زندگی اجتماعی و سیاسی امیرالمونین (علیه السلام)

d703ccf795e15f4b2ece60b503df9bc4_L

زندگی اجتماعی و سیاسی امیر المومنین در بیانات مقام معظم رهبری بر مبنای کتاب انسان ۲۵۰ ساله

ابعاد زندگی امیرالمومنین

وجود امیر المؤمنین (علیه الصّلاه و السّلام)، از جهات متعدد و در شرایط گوناگون، براى همه‏ى نسلهاى بشر، یک درس جاودانه و فراموش‏نشدنى است؛ چه در عمل فردى و شخصى خود، چه در محراب عبادتش، چه در مناجاتش، چه در زهدش، چه در محو و غرق شدنش در یاد خدا، و چه در مبارزه‏اش با نفس و شیطان و انگیزه‏هاى نفسانى و مادّى‏. جهادش براى برپاداشتن و بپاشدنِ خیمه‏ى حق و عدالت بود. آن وقتى‏که هیچ‏کس در میدان نمى‏ماند، او مى‏ماند. آن وقتى‏که هیچ‏کس به میدان قدم نمى‏گذاشت، او مى‏گذاشت. آن وقتى‏که سختیها مثل کوههاى گران، بر دوش مبارزان و مجاهدان فی سبیل الله سنگینى مى‏کرد، قامت استوارِ او بود که به دیگران دلگرمى مى‏بخشید. بزرگترین خصوصیت او تقواست. نهج‏البلاغه‏ى او کتاب تقواست و زندگى او راه و رسم تقواست‏.

بُعد دیگر از زندگى امیر المؤمنین (ع)، در میدان حکومت است. او تجسم حکومت الهى، تجسم آیات قرآن در میان مسلمین، تجسم «اشدّاء على الکفّار رحماء بینهم»  و تجسم عدل مطلق بود. او فقرا را به خود نزدیک مى‏کرد «کان یقرّب المساکین» و ضعفا را مورد رعایت خاص قرار مى‏داد.

اصول اسلامی برای همه زمانها و مکانها

امیر المؤمنین در این مدت نشان داد که اصول اسلامى و ارزشهاى اسلامى‏اى که در دوران انزواى اسلام و در دوران کوچکى جامعه‏ى اسلامى به وجود آمده بود، در دوران رفاه و گسترش و اقتدار و پیشرفت و توسعه‏ى مادى جامعه‏ى اسلامى هم قابل پیاده شدن است. آن روزى که امیر المؤمنین به حکومت رسید، از آسیاى میانه تا شمال آفریقا- یعنى مصر- در حیطه‏ى قدرت حکومت اسلام بود.

امیر المؤمنین در این پنج سال با عمل و سیره و شیوه‏ى حکومت خود نشان داد که ، همان اصولِ درخشان صدر نبوت- همان توحید، همان عدل، همان انصاف و مساوات، همان برابرى بین انسانها- با خلیفه‏ى مقتدرى مثل امیر المؤمنین قابل اجراست.

اما در مقابل قضیه‏یى که بظاهر کمتر از آن قضیه به نظر مى‏رسد- مسأله‏ى عدالت اجتماعى، مسأله‏ى احیاى اصول نبوى، دوباره بنا کردنِ بناى اسلامىِ مستحکمى که پیغمبر گذاشته بود- امیر المؤمنین سه جنگ را تحمل کرد؛ جنگ جمل، جنگ صفین، جنگ نهروان.

امیر المؤمنین در همین زمینه یک جمله‏اى دارد. اگر کسى انسان مؤمنى است، انسان مجاهد فی سبیل الله است، زحمات زیادى داشته، جبهه بوده و کارهاى بزرگى کرده، رعایت حق او بر شما واجب است. اگر در جایى این شخص تخطى و حقى را ضایع کرد، شما که مدیر و مسئول هستید، نباید آن حق واجب، مانع بشود از اینکه در موردى که تخطى کرده، حق اجرا نشود. این، منطق امیر المؤمنین است.

 امیر المؤمنین شاخص حکومت در یک جامعه‏ى پیشرفته، وسیع، متمدن و ثروتمند، مثل زمان ایشان نسبت به زمان پیغمبر را معین کرد. اصول اسلامى شکل لباس امیر المؤمنین نیست که اگر امیر المؤمنین لنگ مى‏بست یا پیراهن مى‏پوشید، امروز لازم باشد ما هم همان کار را بکنیم؛ اصول اسلامى عبارت است از عدالت، توحید، انصاف با مردم، ارج نهادن به حقوق مردم، رسیدگى به حال ضعفا، ایستادگى در مقابل جبهه‏هاى ضد اسلام و دین، پافشارى بر مبانى حق و اسلام و دفاع از حق و حقیقت. این‏ها در همه‏ى زمانها هم قابل پیاده شدن است.

سه عنصر زندگی امیرالمومنین

در شخصیت و زندگى و شهادت این بزرگوار، سه عنصر که ظاهراً با یکدیگر چندان هم سازگارى ندارند جمع شده است. این سه عنصر عبارت است از: اقتدار، مظلومیت و پیروزى.

«اقتدار» آن حضرت، عبارت است از قدرت او در اراده‏ى پولادینش، در عزم راسخش، در اداره‏ى مشکل‏ترین عرصه‏هاى نظامى، در هدایت ذهنها و فکرها به سوى عالى ترین مفاهیم اسلامى و انسانى، تربیت انسانهاى بزرگ و ایجاد یک جریان در تاریخ بشرى.

درعین‏حال یکى از مظلوم‏ترین چهره‏هاى تاریخ است و مظلومیت در همه‏ى بخشهاى زندگیش وجود داشت. در دوران نوجوانى، مظلوم واقع شد. در دوران جوانى بعد از پیامبر مظلوم واقع شد. در دوران کهولت و خلافت، مظلوم واقع شد. بعد از شهادت هم، تا سالهاى متمادى بر سر منبرها از او بدگویى کردند و به او نسبتهاى دروغ دادند. شهادت او هم مظلومانه است.

اما عنصر سوم که «پیروزى» آن بزرگوار باشد. پیروزى همین است که اوّلًا در زمان حیات خود او، بر تمام تجربه‏هاى دشوارى که بر او تحمیل کردند، پیروز شد؛ بعد از شهادت هم روز به روز حقیقت درخشان او آشکارتر شد؛ یعنى حتّى از زمان حیاتش به مراتب بیشتر بود.

سه جریان مقابل حکومت امیرالمومنین

ماجراى اقتدارِ همراه با مظلومیت امیر المؤمنین که منتهى به این شد، این‏طور خلاصه مى‏شود: در زمان این حکومت حکومت کمتر از پنج سال امیر المؤمنین سه جریان در مقابل آن حضرت صف‏آرایى کردند: قاسطین و ناکثین و مارقین.

قاسطین جریانى بودند که اساساً حکومت علوى را قبول نداشتند و مى‏خواستند حکومت طور دیگرى باشد و دست خودشان باشد؛ که بعد هم این را نشان دادند و دنیاى اسلام تجربه‏ى حکومت این‏ها را چشید. ناکثین مسلمان بودند و برخلاف گروه اوّل، خودى بودند؛ منتها خودى‏هایى که حکومت على بن ابى طالب را تا آن جایى قبول داشتند که براى آن‏ها سهم قابل قبولى در آن حکومت وجود داشته باشد. مارقین متمسّک به ظواهر دین هم بودند و اسم دین را هم مى‏آوردند. این‏ها همان خوارج بودند؛ گروهى که مبناى کار خود را بر فهمها و درک‏هاى انحرافى که چیز خطرناکى است قرار داده بودند.

بعضى خوارج را به خشکِ مقدّسها تشبیه مى‏کنند؛ نه. بحث سرِ «خشکِ مقدّس» و «مقدّس‏مآب» نیست. مقدس‏مآب که در کنارى نشسته است و براى خودش نماز و دعا مى‏خواند. اینکه معناى خوارج نیست. خوارج آن عنصرى است که شورش‏طلبى مى‏کند؛ بحران ایجاد مى‏کند، وارد میدان مى‏شود، بحث جنگ با على دارد و با على مى‏جنگد؛ منتها مبناى کار غلط است؛ جنگ غلط است؛ ابزار غلط است؛ هدف باطل است.

تفاوت حکومت امیرالمومنین و حکومت پیامبراکرم

تفاوت عمده‏ى امیر المؤمنین در دوران حکومت خود با پیامبر اکرم در دوران حکومت و حیات مبارکش، این بود که در زمان پیامبر، صفوفِ مشخّص وجود داشت. در زمان امیر المؤمنین، اشکال کار این بود که صفوف، مشخّص نبود. بنابراین، آن روز واقعاً سخت بود. آن‏هایى که دوروبرِ امیر المؤمنین بودند و ایستادند و جنگیدند، خیلى بصیرت به‏خرج دادند. در درجه‏ى اوّل، بصیرت لازم است.

اگر بخواهیم جمع‏بندى کنیم این‏گونه باید عرض کنیم که دوران این حکومت، دوران یک حکومت مقتدرانه و درعین‏حال مظلومانه و پیروز بود. یعنى هم در زمان خود توانست دشمنان را به زانو درآورد، هم بعد از شهادت مظلومانه‏اش، در طول تاریخ توانست مثل مشعلى بر فراز تاریخ باشد. البته خون‏دل‏هاى امیر المؤمنین در این مدّت، جزو پرمحنت‏ترین حوادث و ماجراهاى تاریخ است.