بِئسَ التَّدبیرُ .
فَقالَ لِوَلَدِهِ : سَمِعتَ قَولَهُم وإنکارَهُم لِرُکوبی ومَشیِکَ ؟ فَقالَ : نَعَم .
فَقالَ : اِرکَب أنتَ یا وَلَدی حَتّى أمشِیَ أنَا ، فَرَکِبَ وَلَدُهُ ومَشى لُقمان‏فَاجتازا عَلى جَماعَهٍ اُخرى ، فَقالوا : هذا بِئسَ الوالِدُ ، وهذا بِئسَ الوَلَدُ ، أمّا أبوهُ فَإِنَّهُ ما أَدَّبَ هذَا الصَّبِیَّ حَتّى رَکِبَ الدّابَّهَ وتَرَکَ والِدَهُ یَمشی وَراءَهُ ، وَالوالِدُ أحَقُّ بِالاِحتِرامِ وَالرُّکوبِ ، وأمَّا الوَلَدُ فَإِنَّهُ قَد عَقَّ والِدَهُ بِهذِهِ الحالِ ، فَکِلاهُما أساءَ فِی الفَعالِ .
فَقالَ لُقمانُ لِوَلَدِهِ : سَمِعتَ ؟ فَقالَ : نَعَم .
فَقالَ : نَرکَبُ مَعاً الدّابَّهَ ، فَرَکِبا مَعاً فَاجتازا عَلى جَماعَهٍ ، فَقالوا : ما فی قَلبِ هذَینِ الرّاکِبَینِ رَحمَهٌ ، ولا عِندَهُم مِنَ اللّه‏ِ خَیرٌ ، یَرکَبانِ مَعاً الدّابَّهَ یَقطَعانِ ظَهرَها ، ویَحمِلانِها ما لا تُطیقُ ، لَو کانَ قَد رَکِبَ واحِدٌ ، ومَشى واحِدٌ کانَ أصلَحَ وأجوَدَ .
فَقالَ : سَمِعتَ ؟ قالَ : نَعَم .
فَقالَ : هاتِ حَتّى نَترُکَ الدّابَّهَ تَمشی خالِیَهً مِن رُکوبِنا ، فَساقَا الدّابَّهَ بَینَ أیدیهِما وهُما یَمشِیانِ فَاجتازا عَلى جَماعَهٍ فَقالوا : هذا عَجیبٌ مِن هذَینِ الشَّخصَینِ یَترُکانِ دابَّهً فارِغَهً تَمشی بِغَیرِ راکِبٍ ویَمشِیانِ ، وذَمّوهُما عَلى ذلِکَ کَما ذَمّوهُما عَلى کُلِّ ما کانَ .
فَقالَ لِوَلَدِهِ : تَرى فی تَحصیلِ رِضاهُم حیلَهً لِمُحتالٍ؟ فَلا تَلتَفِت إلَیهِم ، وَاشتَغِل بِرِضَا اللّه‏ِ جَلَّ جَلالُهُ ، فَفیهِ شُغُلٌ شاغِلٌ ، وسَعادَهٌ ، وإقبالٌ فِی الدُّنیا ویَومَ الحِسابِ وَالسُّؤالِ.
 
«فتح الابواب، صفحه ۳۰۷- بحار الأنوار، جلد ۱۳ صفحه ۴۳۳»