نقد و بررسی فرقه بهائیت/ قسمت (۲)

7e3325c91ea1a0daabc290ad6e9314ff_L

ب- نگاهی به عقاید و باورهای بهائیت:
صرفنظر از منشا پیدایش بهائیت، اندک تاملی در عقاید این فرقه، بی پایگی آنرا بر ملا می سازد.

عقایدی که بسیاری از آنها نه با عقل سازگار است و نه با اعتقادات ضروری دین مبین اسلام.
اشاره ای کوتاه به برخی از عقاید بهاء الله و فرقه بهائیت خالی از لطف نخواهد بود:
بهاء الله خود را “من یظهره الله” می خواند. این ادعا آنقدر عجیب بود که حتی بعضی از بابیان در رد آن رسایلی نگاشتند و عجیبتر آن است که اکثر این نویسندگان پس از ابراز مخالفت با بهاء به قتل رسیدند. بهاء الله در جای دیگر خود را خدای واحد زندانی می خواند و می گوید: “لا اله الا انا المسجون الفریه” و در جایی دیگر خود را “فعال ما یشاء” قلمداد می کند.
بهائیت، خاتمیت پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص) را نفی می کند. در حالیکه به تصریح آیه های سورهء احزاب، حضرت محمد (ص) آخرین پیامبر الهی است و پس از او پیامبر دیگری نخواهد آمد.
بسیاری از احکام شرعی که بهائیت آنرا تبلیغ می کند، در تضاد کامل با آیات قرآن و روایات معصومین (ع) است. احکامی نظیر:
– نماز جماعت باطل است، مگر در نماز میت!
– قبله، مرقد بهاء الله در عکا است!
– روزه ۱۹ روز است  که قبل از عید نوروز شروع و به عید نوروز ختم می شود!
– هر کس خانه ای را عمدا به آتش کشید، او را در آتش بسوزانید!
– حج تنها بر مردان واجب است و در خانه ای صورت می گیرد که بهاء الله در آن اقامت داشته و یا در خانه ای که سید علی باب در شیراز در آن سکنی داشته است.
– حکم خداوند درباره هر زناکاری اعم از مرد و زن، پرداخت ۹ مثقال طلا به بیت المال است!
– همه چیز نجس است غیر از آن چه “الله اطهر” بر آن خوانده شود!
– واجب است هر ۱۹ سال، اثاثیه خانه را عوض کنید!
– نماز آیات واجب نیست!
– عید فطر همان نوروز است!
علاوه بر موارد مذکور، مطالعه نوشته ها و گفته های بهاء، پایه گذار بهائیت، ساختگی بودن این فرقه را بیش از پیش آشکار می سازد. بهاء تلاش می کرد همانند قرآن جملات خود را به زبان عربی بگوید اما غافل از آنکه در بسیاری از گفته ها و نوشته هایش، ابتدائی ترین قواعد دستوری و صرف و نحو عرب رعایت نمی شود. خنده دار آن است که وی برای دفاع از اشتباهات دستوری خود می گوید: “صرف و نحو را باید با نوشته های من سنجید نه نوشته های مرا با صرف و نحو!!” افزون بر اغلاط دستوری، گفته های وی آکنده از مطالب مبهم و پیچیده و مشوشی است که پیروان وی نیز قادر به ارائه تفسیر و تبیین واضحی از آن نیستند. به عنوان نمونه به این عبارت توجه کنید:
” در حسن بجستانی مشاهده نما وقتی در عراق بین یدی حاضر و در امر نقطه اولی –روح ما سواه فداه- شبهاتی بر او دارد، چنانچه تلقاء وجه معروض دان و جواب بالمواجهه از لسان مطهر احدیه استماع نمود و از جمله اعتراضاتی که بر نقطه اولی نموده آنکه آن حضرت در جمیع کتب منزله حروف حی را به اوصاف لا تحصی وصف نموده اند و من یکی از آن نفوس محسوبم و…!!!” علاوه بر عبارات مبهم، کژ گوییهای بهاء الله نیز شنیدنی است. از جمله:
الف- وی در کتاب “ایقان” می نویسد که مس، اگر از خطر یبوست در امان بماند، پس از گذشت هفتاد سال، خود به طلا تبدیل می شود.!
ب- وی در “لوح حکما”، فیثاغورث را معاصر و شاگرد حضرت سلیمان معرفی می کند. در حالیکه همه محققان تاریخ اتفاق دارند که حضرت سلیمان حدود چهار صد سال پیش از فیثاغورث می زیسته است.
ج- نا آگاهی وی از قرآن نیز در پاره ای از نوشته های وی مشهود است. چنانچه در نوشته ای اشاره می کند که در قرآن آمده: “کم من آیه یمرون علیها و هم عنها معرضون” در حالیکه صحیح آیه چنین است که: “و کاین من آیه فی السماوات و الارض یمرون علیها و هم عنها معرضون.
به نظر شما آیا عقل و وجدان می پذیرد چنین فردی با این همه اعتقادات متناقض، باطل و مبهم و اشتباهات، کژ گویی ها که تنها به بخش اندکی از آنها اشاره شد، پیشوای فرقه ای به نام بهائیت قرار گیرد و بخواهد دین جدیدی را ارائه و اشاعه دهد!!