جنبش‌‌‌‌‌‌های نوظهور معنوی/نگرشی بر آراء و اندیشه‌‌های ‌کارلوس کاستاندا

951993fceae16d60cd2e2afeed32f0da_L

زندگی کارلوس کاستاندا آن‌چنان در هاله‌ای از ابهام فرورفته است که پژوهشگران در این‌‌باره گزارش‌‌های ضد  و نقیضی ارائه داده‌‌اند.

گاه‌‌شمار زندگی به گفته خودش، کارلوس کاستاندا، در ۲۵ دسامبر سال ۱۹۳۵ در دهی به نام «جوکری» در نزدیکی «سائو پائولو» در برزیل متولد شده است. پدرش سزار آرانهابورونگاری و مادرش سوزانا کاستاندا ناوُآ نام داشت. در شش سالگی با مرگ مادرش، یکی از خاله‌‌هایش سرپرستی او را برعهده می‌گیرد و در مزرعه مرغ‌‌داری پدرش پرورش می‌‌یابد. بعد از مرگ پدربزرگ و مادر بزرگ، کاستاندا را به یک مدرسه شبانه‌‌روزی در بوئنوس آیرس و بعدها به ایالات متحده فرستادند. سپس در سال ۱۹۵۱ در حالی که پانزده سال داشت به سان فرانسیسکو آمد. او دیپلم خود را از دبیرستان هالیوود گرفت و در آنجا با شخصی به نام «بیل»آشنا شد که بعدها او را در ایستگاه «گری هاوند» واقع  در «نوگالس آریزونا» به «دون‌‌خوان» معرفی کرد. کارلوس در سال ۱۹۵۹ شهروند آمریکا شد و رسماً نام مادرش،کاستاندا را برگزید. وی با اولین کتابش،”آموزش‌‌های دون‌‌خوان” که در سال ۱۹۶۸ منتشر شد، مدرک لیسانس گرفت و در سال ۱۹۷۳ با سومین کتابش “سفر به ایختلان” درجه دکترای خود را در رشته مردم‌‌شناسی از دانشگاه کالیفرنیا در لوس آنجلس امریکا گرفت. استادان کاستاندا: ۱٫ استادان دانشگاهی: پروفسور کلمنت میهان، پروفسور هرولد گارفینکل، پروفسور روبرت ادگرتون، پروفسور ویلیام برایت، پروفسور پدرو کاراسلو، پروفسور لارنس واتسن. ۲٫ استادان طریقت معنوی: دون خوان ماتیوس، دون خنارو فلورس، فلوریندا، سیلویو مانوئل، زولیکا آثار دوازده‌‌گانه کاستاندا: ۱٫ آموزش‌‌های دون‌‌خوان(طریقت معرفت یاکی)، ۲٫ حقیقتی دیگر (باز هم گفت و شنودی با دون‌خوان)، ۳٫ سفر به دیگر سو (سفر به ایختلان)، ۴٫ افسانه‌‌های قدرت، ۵٫ دومین حلقه قدرت، ۶٫ هدیه عقاب، ۷٫ آتش درون، ۸٫ قدرت سکوت، ۹٫ هنر رؤیا دیدن، ۱۰٫ حرکات جادوئی، ۱۱٫ چرخ زمان، ۱۲٫ کرانه فعال بی‌کرانگی. مبانی فکری ۱٫ ساحری، طریقت معرفت «ساحری» عنوانی است که دون‌خوان بر طریقت معرفت خویش نهاده است و آن را بازمانده مردان اهل معرفت قوم تولتک در مکزیک کهن می‌‌داند. ادعا به این است که ساحری یا جادوگری در این نظام معنوی خاص،با مفهوم جادوگری در معنای متداول خود متفاوت است. دون‌‌خوان برای روشن شدن این مسئله، اصطلاح «معرفت» را جایگزین کرد. کاستاندا از کتاب نهم به بعد نام «شمنیسم» را بر این  مکتب می‌‌نهد، هر چند که در آغاز دون‌‌خوان موافق به کارگیری این واژه نبود. ۲٫ گیاهان اقتدار (روان گردان) ‌یکی از موارد مهم وپرسش برانگیز در آثار کاستاندا، مصرف گیاهان توهم‌زا و تجربه‌‌های عجیب و غریب حاصل از آنها است. بخش اعظم برخی آثار او ب توضیحات مفصلی درباره چگونگی تهیه و مراحل آماده‌‌سازی و مصرفاین گیاهان و توصیف جزبه‌‌جزء تجربه‌‌ها و توهمات و مشاهدات حاصل از آنهاست که با دون‌‌خوان درباره هریک به گفت‌گو می‌‌پرداخته و او نیز یافته‌های شاگردش را بررسی می‌کرده است. کاستاندا در طول یک دهه شاگردی گمان می‌‌کرد راه درک معرفت دون‌خوان تنها استفاده از همین گیاهان و روش‌‌های اعجاب‌‌آوری بود که استادش به او می‌‌آموخت. طبیعی است خوانندگان آثارش خصوصاً دو کتاب اولش نیز همین برداشت را داشته باشند. این امر سبب شد بسیاری از کسانی که به دلایل مختلف به مواد مخدر رو آورده بودند، این کتاب‌ها را تأییدی بر عملشان بدانند و به توجیه معرفتی این عمل نادرست زنند. کاستاندا با انتشار سومین کتابش سعی کرد به این ذهنیت‌‌ها پایان دهد. وی در همان مقدمه اعتراف کرد تمام انچه در دو کتاب پیشین خود نوشته، خطا و درواقع حیله و ترفند استادش برای شکستن ذهنیت منطقی او بوده است. ۳٫ دیدن، انسان و جهان ‌کاستاندا در دومین دوره شاگردی‌‌اش تمرکز خویش را بیش از پیش بر «دیدن» نهاده بود؛ چرا که به عقیده دون‌خوان تنها بدین وسیله است که اهل معرفت گوهر اشیای جهان را درمی‌یابند. کاستاندا می‌‌گوید: در نظام معرفت دون‌خوان  آشکارا می‌‌توان بین «دیدن» و «نگاه کردن» به عنوان دو حالت متمایز ادراک، تفاوتی معنایی قائل شد. در این نظام، «نگاه کردن» به آن روشِ پیش‌‌پاافتاده‌ای اطلاق می‌‌شود  که در ادراک جهان به آن خو کرده‌‌ایم؛ درحالی‌‌که «دیدن» فرایند بسیار پیچیده‌ای است که اهل معرفت به برکت آن «گوهر» اشیای جهان را درمی‌یابند. کاستاندا این دیدن را «برهم ریختنِ یقینِ حاصل از فهم متعارف» می‌‌خواند؛ کاری که در آغاز به دلیل انعطاف‌ناپذیری وی توسط گیاهان روان‌‌گردان و سپس روش‌‌ها و فنونی که دون‌‌خوان آموخته بود، انجام گرفت. ۴٫ متوقف کردن گفت‌وگوی درونی و دنیا به گفته‌ی دون‌‌خوان، هرگاه از حرف زدن با خود بازایستیم، جهان همواره چنان است که باید باشد. ما آن را زنده می‌‌کنیم و آن را با زندگی روشن می‌‌سازیم. اما با گفت و شنود درون، آن را به‌‌‌پا می‌‌داریم و تا روز مرگ همان گفت و شنود درونی ادامه دارد. جنگاور به این نکته آگاهی دارد و می‌‌کوشد تا جلوی حرف زدن خود را بگیرد؛ چرا که جنگاور آگاه است که چون از گفت و شنود با خود بازایستد، جهان دگرگون خواهد شد و باید برای آن تکان مهیب آماده باشد. ۵٫ تونال، ناوال خدا کاستاندا در کتاب چهارمش که مربوط به سومین و آخرین دوره کارآموزی‌اش نزد دون‌‌خوان و دون‌‌خناروست، از مباحثی می‌گوید که پیش‌‌تر از آن‌ها سخنی نگفته بود؛ درحالی‌که می‌‌توان آنها را سنگ‌بنای اصلی طریقت معرفت دون‌‌کارلوس دانست که تمام تلاش‌‌های سالک این طریق برای ادراک آنهاست. وی در این کتاب ما را با «تونال» و «ناوال» آشنا می‌‌کند و توصیف‌‌های مفصلی از زبان دون‌‌خوان دراین‌‌باره نقل می‌کند. او در طی دو سال اخر شاگردی‌‌اش به کمک دون‌خوان که استاد اوست و نیز دون‌‌خنارو که در این کتاب او را «حامی» خود می‌‌نامد، به ادراک آن‌ها نایل می‌‌گردد.

منبع: کتاب جنبش های نوظهور معنوی ۶ | نگرشی بر آراء و اندیشه های کارلوس کاستاندا