جذب و اصول کلی ارتباط با دیگران ۴

7039668d722ecb7c8876eb426d3a8533_L

اهمیت تشکر از دیگران آنچنان است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می فرمایند: « از همه مردم سپاسگزار تر آن کسی است که بیشتر از دیگران سپاسگذار مردم باشد»

. سپاسگذاری از دیگران:

اهمیت تشکر از دیگران آنچنان است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می فرمایند: « از همه مردم سپاسگزار تر آن کسی است که بیشتر از دیگران سپاسگذار مردم باشد»[۱] و در سخنی دیگر می فرمایند: «از خدا نیز سپاسگذاری نکرده است.»[۲] یک راهکار برای نشان دادن احترام و تواضع، سپاسگذاری از دیگران است، گاهی در روابط بین فردی می بینیم برخی از مسؤولین حلقه‌ها به قدری مغرور و متوقع هستند که انجام هر کاری را وظیفه اعضاء حلقه می‌دانند و نیازی به تشکر و قدردانی نمی‌بینند و همین امر موجب می‌شود دیگران با بی‌میلی برای وی کاری انجام دهند، این در حالی است که خداوند انسان را به گونه‌ای آفریده است که دوست دارد در برابر کارخوبی که انجام می‌دهند، ستایش شود، به ویژه از سوی کسانی که کار خوبی انجام می‌دهند، ستایش شود، بویژه از سوی کسانی که کار خوب برای آنان و به سود آنان بوده است.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در حدیثی می فرمایند: « هر کس نیکی ببیند، آن را تلافی کند و اگر نتواند آن را یادآوری کند؛زیرا یادآوری آن شکر و سپاس آن است».[۳] مطابق این سخن کمترین مرتبه تشکر از مردم، یادآوری کار نیک آنان است و در صورت امکان، جبران کردن نیکی نیز پسندیده و ارزشمند است. امام صادق(علیه السلام) نیز در حدیثی می‌فرمایند: «سپاسگزاری کن هر که را برایت کاری انجام داده»[۴] و در حدیثی دیگر می‌فرمایند: «کسی را که به تو نعمت داد، سپاس بگزار؛ زیرا با سپاسگزاری نعمت‌ها نابود نگردد و با ناسپاسی پایدار نماند، سپاس گزاری مایه لفزایش نعمت است و ایمنی از دگرگونی»[۵]

رفتار آمیخته با تشکر با مردم و سپاسگزاری از آنان نشانه قدرشناسی است و زمینه ساز جلب اعتماد آنان خواهد شد؛ زیرا انسان به کسی اعتماد می‌کند و او خوش بین است که خوبی و بدی و زشتی و زیبایی برایش متفاوت باشد و در برابر آنها، واکنش مناسب نشان دهد. امام علی(علیه السلام) نیز در این زمینه می‌فرمایند: « سپاسگزار کسی باش که تو را نیکی می‌کند.[۶] کسی که در برابر خوبی سپاسگزار است و کار نیک قدردانی می‌کند، از خود شخصیتی می سازد که محبوب و مورد احترام دیگران است و به دیگران نیز نشان می‌دهد که برای انجام کارهای خویشان ارزش و احترام قائل است و تفاوت خوبی و بدی را می‌فهمند.

۹- پرهیز از تحقیر کردن:

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در مذمت این عمل غیر اخلاقی می‌فرمایند: «خوارترین مردم کسی است که مردم را خوار بشمارد»[۷] و «برای مرد همین شر بس که برادر مسلمان خویش را تحقیر کند».[۸] از نظر ایشان وقتی دیگری را تحقیر می‌کنیم از شر کینه و عداوت او در امان نخواهیم بود. امام صادق (علیه السلام) به نقل از حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) فرموده اند: «خدای عزّ و جلّ فرمود: آشکارا به جنگ با من خاسته آن کس که بنده ی مومن مرا خوار کند».[۹]

آثار این عمل غیر اخلاقی به حدی است که خداوند آن را اعلان جنگ با خویش معرفی می کند. از آثار اجتماعی تحقیر کردن و اهانت به دیگران، می‌توان به انزوا و طرد شدن از گروه اشاره کرد؛ چنان که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می فرمایند: «هر که دوستان خود را تحقیر کند، تنها ماند».[۱۰] پیشوایان گرامی اسلام به هیچ عنوان اجازه تحقیر و اهانت به کسی را نمی دادند حتی دشمنان و مسلمانان را از اینکه یکدیگر را سبک کنند و کوچک بشمارند، پرهیز می دادند تا روابط مبتنی بر کرامت و بزرگواری و احترام باشند و زمینه رشد کرامت ها فراهم شود.[۱۱] در صورتی که برای دیگری احترامی قائل نباشیم و به شخصیت ا و توهین کنیم، رشته ارتباط بین خود و او را گسسته‌ایم. کلماتی مانند: خیلی بی عرضه ای، تو یک بازنده ای، نادان و … در دیگران ذهنیت بدی ایجاد می کند تا خود را ابله یا خطا کار ببینند. این پیام ها می تواند تاثیر مخربی روی تصویر ذهنی اشخاص بر جای گذارد و یا حالت تدافعی در مقابل ما ایجاد کند.[۱۲] انجام چنین عمل غیر اخلاقی بی تردید به روابط بین فردی آسیب خواهد رساند..

۱۰- پذیرش عذر دیگران:

 امام سجاد(علیه السلام) به فرزند خویش فرمود: «اگر کسی در سمت راست تو بایستد و تو را دشنام دهد و آنگاه به سمت چپ تو آید و عذر خواهی کند، عذرش را بپذیر».[۱۳] بر پایه ی این سخن امام سجاد(علیه السلام) می توان به این نکته دست یافت که وقتی فرد مقابل در اثر عصبانیت، کج فهمی، سوء تفاهم و یا هر مورد دیگر کنترل خود را از دست داد و کلماتی را بر زبان راند که دور از ادب بود، اگر پس از مدتی از کرده خود پشیمان شد و برای عذر خواهی آمد، برای حفظ روابط بین فردب، بر ما واجب است که عذرش را بپذیریم؛ چراکه غرورش را زیر پا گذاشته و برای ابراز پشیمانی از رفتار خود به نزد ما آمده و این دور از انصاف است که عذر چنین فردی را نپذیریم.

کسی که اقدام به غذر خواهی می‌کند، از عملش پشیمان شده و قصد ترک آن را دارد و وظیفه فرد مقابل، پذیرش عذر وی است. پذیرش عذر علاوه بر مزایای دنیوی و ارتباطات بین فردی، مزایای آخروی نیز دارد؛ چنان که امام علی(علیه السلام) در وصیت به فرزندش محمد بن حنیفه می فرماید: «هر که عذر خواست عذرش رابپذیر، چه راست باشد و چه دروغ تا به شفاعت ما نائل گردی».[۱۴] حفظ روابط از چنان اهمیتی برخوردار است که حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید حتی اگر به ظاهر و به دروغ فرد مقابل اقدام به عذرخواهی کرد نیز عذرش را بپذرم. در مذمت نپذیرفتن عذر، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز کسی را که عذر نمی پذیرد، بدترین مردم می داند.[۱۵] در روابط بین فردی در حلقه‌ها، گاهی مسائلی پیش می‌آید که ممکن است فرد مقابل عملی انجام دهد یا حرفی بزند که موجب دلخوری و ناراحتی شود، حال اگر پس از مدتی وی پشیمان شد و برای ابراز پشیمانی و عذرخواهی نزد ما آمد، برای حفظ شخصیت خود و دیگری و برای حفظ روابط بین فردی واجب است عذر وی را بپذریم. ما با پذیرش عذدر دیگران به آنان ثابت می‌کنیم که داشتن روابط با آنان برای ما از هر چیزی با اهمیت تر است و هیچ اشتباهی هر چند از طرف فرد مقابل نمی تواند این ارتباط را بر هم زند.

۱۱- پرهیز از عیب جویی:

افراد عیب جو، از همه کس انتقاد می کنند و همواره نقاط منفی را بر می شمرند؛ گویی خود را برای پیدا کردن عیب و نقص دیگران وقف کرده اند. چنین افرادی همواره منفور دیگران هستند و جایی در قلب دیگران ندارند. بی تردید افراد عیب جو نه تنها زندگی خود را تباه می سازند، بلکه اسباب نگرانی دیگران را نیز فراهم می کنند و موجب پیدایش بی‌اعتمادی، نا امنی، فضای شک و تردید، تضعیف روحیه دیگران و… می‌شوند.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در توصیه به کسی که این عمل را انجام می‌دهد می‌فرماید : « در پی عیب‌ها و لغزش‌های مسلمانان نباشید، چرا که هر کس در پی شمارش و یافتن عیب های مسلمانان باشد، خدا هم پی جوی عیب او خواهد و هر که را که خدا در پی عیوبش افتد، رسوایش می‌سازد. هر چند در خانه اش باشد».[۱۶] امام صادق(علیه السلام)  نیز در این باره می فرماید : « کسی که به منظور عیب جویی و ریختن آبتروی مومنی سخنی بگوید تا او از چشم مردم بیفتد، خداوند او را از ولایت خود بیرون می کند و به سوی ولایت شیطان می فرستد و شیطان هم او را نمی پذیرد».[۱۷]

همان گونه که امام صادق(علیه السلام) می فرماید : کسی که در پی عیب‌های مسلمانان باشد از نظر مسلمانی و دینی گرفتار سقوط است و از ولایت خدا بیرون رفته، در ولایت شیطان قرار می‌گیرد و حتی شیطان هم حاضر به پذیرش او نخواهد شد. عیب جویی از دیگران و همواره تذکر دادن به آنان و استفاده کردن از واژگان منفی در برخورد با آنان موجب سردی و ناخوشایندی ارتباط می‌گردد. چرا که انسان ذاتا کرامت نفس دارد و مایل است شان و جایگاه و آبرویش حفظ شود و با کسی که چنین امری مهمی را نقض کند برخورد جدی و تندی خواهد داشت و مسلما نتیجه آن، وارد شدن آسیبی اجتناب ناپذیر به روابط بین فردی خواهد بود. افراد تا حدی می توانند چنین اعمالی را تحمل کنند و چندی نمی‌گذرد که در صدد تلافی و جبران بر خواهند آمد و آرامش و صفای زندگی به نا امنی، کدورت و کینه توزی مبدل می‌گردد و شیرازه روابط را از هم می پاشد.

البته تذکر این نکته ضروری است که ما بین عیب جویی و اصلاح دلسوزانه اعضای حلقه توسط سرگروه باید فرق نهاد. چرا که در عیب جویی غرض فرد عیب جو افشای عیوب دیگری برای نشان دادن ضعف طرف مقابل است ، ولی در اصلاح خصائص فردی دیگران غرض فرد مصلح رشد و سازندگی در طرف دیگر خواهد بود. پس بدیهی است که عیب جویی مذموم بوده ولی اصلاح مورد مدح قرار گرفته است.



[۱] .نهج الفصاحه پاینده،۱۳۷۷،ج۱،ح۳۱۲

[۲] . نهج الفصاحه پاینده،۱۳۷۷،ج۱،ح۶۶۸

[۳] .قمشه ای، ۱۳۶۲،ص۳۳۴

[۴] . گزیده ای از اصول کافی در مبانی دین اسلام کلینی،ترجمه شبستری،۱۳۵۱،ص۶۱

[۵] . اصول کافی کلینی، ترجمه مصطفوی، بی تا، ج۳، ص۱۴۹

[۶] .بابایی،۱۳۷۲،ص۲۴

[۷] .نهج الفصاحه پاینده،۱۳۷۷،ج۱، ص ۲۰۲،ح۲۵۰

[۸] . نهج الفصاحه پاینده، ج۲، ص۶۱۲، ح ۲۱۶۶

[۹] . اصول کافی کلینی، ترجمه رسولی، ۱۳۸۷ق، ج۴،ص۵۳

[۱۰] .نصایح مشکینی، ۱۳۶۸،ص۵۴

[۱۱] .شریعتمداری،۱۳۷۵؛به نقل از : روابط انسانی در تعلیمات اسلامی رضا آذری،۱۳۶۲،ص۴۷

[۱۲] .آدامز،ترجمه قرچه داغی، ۱۳۷۷،ص۲۰۱

[۱۳] . آداب معاشرت از دیدگاه معصومین(ع)عاملی، ترجمه فارابی، ۱۳۷۲،ص۱۶۲

[۱۴] . آداب معاشرت از دیدگاه معصومین(علیهم السلام) عاملی، ترجمه فارابی،۱۳۷۲،ص۱۶۱

[۱۵] . نهج الفصاحه پاینده، ۱۳۷۷، ص ۵۳۶،ح۱۸۰۰

[۱۶] . اصول کافی کلینی، ترجمه رسولی، ۱۳۸۷ ق، ج۴، ص ۵۸ و بهشتی، ۱۳۸۷، ص ۴۳۷

[۱۷] . الوافی، ج ۵، ص ۹۷۶؛ به نقل از : آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن بهشتی، ۱۳۸۷، ص۴۳۷