برگی از کرامات علوی؛ ماری که برای رفع مشکلش دست به دامان امیر‏المؤمنین (ع) شد

139506301555151538705714

در منابع مختلف کرامات متعددی از ائمه اطهار(ع) نقل شده است.

به گزارش خبرگزاری صالحین تهران بزرگ در متون دینی، از «کرامت» با عنوان اعمال خارق‌العاده‌ای یاد شده که از وجود بعضی از بندگان خداوند متعال جهت تأیید وی در بین مردم ظاهر می‌شود. هرچند گاه «کرامت» هم‌ردیف «معجزه» فرض و با آن یکی دانسته‌ شده است، اما تفاوت‌هایی بین این دو وجود دارد که از جمله آنها می‌توان به این اشاره کرد که کرامت مخصوص اولیاء الله است و معجزه از سوی انبیاء الله. این حدیث از امام صادق(ع)، به خوبی روشن‌کننده تفاوت این دو مقوله است: «و المعجزه علامهٌ لله لا یعطیها إلا انبیاءهُ و رُسُلَهُ و حججه لیعرف به صدق الصادق من کذب الکاذب؛ «معجزه» نشانه‌‎‎ای از خداوند است که آن را جز به پیامبران و فرستادگان و حجت‌های خود نمی‌‎دهد تا به وسیلۀ آن، راستگویی (مدعیان ارتباط با خدا) از دروغگویی (مدعیان دروغین) شناخته شود. (بحارالانوار،  ج۱۱، ص۷۱)

در منابع مختلف از ائمه اطهار(ع) نیز کرامات متعددی نقل شده است. مطلب ذیل به عنوان یکی از کرامات امام علی(ع) است:

روزى امیرالمؤمنین(ع) بالاى منبر در کوفه خطبه می‌‌خواند که ناگاه اژدهائى از یک سوى منبر نمودار شد و شروع کرد ببالا رفتن از منبر تا اینکه به نزدیکى امیرالمؤمنین(ع) رسید، مردم ترسیدند و خواستند او را از آن جناب دفع کنند، حضرت به ایشان اشاره کرد که دست از آن بدارند و متعرضش نشوند، چون به آن پله آخرین که امیرالمؤمنین(ع) بر آن ایستاده بود رسید، آن جناب به طرف اژدها خم شد و اژدها گردن خود را دراز کرد تا اینکه گوش حضرت را در دهان گرفت، مردم خاموش شده و از این جریان بحیرت فرو رفتند، پس آن اژدها صدایى کرد که بیشتر مردم شنیدند، سپس از جایش پایین آمده و امیرالمؤمنین(ع) لبان مبارک را به هم می‌‌زد و اژدها گوش می‌‌داد، آنگاه به شتاب به زیر آمده و گویا زمین او را به خود فرو برد و امیرالمؤمنین(ع) به سخن خود بازگشته و خطبه را به پایان برد، چون از خطبه فارغ شد و از منبر به زیر آمد، مردم در گِردش جمع شده و از سرگذشت اژدها و این جریان حیرت انگیز پرسش کردند؟ فرمود: اینگونه نبود که شما پنداشتید، بلکه این اژدها حکمرانى از حکمرانان جنیان بود که قضاوت و حکمرانى در کارى بر او مشتبه و مشکل شده بود، پس به نزد من آمد و جویاى حکم آن قضیه شد و من به او فهماندم (که چه باید بکند) پس مرا دعاى خیر کرده و بازگشت.

متن حدیث به شرح ذیل است:

أَنَّ امیر المؤمنین ع کَانَ ذَاتَ یَوْمٍ یَخْطُبُ عَلَى مِنْبَرِ الْکُوفَهِ إِذْ ظَهَرَ ثُعْبَانٌ مِنْ جَانِبِ الْمِنْبَرِ فَجَعَلَ یَرْقَى حَتَّى دَنَا مِنْ امیر المؤمنین ع فَارْتَاعَ النَّاسُ لِذَلِکَ وَ هَمُّوا بِقَصْدِهِ وَ دَفْعِهِ عَنْ امیر المؤمنین فَأَوْمَأَ إِلَیْهِمْ بِالْکَفِّ عَنْهُ فَلَمَّا صَارَ عَلَى الْمِرْقَاهِ الَّتِی عَلَیْهَا امیر المؤمنین قَائِمٌ انْحَنَى إِلَى الثُّعْبَانِ وَ تَطَاوَلَ الثُّعْبَانُ إِلَیْهِ حَتَّى الْتَقَمَ أُذُنَهُ وَ سَکَتَ النَّاسُ وَ تَحَیَّرُوا لِذَلِکَ فَنَقَّ نَقِیقاً سَمِعَهُ کَثِیرٌ مِنْهُمْ ثُمَّ إِنَّهُ زَالَ عَنْ مَکَانِهِ وَ امیر المؤمنین ع یُحَرِّکُ شَفَتَیْهِ وَ الثُّعْبَانُ کَالْمُصْغِی إِلَیْهِ ثُمَّ انْسَابَ فَکَأَنَ  الْأَرْضَ ابْتَلَعَتْهُ وَ عَادَ امیر المؤمنین ع إِلَى خُطْبَتِهِ فَتَمَّمَهَا فَلَمَّا فَرَغَ مِنْهَا وَ نَزَلَ اجْتَمَعَ إِلَیْهِ النَّاسُ یَسْأَلُونَهُ عَنْ حَالِ الثُّعْبَانِ وَ الْأُعْجُوبَهِ فِیهِ فَقَالَ لَهُمْ لَیْسَ ذَلِکَ کَمَا ظَنَنْتُمْ وَ إِنَّمَا هُوَ حَاکِمٌ مِنْ حُکَّامِ الْجِنِّ الْتَبَسَتْ عَلَیْهِ قَضِیَّهٌ فَصَارَ إِلَیَّ یَسْتَفْهِمُنِی عَنْهَا فَأَفْهَمْتُهُ إِیَّاهَا  وَ دَعَا لِی بِخَیْرٍ وَ انْصَرَفَ.

(الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ۱، ص: ۳۴۸/ ذکر نحوه الصفار فی بصائر الدرجات: ۱۱۷/ ۷، و المسعودی فی اثبات الوصیه: ۱۲۹، و ابن شاذان فی الفضائل: ۷۱، و انظر إحقاق الحقّ ۸: ۷۳۲ نقله عن ابن حسنویه فی در بحر المناقب المخطوط: ۱۲۱، و القوشجی فی شرح تجرید العقائد: ۳۷۰، و نقله العلامه المجلسی فی البحار ۳۹: ۱۷۸/ ۲۰)