زندگی اجتماعی و سیاسی امام جواد، امام هادی و امام عسگری (علیهم السلام)

d8b742608f424d665cfd52d144b9494c_L

باید توجه داشت که اینان(امام جواد و امام هادی و امام عسگری) دائم در حال مبارزه سیاسی بودند، زیرا آن حاکمان نیز ادعای دین مداری داشتند و حتی بعضی اوقات از نظرات دینی ائمه استقبال هم می کردند. آنان خود را «امام» می نامیدند و اصلا بزرگ ترین مبارزه علیه حکام همین بود چون دستگاه و حاکم که ادعای امام و پیشوا را دارد ملاحظه میکند که از شرایط امام بودن فارغ است و دیگری از آن برخوردار و این خود ترس و دلهره را در میان آنان تشدید میکرد.

زندگی امام جواد به جهاد با کفر و طغیان گذشت. وجود او برای دشمن غیرقابل تحمل بود و همین بود که او را در بیست و پنج سالگی شهید کردند. ایشان به ما آموخت که در مقابل قدرت های منافق و ریاکار باید همت کنیم که هوشیاری مردم را برای مقابله برانگیزیم و زمانی که دشمن چهره ای مانند مامون عباسی داشت که، از قداست و طرفداری اسلام حرف میزند، این کار بسی مشکل است.

امام اولین کسی بود که به طور علنی بحث آزاد را بنیان گذاری کرد و در مقابل مامون عباسی، با علما و داعیه داران درباره دقیق ترین مسائل حرف زد و استدلال کرد و برتری خود را ثابت کرد.

در نبرد امام هادی و خلفا ایشان بودند که همواره ظاهرا و باطنا پیروز شد، برعکس زوال روزافزون خلفا، این شیعه بود که در دوران حضرت هادی و عسگری وسعت پیدا کرد و قوی تر شد. امام هادی در سامرا که به علت وجود برخی اقوام ترک به پادگانی شبیه بود زندگی می کردند. اما در همین شرایط عده قابل توجهی از بزرگان حول امام جمع شدند و ایشان توانستند با اداره و ارسال آنان به سرتاسر دنیای اسلام این شبکه شیعی را رواج بدهند و روزبه روز تعداد افرادی را که مومن به این مکتب هستند را زیاد کنند و تمام این تحرکات با وجود همان جو پادگانی و زیر برق تیز شمشیر خلفا صورت گرفت. مجاهدت این بزرگواران مثل جماعتی بود که سال ها کار کنند تا در جامعه اثر بگذارند و دین را اینان همینطور حفظ کردند والا دینی که در راسش متوکل و معتز و.. باشند که خودشان از فساق و فجار علنی روزگار بودند، اصلا نباید زنده می ماند و همان اولین روزها کلکش کنده می‌شد. این از خاصیت بندگان مخلص و اولیای خداست وگرنه اسلام نمی توانست بعد از هزار و سیصد سال تازه رونق پیدا کند و بیداری اسلامی شکل بگیرد و این فرهنگ و تفکر غنی توسط این بزرگواران در ذهن و تاریخ بشریت نهادینه شود، این است که اسلام برعکس مسیحیت و یهودیت هم چنان سرشار از معارف ناب و اصیل است.

بیان شده زمانی که امام شش سال داشته اند، معتصم فردی را که مخالف و دشمن اهل بیت(علیهم السلام) مامور می کند که او را گونه ای تربیت کند تا میلش به سمت دستگاه گرایش پیدا کند تا خاندان و اهل بیت؛ زیرا اعتقاد داشت که این بچه برای آنان خطرناک است. الجنیدی مامور تربیت میشود اما پس از مدتی که از او در باب تادیب بچه می پرسند، او حیرت زده از ابواب علوم و ادبی که این امام داشت می پرسد بچه؟! و می پرسد این پسر کجا کلاس رفته که تمام علوم را برای من شرح می دهد و من را درمانده کرده. و الجنیدی پس از مدتی خود یکی از شیعیان مخلص به اهل بیت میگردد. اگر دقت شود شبکه شیعی در زمان این سه امام بزرگوار  به شدت مرتبط بوده و از اقصی نقاط نامه می آمده، سوال میشده و گاها پول می فرستاندند و تمام این موارد در شرایط سخت حاکمان علیه امامان بوده است. اینان دارای شان و رتبه والایی بین مردم بودند و هرچه بود احترام بود و ادب و نه اهانت و آزار، بعد هم در شهادت این امام و همچنین امام عسگری شهر سامرا غوغا می شود.

باید توجه داشت که اینان دائم در حال مبارزه سیاسی بودند، زیرا آن حاکمان نیز ادعای دین مداری داشتند و حتی بعضی اوقات از نظرات دینی ائمه استقبال هم می کردند. آنان خود را «امام» می نامیدند و اصلا بزرگ ترین مبارزه علیه حکام همین بود چون دستگاه و حاکم که ادعای امام و پیشوا را دارد ملاحظه میکند که از شرایط امام بودن فارغ است و دیگری از آن برخوردار و این خود ترس و دلهره را در میان آنان تشدید میکرد. در این شرایط سخت تبلیغی علیه ائمه، نظریات فقهی، نیروسازی و خلقیات باعث ترویج و ارتباط بییشتر شاگردان مکتب شیعی می گردید. ائمه عمرشان را در مبارزه گذراندند تا تفکر شیعه مانند امروز جهانی و در صدر معارف بشری قرارگیرد، این تشکیلات بعد از پایه ریزی در زمان امام حسین منسجم تر شد زیرا بعد از ایشان کسی نماند اما شما زمان امام هادی را نگاه بیاندازید. بوده است که خلیفه ای در اثر این فراگیری جریان شیعه اعتقاد هم پیدا میکرد ولکن حب به دنیا و حکومت جلوی این بروز را می گرفت.

بحث دیگر درباره این سه امام این است که هر چه به پایان دوره امام عسگری می رسیم غربت آنان بیشتر می شود، حوزه نفوذ ائمه و وسعت دایره شیعه در زمان اینان شاید ده برابر امامان قبل بود و این نکته عجیبی است، همین حرکت و مسیر ورود امام به ایران خود شخصیتی را در مقابل مردم قرار داد که دید و نظرشان تغییر و تقویت پیدا کرد زیرا آن هیبت و معنویت تاثیری داشت که خود مهر و عقیده را بوجود می آورد، بعد هم که فضا موافق شیعه میشود و حب اهل بیت جا می افتد، ناگهان در قم اشعریین که عرب هستند و برای پهن کردن بساط معارف اسلامی می آیند رشد می کنند و در ری امثال کلینی بلند می شوند.نکته این جاست که این تشکیلات همچنان زیر پوستی رشد می کرد و فعال شد و الا اگر عیان بودند فی الجمله نظامشان برچیده میشد.

ائمه ما در این ۲۵۰ سال امامت از رحلت پیامبر تا روز وفات امام عسگری خیلی زجر کشیدند، کشته شدند و جا دارد که برای آنان گریه کنیم، مظلومیتشان دل ها را متوجه خود کرد، اما این مظلوم ها غلبه کردند، هم مقطعی و هم در مجموع و در طول زمان.

منبع: زندگی اجتماعی و سیاسی امام جواد، امام هادی و امام عسگری (علیهم السلام) در بیانات مقام معظم رهبری بر مبنای کتاب انسان ۲۵۰ ساله