جذب از طریق نیاز کاذب / قسمت ۱

263658f820e772ead318369e9d54439d_L

 

فلاسفه انسان را حیوان ناطق می نامند و در تعریف ناطق می گویند: حیوانی است که دارای قوه تعقل است.

در واقع عقل در انسان، ودیعه ای ارزشمند است که وجه تمایز او با سیر موجودات می باشد و اصولا همین قوه ارزشمند است که از انسان موجودی دارای اراده و در عین حال صاحب اختیار ساخته است.

انسان مختار آفریده شده است تا مسئولیت انتخا هایش را و رفتن ها و نرفتن هایش را، و نیز رکود و از راه ماندنش را، در طول حیات بر دوش بگیرد و در واپسین روز حسابرسی، بعنوان یک موجود مسئول و مکلف، پاسخگوی اعمالش باشد، پاسخگوی هر اقدامی که کرده است و لذا از همین روست که خداوند متعال می فرماید:

«ان السمع و البصر و الفواد کل اولئک کان عنه مسئول»

«در پیشگاه حکم خدا، گوشها و چشم ها و دلها همه مسئولند.»

انسان، علاوه بر اینکه موجودی آزاد است و اراده و اختیار دارد اما در عین حال، نیازمند تربیت است و بر خلاف سایر موجودات، اگر تحت تربیت درست قرار نگیرد حتی قادر به تامین نیازهای اولیه حیات خویش نخواهد بود. انسان، یکی از منعطف ترین موجودات هستی است. انسان موجودی است یاد گیرنده، شکل پذیر، دوستدار دانش، متعالی و تشنه حقیقت و کمال.

بر این اساس، مربی صالحین باید همواره توجه داشته باشد که با موجودی سر و کار دارد که دارای ابعاد مختلف روحی و روانی است و در نهانش متغیرهای پنهان بسیاری دارد که همه را نمی توان به یک شکل تعریف کرد.

انسان، از محیط اطراف اثر می پذیرد، از گروه همسالان الگو می گیرد و از همه مهمتر به رفتار والدین و مربیانش در زندگی تاسی می جوید.

پس با این توضیحات، حال سئوال اینجاست که مربی تربیتی در مرحله جذب چقدر می تواند با سلیقه  و ذائقه مخاطبانش همگرایی کرده و خود را مثل آنان نشان دهد؟

بعبارت دیگر، آیا باید ما خودمان را مثل مخاطب جا بزنیم و به شکل او درآییم؟ یا اینکه باید تلاش کنیم تا رفتار او را شبیه به رفتار خودمان تغییر دهیم؟