زندگی اجتماعی و سیاسی امام حسین (علیه السلام)

76b6239ab3d59e8abf27801967772898_L

زندگی اجتماعی و سیاسی امام حسین (علیه السلام) در بیانات مقام معظم رهبری

اسلام یک پدیده است و مثل همه‏ى پدیده‏ها، خطراتى آن را تهدید مى‏کند و وسیله‏اى براى مقابله لازم دارد. خداى متعال این وسیله را، در خود اسلام گذاشت.دو خطر عمده، اسلام را تهدید مى‏کند که یکى خطر دشمنان خارجى و دیگرى خطر اضمحلال داخلى است‏.

دشمن خارجى یعنى کسى که از بیرون مرزها، با انواع سلاحها، موجودیت یک نظام را با فکرش و دستگاه زیربنایى عقیدتى‏اش و قوانینش و همه‏چیزش هدف قرار مى‏دهد، از بیرون یعنى چه؟ نه از بیرون کشور. از بیرون نظام؛ و لو در داخل کشور.

دشمن و آفت دوم، آفت «اضمحلال درونى» است. یعنى در درون نظام، که این مال غریبه‏ها نیست؛ این مال خودى‏هاست. خودى‏ها ممکن است در یک نظام، بر اثر خستگى، بر اثر اشتباه در فهم راه درست، بر اثر مغلوب احساسات نفسانى شدن و بر اثر نگاه کردن به جلوه‏هاى مادى و بزرگ انگاشتن آن‏ها، ناگهان در درون، دچار آفت‏زدگى شوند. این، البته خطرش بیشتر از خطر اولى است‏

اسلام براى مقابله با هر دو آفت، علاج، معین کرده و جهاد را گذاشته است. جهاد، مخصوص دشمنان خارجى نیست. «جاهد الکفار و المنافقین » منافق، خودش را در درون نظام قرار مى‏دهد. لذا با همه‏ى این‏ها باید جهاد کرد. جهاد، براى دشمنى است که مى‏خواهد از روى بى‏اعتقادى و دشمنى با نظام، به آن هجوم بیاورد. همچنین، براى مقابله با آن تفکک داخلى و از هم پاشیدگى درونى، تعالیم اخلاقى بسیار باارزشى وجود دارد که دنیا را به‏طور حقیقى به انسان مى‏شناساند و مى‏فهماند که «اعلموا انما الحیوه الدنیا لعب و لهو و زینه و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد »

ماجراى امام حسین علیه‏السّلام، تلفیق این دو بخش است. یعنى آنجایى که هم جهاد با دشمن و هم جهاد با نفس، در اعلى مرتبه‏ى آن تجلى پیدا کرد، ماجراى عاشورا بود.

ماجراى عاشورا عبارت است از یک حرکت عظیم مجاهدت‏آمیز در هر دو جبهه. هم در جبهه‏ى مبارزه با دشمن خارجى و برونى؛ که همان دستگاه خلافت فاسد و دنیاطلبان چسبیده به این دستگاه قدرت بودند و قدرتى را که پیغمبر براى نجات انسانها استخدام کرده بود، آن‏ها براى حرکت در عکس مسیر اسلام و نبى مکرم اسلام صلى الله علیه و آله و سلم مى‏خواستند، و هم در جبهه‏ى درونى، که آن روز جامعه به‏طور عموم به سمت همان فساد درونى حرکت کرده بود.

وقتى مى‏گوییم فاسد شدن دستگاه از درون، یعنى این. یعنى افرادى در جامعه پیدا شوند که بتدریج بیمارى اخلاقى مسرى خود دنیازدگى و شهوت‏زدگى را که متأسفانه مهلک هم هست، همین‏طور به جامعه منتقل کنند.

اگر بخواهیم هدف امام حسین علیه‏السّلام را بیان کنیم، باید این‏طور بگوییم که هدف آن بزرگوار عبارت بود از انجام دادن یک واجب‏ عظیم از واجبات دین که آن واجب‏ عظیم را هیچ‏کس قبل از امام حسین- حتّى خود پیغمبر- انجام نداده بود. نه پیغمبر این واجب‏ را انجام داده بود، نه امیر المؤمنین، نه امام حسن مجتبى.

واجبى بود که در بناى کلّى نظام فکرى و ارزشى و عملى اسلام، جاى مهمّى دارد. با وجود اینکه این واجب، خیلى مهم و بسیار اساسى است، تا زمان امام حسین، به این واجب عمل نشده بود- عرض مى‏کنم که چرا عمل نشده بود- امام حسین باید این واجب را عمل مى‏کرد تا درسى براى همه‏ى تاریخ باشد. پس هدف، عبارت شد از انجام این واجب‏. مى‏توانیم این‏طور جمع‏بندى کنیم، بگوییم: امام حسین قیام کرد تا آن واجب بزرگى را که عبارت از تجدید بناى نظام و جامعه‏ى اسلامى، یا قیام در مقابل انحرافات بزرگ در جامعه‏ى اسلامى است، انجام دهد. این از طریق قیام و از طریق امر به معروف و نهى از منکر است؛ بلکه خودش یک مصداق بزرگِ امر به معروف و نهى از منکر است. البته این کار، گاهى به نتیجه‏ى حکومت مى‏رسد؛ امام حسین براى این آماده بود. گاهى هم به نتیجه‏ى شهادت مى‏رسد؛ براى این هم آماده بود.

حضرت ابى عبد اللّه علیه‏السّلام، هم هنگام خروج از مدینه، هم هنگام خروج از مکه، صحبتهایى با محمّد بن حنفیه داشت. به نظر من مى‏رسد که این وصیّت، مربوط است به هنگامى که مى‏خواست از مکه خارج شود. در ماه ذى‏حجّه هم که محمد بن حنفیه به مکه آمده بود، صحبتهایى با حضرت داشت. حضرت به برادرش محمد بن حنفیه، چیزى را به عنوان وصیّت نوشت و داد.

آنجا بعد از شهادت به وحدانیّت خدا و چه و چه، به اینجا مى‏رسد: «و انى لم اخرج اشرا و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً»؛ یعنى کسانى اشتباه نکنند و تبلیغاتچى‏ها تبلیغ کنند که امام حسین هم مثل کسانى که این گوشه و آن گوشه، خروج مى‏کنند براى اینکه قدرت را به چنگ بگیرند- براى خودنمایى، براى عیش و ظلم و فساد- وارد میدان مبارزه و جنگ مى‏شود! کار ما از این قبیل نیست؛ «و انّما خرجت لطلب الاصلاح فی أمّه جدّى». عنوان این کار، همین اصلاح است؛ مى‏خواهم اصلاح کنم. این همان واجبى است که قبل از امام حسین، انجام نگرفته بوده است.

این اصلاح، از طریق خروج است- خروج، یعنى قیام- حضرت در این وصیّت‏نامه، این را ذکر کرد- تقریباً تصریح به این معناست- یعنى اوّلًا مى‏خواهیم قیام کنیم و این قیام ما هم براى اصلاح است؛ نه براى این است که حتماً باید به حکومت برسیم، نه براى این است که حتماً باید برویم شهید شویم. نه؛ مى‏خواهیم اصلاح کنیم. البته اصلاح، کار کوچکى نیست. یک‏وقت شرایط، طورى است که انسان به حکومت مى‏رسد و خودش زمام قدرت را به دست مى‏گیرد؛ یک‏وقت نمى‏تواند این کار را بکند- نمى‏شود- شهید مى‏شود. درعین‏حال هر دو، قیامِ براى اصلاح است.

بعد مى‏فرماید: «ارید ان آمر بالمعروف و انهى عن المنکر و اسیر بسیره جدّى»؛ این اصلاح، مصداق امر به معروف و نهى از منکر است.

پس امام حسین علیه‏السّلام براى انجام یک واجب، قیام کرد. این واجب در طول تاریخ، متوجّه به یکایک مسلمانان است. این واجب، عبارت است از اینکه هر وقت دیدند که نظامِ جامعه‏ى اسلامى دچار یک فسادِ بنیانى شده و بیم آن است که به کلّى احکام اسلامى تغییر یابد، هر مسلمانى باید قیام کند.