پاسخ «زهیر» به مرد کوفی که او را عثمانی مذهب خواند

139507092351493118804284

من زهیر پسر قین هستم، با شمشیر خود از حریم حسین دفاع می کنم. حسین یکی از ۲ نواده رسول خدا(ص) است، از خاندانی که نیکی و تقوا زینت آنهاست و اکنون او فرستاده پاک خدا از دو نسل نبوی است و من شما را می‌کشم و عیب نمی‌دانم.

به گزارش خبرگزاری صالحین تهران بزرگ: زُهِیر بن قین بجلی از اهالی کوفه بود که از مردان شریف و شجاع کوفه به شمار می‎آمد. برخی منابع پدرش قین را به عنوان صحابی پیامبر(ص) نام بردند. (سماوی، محمد، إبصارالعین فی أنصار الحسین(ع)، ص۱۶۱).وی از هواداران عثمان بود که بعدها به سپاه امام حسن(ع) روی آورد.

زهیر در راه بازگشت از حج به سمت کوفه در یکی از منزلگاه‎ها با امام حسین(ع) هم‎منزل شد و همین امر باعث شد مسیر زندگی او از ظلمات به سوی نور تغییر پیدا کند. طبری در تاریخ خود و شیخ مفید در ارشاد در این باره می‎گویند: مردى از بنى فزاره مى‏‎گوید: ما با زهیر بن قین بجلى بودیم، هنگامى که از مکه حرکت کرده بودیم همراه حسین [علیه السّلام‏] راه مى‏‎رفتیم، [ولى از اینکه با [حسین علیه‎السلام‏] در یک منزل همنشین شویم به شدت پرهیز مى‏‎کردیم‏] به طورى که هیچ چیزى نزدمان مبغوض‎‏تر از این نبود که با حسین علیه‎السلام در یک منزل فرود بیاییم. تا اینکه گفتند هنگامى که ما بر سر سفره غذا نشسته بودیم فرستاده حسین آمد، سلام کرد و داخل شد، گفت: زهیر بن قین؛ ابى عبد الله حسین بن على مرا پى شما فرستاده، تا نزد او بیایى، [ناگهان] همگى هر چه در دست داشتیم به زمین انداختیم. گویى پرنده‎‏اى بر سرمان نشسته بود. دلهم بنت عمرو، همسر زهیر بن قین گفت: من به [زهیر] گفتم: پسر رسول‎الله دنبالت مى‎فرستد و تو نمى‏‎روى؟! سبحان الله! برو صحبتش را بشنو و بعد برگرد.

زهیر بن قین نزد [حضرت‏] آمد، ولى چیزى نگذشت که شادمان بازگشت و به همراهانش گفت: هر کس مى ‏خواهد، دنبال من بیاید وگرنه این آخر همراهى و دیدار ما با یکدیگر است، اما حدیثى را برایتان نقل کنم! ما در بلنجر [قفقاز] جنگ مى‏‌کردیم که خداوند پیروزى را نصیبمان کرد و غنایمى به دست آوردیم. سلمان باهلى گفت: آیا از پیروزى ‏اى که خدا نصیبتان کرد و غنایمى که به دست آوردید شاد و خوش‏حال شدید. گفتیم: بله، [سلمان‏] گفت: [روزى که‏] جوانان آل محمد(ص) را یافتید از جنگ در رکابشان بیش از غنایمى که به دست آوردید مسرور و شادمان باشید. (ترجمه وقعه الطف، ص۹۹).

اینکه امام حسین(ع) به زهیر چه گفت و چه گذشت شاید زیاد اهمیت نداشته باشد، زیرا اگر لزوم داشت برای شیعیان باز می‎کردند، بنابراین هرکس در این ورطه وارد شود، چه بسا به تحریف‎گویی کشیده شود.  بلکه مهم این است که باید مصداق قرآنی رفتار اصحاب در قبال امام(ع) را یافت، مهم این است که زهیر لحظه‎ای به هدایت بها داد و تا همیشه با هدایت باقی ماند. چقدر زیباست که ماجرا زهیر را از منظر این آیه هم دید: «فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَایَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ؛ پس اگر از جانب من شما را هدایتى رسد آنان که هدایتم را پیروى کنند بر ایشان بیمى نیست و غمگین نخواهند شد»؛ زهیر به محض اینکه با هدایت مواجه شد ـ مصداق بارزش در آن زمان امام حسین (ع) ـ از آن تبعیت کرد، لذا نه خوفی بر او بود و نه حزنی؛ بنابراین از جان و مال خود به راحتی گذشت و گفت: امّا من [زهیر]، شما را به خدا می سپارم. بعد به همسرش گفت: تو را طلاق مى ‏دهم نزد خانواده ‏ات برو، دوست ندارم به واسطه من به شما چیزى جز خیر برسد.

این قسمت از ماجرای زهیر به همگان فهماند که هدایت خداوند تنها به افرادی تعلق می‎گیرد که در معیت امام حیّ قرار بگیرند، زیرا خود عترت(ع) فرمودند «بِنا عُرِفَ اللهُ؛ به واسطه ما معرفت خداوند کسب می‎شود».

اما در روز تاسوعا طی ماجرایی حبیب در مواجهه با دشمن رو به سوی زهیر کرد و این مطلب را طوری گفت که دشمنان نیز بشنوند: فرداى قیامت بدترین قوم در نزد خدا آن قومى هستند که در حالى نزد خدا مى‏ روند که فرزندان‏ پیامبرشان(ص) و خاندان و اهل بیتش علیهم‎السلام و بندگان عابد این شهر را که در سحرگاهان به شب ‏زنده ‏دارى مى‎‏پردازند و بسیار خدا را یاد مى‏‎کنند را کشته‎‏اند.

عزره بن قیس به حبیب گفت: هر چه مى‏‎توانى از خودت تعریف کن! زهیر گفت: خدا نفس او [حبیب] را پاکیزه کرده و او را هدایت کرده است؛ إنّ الله قَد زکّاها و هَداها.ای عزره از خدا بترس، من خیرخواه شما هستم، ای عزره تو را به خدا، مبادا از کسانى باشى که گمراهان را در کشتن نفوس پاک یارى مى‏‎کنند! عزره بن قیس گفت: زهیر! تو در نزد ما جزو [پیروان‏] اهل این بیت [یعنى اهل بیت پیامبر(ص)‏] نبوده‎‏اى، تو عثمانى بودى.

زهیر در پاسخ به عزره مطلبی گفت که می‎توان اندکی از راز گرایش او به امام حسین(ع) در ملاقات با حضرت را دانست:  پس از اینکه زهیر برای عزره یادآور شد که شما به حسین نامه نوشتید و وعده یاری دادید، در صورتی که من این کار را نکرده بودم، گفت: وقتى حسین را دیدم به یاد رسول خدا(ص) و موقعیت حسین نزد او افتادم و فهمیدم او به طرف دشمنانش یعنى شما مى‎‏آید، بنابراین عاقلانه دیدم که او را یارى کنم و در حزب او باشم و جانم را پاى جان او قرار دهم تا به این وسیله حق خدا و رسولش ‏ را که شما ضایع کرده‏‎اید مراعات کرده باشم. (وقعهالطف، ص۱۹۴)

اما در شب عاشورا زمانی که امام حسین(ع) به اصحاب اذن داد صحنه نبرد را ترک کنند، او نیز از کسانی بود که لب به سخن گشود و گفت: «به خدا سوگند دوست دارم کشته شوم، باز زنده شوم و سپس کشته شوم، تا هزار مرتبه، تا خداوند تو و اهل بیتت را از کشته شدن در امان دارد».

در روز عاشورا بعد از آنکه از نمازگزاران در برابر تیرهای دشمنان دفاع کرد، به شانه امام حسین(ع) دستی زد و این شعر را خواند:
قدم هدیت هادیاً مهدیا؛ الیوم تلقی جدّک النّبیا؛ و حسناً(ع) و المرتضی علیا؛ و ذا الجناحین الفتی الکمیا؛ و اسد الله الشّهید الحیا؛‌ پابرجا باش که از جانب خدا هدایت شده‎اید، هم هادی و هم مهدی هستید، امروز جدت نبی و حسن و علی مرتضی و آن جوان شجاعی که [خداوند] به او دو بال داده است [جعفر طیار] و آن شیر خدا [حمزه] و آن شهید زنده را ملاقات خواهی کرد. سپس وارد میدان نبرد شد و اینگونه رجز خواند:

أنا زهیر و انا ابن القین
أذودکم بالسیف عن حسین(ع)
ان حسیناً(ع) احد السبطین
من عتره البر التقی الذی
ذاک رسول الله غیر المین
اضربکم و لا اری من شین

«من زهیر پسر قین هستم، با شمشیر خود از حریم حسین دفاع می کنم. حسین یکی از دو نواده رسول خدا(ص) است، از خاندانی که نیکی و تقوا زینت آنهاست و اکنون او فرستاده پاک خدا از دو نسل نبوی است و من شما را می‌کشم و عیب نمی‌دانم».
در این هنگام به مبارزه پرداخت و بعد به فیض شهادت نائل شد. امام حسین(ع) پس از شهادت زهیر فرمود «ای زهیر خداوند تو را از رحمتش دور نسازد و خداوند کشندگان تو را لعنت کند و قاتلان تو را همانند لعنت‎شدگان مسخ شده (بنی اسرائیل)به لعنت ابدی خود گرفتار کند؛ لا یبعدک الله یا زهیر و لَعَن قاتلک لعن الذین مُسخوا قِردهً و خَنازیر». (تسلیه المجالس و زینه المجالس (مقتل الحسین علیه السلام)، ج‏۲، ص ۲۹۵)