عوامل پیدایش تصوف در اسلام/ قسمت (۳)

d8220a6ea61707344b31a255b2ce1a04_L

۴ـ انتشار فلسفه یونانى و نو افلاطونى

تصوف در قرن سوم به جز زهد و ترک دنیا و ریاضت کشى وارد فاز جدیدى شد و به مباحث عرفانى مانند وحدت وجود، عشق، کشف و شهود، فنا و… پرداخت. این رویکرد از فلسفه افلاطون و فلوطین و نو افلاطونیان که در قرن سوم ترجمه شده بود بر صوفیان مسلمان تأثیر گذاشت.

جنید بغدادى، با بهره گیرى از مفاهیم نو افلاطونى، قالب جدیدى به تصوف بخشید. به همین دلیل، وى لباس پشمینه صوفیان اولیه را به دور انداخت و لباس معمولى به تن کرد و گفت: لیس الاعتبار بالخرقه انما الاعتبار بالخرقه (احتراق دل).

۵ـ تفسیر به رأى از مفاهیم و تعلیمات دینى

متون اسلام، سرشار از مفاهیم اخلاقى و عرفانى ناب و خالص است. آیات قرآن، روایات و ادعیه اهل بیت علیهم السلام مانند صحیفه سجادیه، دعاى کمیل، دعاى عرفه و مناجات شعبانیه براى سیر و سلوک عرفانى ارایه گردیده است. پیش فرض هاى صوفیانه هندى، پاره اى از زاهدان و تارکان دنیا را گرفتار تفسیر به رأى کرده و معانى ناصواب را بر واژگان قرآنى مانند زهد و دنیا و… وارد ساختند. فاصله گرفتن از معارف اهل بیت نیز بر این انحراف فکرى و رفتارى افزود.

تا این جا روشن شد که اولاً: تصوف و فرقه هاى صوفیه از اصالت عرفان اسلامى برخوردار نیست، زیرا کاملاً از هندیان و بودائیان و مسیحیان تأثیر پذیرفته اند.

ثانیا: تصوف در بهره ورى از آموزه هاى اسلامى هم گرفتار تفسیر به رأى و تأویل گرایى شد.

ثالثا: اسلام، آیین اعتدال است، زیرا «وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّهً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً»(۶)

قرآن مى فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَیِّباتِ ما أَحَلَّ اللّهُ لَکُمْ»(۷). «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ»(۸). «وَ ابْتَغِ فِیما آتاکَ اللّهُ الدّارَ الآْخِرَهَ وَ لا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیا وَ أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ اللّهُ إِلَیْکَ»(۹).

بنابراین، افراط در ترک دنیا و ریاضت کشى و بریدن از جامعه، مورد رضایت و پذیرش اسلام نیست.