زندگی اجتماعی و سیاسی امام باقر(علیه السلام)

27674a1e53a2525ac4673f4de7be2c05_L

دوران زندگى امام پنجم ( امام باقر علیه السلام ) بطور کامل، ادامه منطقى دوران زندگى امام سجاد است . جمعى گرد آمده اند و شیعه دوباره احساس وجود و شخصیت میکند، دعوت شیعى به صورت یک پیوند فکرى و عملى که میتوان از آن به یک تشکیلات حزبى تعبیر کرد، در آمده است .

دوران زندگى امام پنجم ( امام باقر علیه السلام ) بطور کامل، ادامه منطقى دوران زندگى امام سجاد است . جمعى گرد آمده اند و شیعه دوباره احساس وجود و شخصیت میکند، دعوت شیعى به صورت یک پیوند فکرى و عملى که میتوان از آن به یک تشکیلات حزبى تعبیر کرد، در آمده است .

از سوى دیگر خلفاى مروانى بدان جهت که پس از دوران اقتدار بیست ساله عبدالملک بن مروان ( متوفى به سال ۸۶) و فرو کوفتن همه سرهاى داعیه دار و فرو نشاندن همه شعله هاى مخالفت، احساس امن و رضایت مى کنند و هم بدان جهت که متاع آسان بدست آمده خلافت را مانند گذشتگان خود قدر نمى دانند و هم نیز به جهت سرگرمى‌هائى که معمولا لازمه آن جاه و جلال است ، چندان به کار تشیع نمی‌پردازند و بالنتیجه، امام و یارانش تا حدودى از تعرض هاى آنان در امان هستند. بارى اوضاع از چندین جهت به سود امامت و تشیع، تغییر یافته است.

 

مبارزه با تحریف

در مورد امام باقر به دو نکته از زندگی آن حضرت من اشاره می کنم. یکی عبارت است از مبارزه آن حضرت با تحریف در معارف اسلامی و احکام اسلامی که در دوران امام باقر از همیشه پیش از زمان آن حضرت مشروح تر و مبسوط تر و گسترده تر انجام شد.

مقصود از مبارزه با تحریف این است که دین مقدس اسلام اساسا معارف و احکامی دارد که اگر مردمی به آن پایبند باشند حکومت ستمگران را حکومت فساق و فجار را یا حکومت از دین بی خبر ها را تحمل نمی کنند. بنی امیه ومروانی ها که در دوران زمامداری خودشان انواع فسق و ظلم و فساد وجود داشت اگر قرار بود احکام اسلامی همان طوری که هست برای مردم تبیین بشود امکان ادامه حکومت برای اینها نبود این بود که دست به تحریف می زدند.

حالا تحریف را هم از چندین راه انجام می دادند یکی اش این بود که بعضی از فقها علما و محدثین را می فریفتند و در کنار خود نگاه می داشتند  به آنها پول می دادند یا آنها را می ترساندند که یک احکام عجیب و غریبی را به نام اسلام اینها به خورد مردم می دادند.

یک راه تحریف این بود که خود خلفا وقتی که بر اریکه قدرت تکیه می زدند یک حرفی را یک مبنایی را همین طوری مطرح می کردند به نام اسلام و به صورت فرهنگ رایج در می آوردند تا می شد ذهنیت مردم.

حالا ائمه می خواهند حکومت اسلامی درست را سرپا کنند اولین کار این است که ذهنیت مردم را عوض کنند این همان مبارزه فرهنگی است. پس مبارزه فرهنگی فقط نشستن واز احکام اسلامی چیزهایی را بیان کردن نیست بلکه مبارزه فرهنگی این است که ذهنیت مردم را و فرهنگ حاکم بر ذهن های مردم را عوض کنند امام باقر این کار را شروع کرد.

کار دیگری که آن حضرت شروع کرد عبارت است از تشکل. که کسانی را از شاگردان خود تربیت کنند و در سرتاسر دنیای اسلام آنها را به عنوان یک رکنی به عنوان وکیل خود نایب بگذارند و آنها کار حضرت را دنبال کنند که به عنوان اصحاب السر شناخته شدند.

آنچه در سراسر این تلاش توان‌فرسا , امام و یارانش را بحرکتى سکون ناشناس بر مى انگیزدو وظیفه الهى را دم به دم بر آنان فرو مى خواند , واقعیت تاسف بار اجتماعى و ذهنى است .

آنان در برابر خود، مردمى را مشاهده میکنند که کم کم کارشان به جائى رسیده است که عامه مردم نیز مانند سردمداران و مسئولان،  حتى گوش به دعوت نجات بخش امامت نمى دهند (ان دعونا هم لم یستجیبوا لنا ( اگر بخوانیمشان دعوت ما را نمى پذیرند و از سوى دیگر، در آن جریان انحرافى – که همه چیزش، حتى درس و بحث و فقه و کلام و حدیث و تفسیرش در جهت تمنیات و خواسته هاى طواغیت اموى است – هیچ دریچه امید دیگرى به روى آنان گشوده نیست (و ان ترکناهم لم یهتدوا بغیرنا  ( و اگر واگذاریمشان با هیچ وسیله دیگر، هدایت نمى یابند.

از عکس العمل نسبتا حاد رژیم خلافت در اواخر عمر امام باقر ( ع ) میتوان عمل نسبتا شدید و حاد آن حضرت را استنباط کرد .

ماجراى جلب و احضار آن حضرت به شام

در میان جریانات مهم اواخر زندگى امام، از همه معروفتر، ماجراى جلب و احضار آن حضرت به شام، پایتخت حکومت اموى است. قرار است ابتدا خود خلیفه و سپس حضار مجلس که همه از رجال و سران اند، سیل تهمت و شماتت را بسوى امام سرازیر نمایند آنها از این کار دو منظور را تعقیب میکند .

نخست آنکه با این تندى ها و دشنام ها، روحیه امام را تضعیف نموده زمینه را براى هر کارى که مقتضى بنظر رسد آماده سازد. و دیگر آنکه خصم را در دیدارى که میان عالیترین رهبران دو جبهه متخاصم تشکیل شده کند.

هشام برنامه را شروع می کند: شما ( اولاد على ) همیشه وحدت مسلمانان را شکسته اید و با دعوت آنان بسوى خود،  میان آنان رخنه و نفاق افکنده اید و از سر نابخردى و نادانى خود را پیشوا و امام پنداشته اید لختى از این یاوه ها میگوید و ساکت میشود. پس از او نوکران و جیره خوارانش هر یک سخنى در همین حدود میگویند و هر کدام بزبانى امام را مورد تهمت و ملامت قرار میدهند . امام در همه این مدت خاموش و آرام نشسته است . وقتى همه سکوت میکنند حضرت بر میخزند و مى ایستند و رو به حضار پس از حمد و ثناى خداوند و درود بر پیامبر ( ص ) میگوید: به کجا میروید. اى آدم ها. و چه سرانجامى برایتان در نظر گرفته اند؟ بوسیله ما بود که خداوند گذشتگان شما را هدایت کرد، و بدست ما نیز خواهد بود که مهر پایان به کار شما میزند. اگر شما را امروز دولتى مستعجل است، ما را دولتى دیرنده خواهد بود و پس از دولت ما کسى را دوست نیست. مائیم اهل عاقبت که خدا فرمود : عاقبت متعلق به صاحبان تقوا است.

 براى پاسخ گفتن به این سخن، نغزگوئى و سخندانى به همان اندازه لازم است که خود باورى و دلگرمى . . . و این همه در مخاطبان امام نیست . پس چاره‌اى جز خشونت و زور نمى ماند. هشام دستور میدهد امام را بزندان بیفکنند در زندان امام به روشنگرى و بیان حقایق میپردازد و هم زنجیرهاى خود را تحت تاثیر میگذارد  ماموران ماوقع را به هشام گزارش فرمان میدهند  تا آن حضرت و همراهانش را از زندان بیرون آورند . پس بدستور هشام آنان را بر مرکب هاى تندرو ( برید، کاروان پست ) که سراسر راه را بى وقفه  طى میکند مى نشاند و بسوى مدینه میتازند . قبلا دستور داده شده است که در شهرهاى میان راه، کسى حق ندارد با این قافله مغضوب، معامله کند و به آنان نان و آب فروشد..

با اینهمه، امام از درگیر شدن با قدرت مسلط در صحنه‌ای حاد و پیکارى رویاروى، اجتناب مى ورزد . دست به شمشیر نمى برد. بیشترین تکیه را بر فعالیت هاى فرهنگى و فکرى میکند کارى که در عین حال هم شالوده ریزى ایدئولوژیک است و هم تقیه.

۱۹سال دوران رهبرى امام همانند خطى مستقیم و متصل و روشن،  با این وضع سپرى میگردد . ۱۹ سالى که در آن هم آموزندگى ایدئولوژى هست و هم سازندگى فرد، و هم تاکتیک مبارزه، و هم سازماندهى به جمع و ایجاد تشکل و هم حفظ و تداوم جهتگیرى سیاسى و هم تقیه و هم برافروزندگى امید هر چه بیشتر و راسخ تر.

زندگی اجتماعی و سیاسی امام باقر(علیه السلام)در بیانات مقام معظم رهبری بر مبنای کتاب انسان ۲۵۰ ساله