معجزات امام رضا (ع) حکایت ازدواج جوانی با عنایت امام رضا (ع) / گره‎گشایی امام رضا (ع) برای جوانی که می‎خواست ازدواج کند

139505221608125018359804

در حرم مطهر حضرت رضا (ع) بودم، در پهلوی خود جوانی را دیدم که به زحمت نشسته بود و به من گفت: هر چه می‌‎خواهی از امام رضا (ع) بخواه، زیرا از این بزرگوار معجزۀ بزرگی دیده‫‎ام، بعد شروع کرد به شرح آن معجزه.‬‬‬‬‬‬‬‬‬

به گزارش خبرگزاری صالحین تهران بزرگ، امام صادق (ع) در تعریف مقولۀ معجزه می‎‌فرمایند: «و المعجزه علامهٌ لله لا یعطیها إلا انبیاءهُ و رُسُلَهُ و حججه لیعرف به صدق الصادق من کذب الکاذب؛ «معجزه» نشانه‎‎‌ای از خداوند است که آن را جز به پیامبران و فرستادگان و حجتهای خود نمی‎‌دهد تا به وسیلۀ آن، راستگویی (مدّعیان ارتباط با خدا) از دروغگویی (مدّعیان دروغین) شناخته شود. (بحارالانوار،  ج۱۱، ص۷۱).

حال بیاییم کمی در این افعال امامان معصوم (ع) تأمل کنیم، چرا معجزه؟ چرا اهل‎‌بیت (ع) اینقدر سعی در هدایت ما انسانها داشته و دارند؟ چرا عده‎ای در قبال معجزات اهل‎‌بیت (ع) مقاومت می‎‌کردند و ایمان نمی‎آوردند و در مقابل، عده‎ای به اشاره‎ای ایمان می‎‌آورند و تسلیم امر خدا می‎‌شوند؟ آیا معجزۀ آن بزرگواران منحصر به زمان حیات ظاهری آنان بوده است؟ آیا اکنون در زندگیهای‎مان اثر معجزات اهل‎‌بیت (ع) را حس ‎نکرده‎ایم؟ اینها و بسیاری دیگر، سؤالاتی است که تنها دربارۀ یک فعل ائمه (ع)، به راستی چقدر زیباست که این امر از ابتدای ورود این انوار به دنیا، آغاز و تاکنون در لحظه به لحظۀ زندگیهای‎مان دیده شده و می‎‌شود و این محبت الهی، خود یک معجزه است، حال بیاییم در قبال این محبت خداوند، رفتاری شایسته از خودمان نشان دهیم که شاید پایین درجۀ آن، «توجه و دقیق شدن» در معجزات آنان است، به راستی که به صرف توجه به فعل اهل‌بیت (ع)، بسیاری از معضلات از آدمی رفع و بسیار به معرفت آدمی افزوده می‎‌شود، چراکه با این کار خودمان و ذهن‎مان را در فضای نور قرار می‎‌دهیم و این نور اثر خود را به شیوه‎های مختلف در ابعاد درونی و برونی افراد می‌‎گذارد.

شیخ محمد کفشدار روحانی، از موثقین اهل منبر مشهد، از دوست خود نقل کرد که گفت: هنگام تحویل سال نو، در حرم مطهر حضرت رضا (ع) بودم، با وجود تنگی جا، در پهلوی خود جوانی را دیدم که به زحمت نشسته است، به من گفت: هر چه می‌‎خواهی از این بزرگوار بخواه، من چون او را جوان متجددی دیدم، خیال کردم او از روی استهزا این حرف را می‎‫زند، سپس گفت: خیال نکن که من از روی بی‎‫اعتقادی این حرف را زدم، حقیقت همین است؛ زیرا از این بزرگوار معجزه بزرگی دیده‫‎ام، بعد شروع کرد به شرح آن معجزه.‬‬‬‬‬‬‬‬‬

گفت: من اهل کاشمر هستم و پدرم در آنجا به من کم مرحمتی می‫‎کرد؛ لذا بی‎‫اجازۀ او پیاده به قصد زیارت این بزرگوار به مشهد مقدس آمدم و چون نمی‎‫دانستم کجا بروم و کسی را هم نمی‎‫شناختم، یکسره به حرم مطهر مشرف شدم و زیارت کردم‫؛ ناگهان در بین زیارت، چشمم به دختری افتاد که با مادر خود به زیارت آمده بود، عاشق و فریفته او شدم و سپس کنار ضریح آمدم و از حضرت ازدواج با آن دختر را طلب کردم.

مدتی با حضرتش درد و دل کردم و ناگهان صدا بلند شد که: «أیّها المسلمون فی أمان اللّه» می‎‫خواستند درِ حرم را ببندند. من هم از حرم بیرون شدم و جلو کفشداری دیدم فقط کفشهای من باقی مانده و یک نفر هم جلو کفشداری ایستاده است. مرا که دید، صدایم زد و گفت: نصراللّه کاشمری تو هستی؟ گفتم: بله. گفت: شما را خواسته‎‫اند؛ با من بیا، من گمان کردم از طرف پدرم به دنبالم آمده‎‌اند، اما وقتی وارد خانه شخص شدیم، صاحب‌خانه با برادر همسرش صحبت می‫‎کرد و می‎‫گفت: امروز خواهر و خواهرزاده‫‎ات به حرم رفته بودند و من خوابیدم، خواب دیدم کسی به سراغم آمد و گفت: حضرت رضا (ع) شما را می‎‫طلبد، رفتم و دیدم حضرت در ایوان روی قالیچه‎‫ای نشسته است و فرمود: این میرزا نصراللّه دختر تو را دیده و او را از من می‎‫خواهد، حال تو دخترت را به او تزویج کن؛ من چون از خواب بیدار شدم، فرستادم جلو کفشداری او را پیدا کنند و اکنون او را به نزد من آورده‫‎اند. نظر شما در مورد این قضیه چیست؟ برادر همسرش گفت: وقتی حضرت رضا (ع) امر فرموده‎اند، من چه بگویم؟! چنین شد که آن مرد دخترش را به من تزویج کرد و شکر خدا من به وصالم رسیدم. این است که می‫‎گویم هر چه می‎‫خواهی از این بزرگوار بخواه. (‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬کرامات رضویه، ج۱، ص۱۱۰؛ علی ‌اکبر مروّج)

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد نکن        که خواجه خود روش بنده‎‫‎پروری داند‬‬‬