نسبت تصوف و عرفان اسلامی/ قسمت (۲)

09e5614e03d511bf65c929aaef72faf5_L

طریقه صوفیه مبتنی بود بر فقر و عزلت. نزد آنها توبه و زهد مدخلی بشمار آمد برای تصفیه باطن که آنرا منشا معرفت واقعی می شمردندذکر، خاصه ذکر خفی، وسیله یی بود برای اتصال دائم به حق، و غفلت از آن اگر از بی خودی ناشی نبود نشانه حرمان محسوب می شد و حجاب.

مراقبت ذکر، خاصه در خلوت خانقاه، رهروی را که تحت رهبری یک شیخ – پیر مرشد – به این طریقت وارد می شد در مقامات سلوک رهنمون می گشت و عروض «احوال» و تکرار و استمرار آنها وی را درین «مقامات»ترقی می داد تا جائی که وجود وی از تاب تجلی حق – تجلی ذات وصفات – مثل طور سینا که در جلوه خداوند فرو می ریخت، فانی می شد.

فنای اوصاف – اوصاف بشری – نقطه اتصال به حق بود و وصول به بقاء که در واقع هدف یگانه هر عرفان انسانی است. طی کردن این مراحل و مقامات نزد صوفیه حاجت به درس فقه یا بحث کلام نداشت. دفتر صوفی سواد وحرف را بر نمی تافت و وی می خواست در معرفت بی آنکه به وسوسه قیل وقال اهل مدرسه افتاده باشد به جائی رسد که فی المثل ابو سعید میهنه اش در قیاس با شیخ الرئیس بتواند آنچه را شیخ می داند وی ببیند – حکایتی[۱۵۵که در باب ملاقات شیخ الرئیس و ابو سعید نقل کرده اند حاکی است ازین دعوی یا آرزوی آن. نزد صوفی قلبی که با توبه و ذکر تصفیه یافته باشد، در حکم آن دیوار افسانه یی است که می گویند چینیها آن را صیقل دادندتا بمدد روشنی و درخشندگی خویش تمام نقوش زیبایی را که رومیها بردیوار مقابل طرح کرده بودند تصویر کنند. درینصورت همان معرفت را که حکیم از راه تفکر و استدلال بدست می آورد صوفی می کوشید تا از طریق عزلت و زهد و مراقبت حاصل کند. همین بی اعتنایی به علم و استدلال نیزاز مواردی بود که صوفی را نزد فقها و متکلمین مستحق طعن می داشت.