زندگی اجتماعی و سیاسی امام حسن مجتبی (علیه السلام)

86546213cffd75dcb62db48cc3e44f62_L

زندگی اجتماعی و سیاسی امام حسن مجتبی(علیه السلام) در بیانات مقام معظم رهبری

صلح امام حسن (علیه السلام) حادثه ای بی نظیر

دوران امام حسن(علیه السلام)و حادثه صلح آن بزرگوار با معاویه، یا آن چیزی که به نام صلح نامیده شد، حادثه سرنوشت ساز و بی نظیری در کل روند انقلاب اسلامی صدر اول  بود. انقلاب اسلام، یعنی تفکر اسلام و امانتی که خدای متعال به نام اسلام برای مردم فرستاد، در دوره اول یک نهضت و یک حرکت بود.

بعد از سیزده سال این تفکر، یک حکومت و یک نظام شد این، دوره دوم بود. این روند در ده سالی که نبی اکرم حیات داشتند و بعد از ایشان، در دوران خلفای چهارگانه و سپس تا زمان امام مجتبی (علیه السلام)وخلافت آن بزرگوار که تقریبا شش ماه طول کشید، ادامه پیدا کرد و اسلام به شکل حکومت ظاهر شد.

 

اوج قدرت جریان مخالف در زمان امام حسن(علیه السلام)

در زمان امام حسن(علیه السلام)، جریان مخالف آن چنان رشد کرد که توانست به صورت یک مانع بزرگ ظاهر بشود. این جریان، معارضه را شروع کرد، راه را برای حکومت اسلامی- یعنی اسلام به شکل حکومت- برید و قطع کرد و مشکلاتی فراهم نمود تا آنجایی که عملا مانع از پیشروی آن جریان حکومت اسلامی شد.

آن روز شهادت ممکن نبود. هر کشته شدنی که شهادت نیست، کشته شدن با شرایطی شهادت است. آن شرایط در آنجا نبود و اگر امام حسن(علیه السلام) در آن روز کشته می شدند شهید نشده بودند.

بعد از صلح امام حسن مجتبی(علیه السلام) کار به شکلی هوشمندانه و زیرکانه تنظیم شد که اسلام و جریان اسلامی، وارد کانال آلوده ای که به نام خلافت، و در معنای سلطنت، به وجود آمده بود نشود. این، هنر امام حسن مجتبی(علیه السلام) بود. امام حسن مجتبی(علیه السلام) کاری کرد که جریان اصیل اسلام- که از مکه شروع شده بود و به حکومت اسلامی و به زمان امیرالمومنین(علیه السلام) و زمان خود او رسیده بود- در مجرای دیگری، جریان پیدا بکند. منتها اگر نه به شکل حکومت، زیرا ممکن نبود، لااقل دوباره به شکل نهضت جریان پیدا کند. این دوره سوم اسلام است.

تبدیل حکومت اسلامی به نهضت

در زمان امام حسن(علیه السلام) تفکر انقلابی اسلامی در دوره ای که طی کرده بود و به قدرت وحکومت رسیده بود دوباره برگشت و یک نهضت شد. البته در این دوره، کار این نهضت، به مراتب مشکل تر از دوره خود پیامبر بود. زیرا شعارها در دست کسانی بود که لباس مذهب را بر تن کرده بودند، درحالی که از مذهب نبودند. مشکلی کار ائمه هدی(علیهم السلام) اینجا بود.

به برکت امام حسن مجتبی(علیه السلام)، این جریان ارزشی نهضت اسلامی، اسلام را حفظ کرد. اگر امام حسن مجتبی(علیه السلام) این صلح را انجام نمی داد، آن اسلام ارزشی نهضتی باقی نمی ماند و از بین می رفت، چون معاویه بالاخره غلبه پیدا می کرد. همه عوامل، در جهت عکس غلبه امام مجتبی(علیه السلام) بود. معاویه غلبه پیدا می کرد، چون دستگاه تبلیغات در اختیار او بود. چهره او در اسلام، چهره ای نبود که نتوانند موجه کنند و نشان بدهند.

البته صلح تحمیلی بود؛ اما بالاخره صلحی واقع شد. باید گفت حضرت، دل نداد. همین شرایطی که حضرت قرار داد، در واقع پایه کار معاویه را متزلزل کرد. امام حسن(علیه السلام) شیعه را حفظ کرد، یعنی بنا را حفظ کرد تا بعد از بیست سال، بیست و پنج سال، حکومت به اهل بیت برگردد.

کاری که بر عهده امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) بود، آنها انجام داده بودند؛ اما کاری که به عهده خواص بود انجام نشد. حتی همان هایی که بعد به کربلا آمدند و همراه با امام حسین(علیه السلام) جنگیدند، در زمان جناب مسلم، کاری که باید می کردند، نکردند. کوتاهی کردند، والا مسلم آنطور نمی شد. باید قضیه را تمام می کردند که نکردند. خب، این نکردن ها، موجب شد که حادثه کربلا پیش آید.

 

جریان حق و جریان باطل، خصوصیات و روش

جریان حق یعنی جریان امام حسن، اصالت را می دادند به دین.جریان دوم برایش اصل این بود که قدرت را به دست بگیرد به هرقیمتی.

مشخصه این دو جریان این است: قدرت گرایی در یک سو و اصول گرایی و ارزش گرایی و بنیادگرایی در یک سو.

جریان باطل از چه روش هایی استفاده می کند؟ یکی قدرت نمایی، یکی پول، دیگری تبلیغ و چهارمی سیاسی کاری. تبلیغات، مسموم ترین و خطرناکترین ابزارهایی بوده که در طول تاریخ، باطل از او استفاده کرده.

در مقابل این تهاجم باطل جریان حق هم بیکار ننشسته بود. آنها هم روش هایی داشتند که بطور خلاصه عبارت است از اول مقاومت و تحرک قدرتمندانه. دوم تبلیغ. کار تبلیغ در دستگاه حق اهمیتش بسیار زیاد است.منتها جریان حق در تبیلغ دستش بسته است. از هر شیوه و روشی نمی تواند استفاده کند. جریان حق، حق را می گوید ولو تلخ باشد.

شیوه دیگر اصرار بر ارزش هاست. آن چیزی که در دستگاه حق خیلی مهم است و در شیوه های آنها مورد توجه است این است که اصرار دارند ارزش ها را به هر قیمتی هست حفظ کنند، و در نهایت عقب نشینی تا حد و مرز حراست از بقای مکتب. اصل این است که انسان رضای خدا را جلب کند. اصل این است که انسان وظیفه اش را انجام دهد، ولو برگشتن از یک حرفی باشد، برگشتن از یک خطی باشد، عقب نشینی از یک موضعی باشد. هر کار که خدا می خواهد، هرکاری که خدا راضی است. این یک اصل است در زندگی ائمه(علیهم السلام).

 

علت شکست

مسئله بعدی علت شکست جریان حق است. علت شکست امام حسن(علیه السلام) عبارت بود از ضعف بینش عمومی، و آمیخته شدن ایمان به انگیزه های مادی.

گروه مغلوب استراتژی شان را این قرار دادند که در میان این فضای بسیار فتنه آمیز و غبارآلوده و بسیار خطرناک و مسموم، یک جریان حقی را سازماندهی کنند و شکل بدهند و به عنوان ستون اصلی حفظ اسلام این جریان را پیش ببرند. این کار را امام حسن کرد. یک جریان محدودی را سازماندهی کرد، که این جریان همان جریان یاران و صحابه اهل بیت است، جریان تشیع.

فرجام این شد که گروه غالبان و فاتحان و زورمندان شدند محکومان، و مغلوبان و ضعیف شمرده شده گان شدند حاکمان و فاتحان در ذهنیت اسلام.