رابطه تصوف و اسلام

d8220a6ea61707344b31a255b2ce1a04_L

منابع مهم خارجی تصوف، عبارت است از: مسیحیت، رهبانیت، افکار و آداب هندی، و بودایی، ایرانی و فلسفه یونان مخصوصاً نو افلاطونی.

می توان گفت که تصوف اسلامی بیشتر از خارج به جهان اسلام راه یافته است و ریشه های آن کاملا غیر اسلامی و از اصول واقعی اسلام منحرف می باشد. به همین جهت از روز اول، این حرکت مخالفت پیشوایان دینی، فقها و اهل شرع را در پی داشته است.
پس جای هیچ گفتگو نیست که صوفیگری از اسلام بیگانه است; لیکن چنان که دیده می شود، صوفیان با اسلام ارتباط و سازش برقرار کرده اند و این کار برای دو جهت بوده است: یکی آن که در میان مسلمانان در امان باشند و دیگر آن که بتوانند مسلمانانِ ساده لوح را به سوی خود بکشند. این است که برای خود ریشه اسلامی درست کرده اند و هر سلسله ای از ایشان، خود را به یکی از یاران پیغمبر از ابوبکر و امیر مؤمنان علی ـ علیه السلام ـ و دیگران رسانیده اند و چنین وانمود کرده اند که پیغمبر، دو گونه تعالیم داشته: یک رشته از آن ها به نام «شریعت» که برای همه مردم بوده و دیگری «طریقت» که تنها برای افراد برگزیده و ویژه ای بوده است و آن را به کسانی مانند ابوبکر و علی ـ علیه السلام ـ و دیگران آموخته است که از ایشان به صوفیان رسیده است.
آن چه خیانت صوفیان را بزرگ تر گردانیده، آن است که دستبردهایی در اسلام کرده و خواسته اند به اسلام رنگ صوفیگری بزنند. لذا به جای آن که خود پیروی از اسلام کنند، اسلام را پیرو خود ساخته اند. بدین ترتیب، تصوف و عرفان وارداتی را به نام اسلام خوانده اند و عقاید کفرآمیز خود را که مخالف طبع سلیم اسلام است به آن تحمیل نموده اند و از ترکیب آن ها، تصوف و عرفان خاصی به وجود آورده اند که در تاریخ، به نام «عرفان اسلامی» معروف شده است. همین امر باعث شده که عرفان ناب اسلامی، اصالت و ارزش خود را از دست بدهد و برای جهانیان ناشناخته بماند.
چنان که مقدمه نویس کتاب «نفحات الانس» جامی در پایان بحث خود راجع به تصوف می نویسد:
«به طور خلاصه، تصوف اسلامی ایرانی، دارای اصالت خاصی است که فقط در کادر اسلام، بایستی مورد مطالعه و تحقیق قرار گیرد، زیرا اصول طریقتِ تصوف، در بسیاری موارد با قوانین دین مبین اسلام معارض است. در حقیقت، تصوف اولیه اسلامی با پوسته های رهبانیت مسیحی به وسیله ایرانیان با استادی کامل، در قالب افکار ایرانی که متکی به فلسفه ایران باستان بود ریخته شد و شکل کاملا جدیدی پیدا کرد. بعد با فلسفه یونان به خصوص افکار افلاطونیان جدید که خود از فلسفه ایران باستان متأثر بودند آمیخته گردید و سپس با فلسفه و افکار هندی تلفیق و تکمیل شد تا به مرحله ذوق و رشد و کمال رسید; به طوری که به هیچ وجه قابل مقایسه با تصوف اولیه اسلامی نبود….»
اگر به ارکان تصوف که برخی از آنها عبارتنداز اعتقاد به حلول و اتحاد طریقت و حقیقت و ولایت تام برای اقطاب و نیز تعشق، ریاضت­های غیر مشروع، خانقاه سازی و امور مربوط به آن، توجه شود، هیچ کدام از این امور در دین مبین اسلام کوچکترین جایگاهی ندارند بلکه توسط خود متصوفه یا ابداع شده­اند و یا از ادیان بیگانه وارد م کتب تصوف گردیده­اند.