زندگی و عوامل تاثیرگذار بر پائولو کوئلیو و عرفان و تجربه‌ی دینی او

0e84eca69664957576938d96db3fd6c5_L

ما به بررسی آرای پائولو کوئلیو می پردازیم، به جهت فراگیر بودن آثار این نویسنده در میان گروه‌های گوناگون جوانان و محبوبیت نوشته‌های او، بر آن شدیم تا مطالبی در باره‌ی ایشان بیان کنیم، در این یادداشت به بررسی زندگی و عوامل تاثیر گذار در اندیشه و شخصیت وی و در یادداشت های بعدی به بررسی کتاب هایش و بررسی ریشه‌ی انحرافات نسبت به عرفان و عقاید صحیح اسلامی در اندیشه‌ او می پردازیم.

بررسی جنبش های نوظهور معنوی امری بسیار مهم است، زیرا در برخورد با نتایج ناشی از شیوع این نوع اندیشه‌ها با طبقه‌ی نوجوان و جوان ما شاهد برخی انحرافات از معرفت حقیقی تربیت اسلامی خواهیم بود.

در این بین ما به بررسی آرای پائولو کوئلیو می پردازیم، به جهت فراگیر بودن آثار این نویسنده در میان گروه‌های گوناگون جوانان و محبوبیت نوشته‌های او، بر آن شدیم تا مطالبی در باره‌ی ایشان بیان کنیم، در این یادداشت به بررسی زندگی و عوامل تاثیر گذار در اندیشه و شخصیت وی و در یادداشت های بعدی به بررسی کتاب هایش و بررسی ریشه‌ی انحرافات نسبت به عرفان و عقاید صحیح اسلامی در اندیشه‌ او می پردازیم.

پائولو در سال ۱۹۴۷ میلادی در ریودی ژانیروی کشور برزیل دیده به جهان گشود، خانواده‌ای از لحاظ اقتصادی متوسط را دارا بود، او فرزند ارشد خانواده بود و این جایگاه را در خانواده مساوی با قربانی شدن تلقی می‌کند، زیرا مسئولیت بسیاری از کارهای نکرده را به عهده‌ی او می‌گذاشته‌اند. پائولو علت طغیان گری‌های خود را در دوران کودکی همین بی عدالتی‌ها دانسته تا جایی که یک روز تصمیم می‌گیرد هرکار که دلش می‌خواهد انجام دهد. پائولو را به مدرسه‌ی یسوعیان فرستادند و در همانجا به قول خودش نظم را به خاطر سخت‌گیری و تعلیمات خشک مذهبی آنان آموخته، ولی در عوض ایمان مسیحی کاتولیکی‌اش دچار تزلزل و شک شد، تا جایی که بی ایمانی بلندمدتی را تجربه نمود. کوئلیو دبیرستان را به پایان نمی‌برد و به گفته‌ی خودش اخذ مدرک با رشوه انجام می‌شود، او دانشگاه را نیز در رشته‌ی حقوق نیمه‌کاره رها می‌کند.

پائولو از هفده سالگی تا بیست و شش سالگی سه بار به تناوب روانه‌ی بیمارستان روانی شده است و سه بار نیز از آنجا گریخته، علل بستری شدن وی را می‌توان اینگونه نام برد: اعتیاد به مواد مخدر در همان سن جوانی که همزمان می‌شود به نیویورک رفتن وی، که بعدها کوئلیو تصمیم می‌گیرد تجربیات شخصی خود را در این رابطه در کتاب ورونیکا  تصمیم می‌گیرد بمیرد منعکس کند.، نگرانی‌های والدین او بر این موارد و همچنین از جمله مشکلات جنسی‌ای که مادرش در او می‌دید دلیل این شده بود که او را به بیمارستان روانی بفرستند.

پائولو هنگامی که به هیپیسم می‌پیوست و باورهای مارکسیستی را مطالعه می‌کرد و در جست و جوی حزب‌های سیاسی آزادی خواه بود، چندبار به به زندان محکوم و شکنجه شده بود.

وی در رابطه با ازدواجش این چنین می‌گوید:

“نخستین همسرم ورا نام داشت، اما اولین عشقم فابیولا بود. ورا اهل یوگسلاوی و از من بسیار مسن تر بود، دومین همسرم همان است که همسر بی نام می‌خوانمش به دلیل اینکه او نمی‌خواست پس از جدایی و رهایی از شکنجه‌های زندان سیاسی دیگر هرگز نامش را بیاورم؛ در برابر همسر دومم سستی نمودم(پس از آن نیز با کریستیانا ازدواج می‌کند)”

با مطالعه‌ی کتاب‌های بریدا و زهیر متوجه می‌شویم وی می‌کوشد روابط نامشروع را مقدس جلوه دهد.

مشاغل گوناگونی را پائولو تجربه کرده است، اولین کار او با گروه تئاتر بوده است، و همزمان نیز به روزنامه‌نگاری روی می‌آورد. پس از آن به جریان ها و گروه‌های گوناگون می‌پیوندد از مارکسیست ها گرفه تا هیپی ها و فرقه های شیطانی و جادوی سیاه و مواد مخدر و …

پائولو مدتی را به عنوان شاعر یک خواننده، مشغول فعالیت بوده که از این راه پول خوبی بدست می‌آورد، پس از آن در شرکت تولید موسیقی پلی گرام مشغول کار می شود، و بعد از آن به شرکت دیگری می رود و از آنجا نیز اخراج می‌شود، بعد از آن با نوشتن کتاب خاطرات یک مغ، پائولو شغل نویسندگی رسمی خود را آغاز می‌کند.

کتاب‌ها و نویسندگانی که بر پائولو تاثیرگذار بوده‌اند و او آنها را بعنوان کتب مورد علاقه نام می‌برد به شرح ذیل است:

مدار راس السرطان، نوشته‌ی هنری میلر کع به نظر او چگونگی استفاده از قلب را در نوشتن به انسان می‌آموزد.

واقعیت مجزا، نوشته‌ی کارلوس کاستاندا و هم چنین سرودهای بی‌گناه اثر ولیام بلیک و رمان های جرج لوئیس بورخس و پیامبر نوشته‌ی جبران خلیل جبران و صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز می باشد.

پائولو شخصی هوشمندیافت می‌شود که کنجکاوی او و رازداری اش در رابطه با گروه‌هایی که با آنها آشنا شده و عرفان هایشان را تا حدودی تجربه کرده بوده است، او را به بر این باور رسانده که انسان اگر به هر اعتقادی در بیاید به خدا می‌رسد، حال این خدا نیز از همن فرقه نشأت می‌گیرد، چه شیطان باشد، چه خدای ساعت ساز و …

این تجربیات معنوی برای او اهمیت داشته است که در نتیجه او را بر این اعتقاد کرده است که پلورالیزم دینی نمایشگر راه صحیح بشر و تجربه‌ی دینی ارزشمند است حال در هر فرقه‌ای باشد.

در سخن پایانی فقط به چند دسته از گروه‌ها و اندیشه‌ها و فرقی که کوئلیو با آنها ارتباط داشته، ولو برای تجربه و آشنایی می پردازیم:

اندیشه‌های یونگ، الیستر کرولی(شاگرد شیطان)، مارکسیسم، اندیشه‌های مربوط به نیمه‌ی مونث و مذکر و افلاطون و ایزدبانو، فرقه‌های کابالا، فراماسونری، رامیسم، و تمارینی مانند یوگا و مدیتیشن.