سوء استفاده از عقاید مهدویت (۱)

a387c888272e7e83dad4f5fe343c2c48_L

انتظار در غیبت کبری و توجه به نشانه های ظهور قائم آل محمد – عجل الله تعالی فرجه الشریف و عشق به دیدار آن نجات بخش الهی، از مباحث مهم است که حیات و نشاط جامعه را تضمین می کند.

انتظار در غیبت کبری و توجه به نشانه های ظهور قائم آل محمد – عجل الله تعالی فرجه الشریف و عشق به دیدار آن نجات بخش الهی، از مباحث مهم است که حیات و نشاط جامعه را تضمین می کند. از سوی دیگر بی توجهی و سهل انگاری در آن، موجب ضررهای جبران ناپذیری می شود که جامعه را در بر می گیرد و چه بسا فرد و یا جمعیتی را منحرف می کند.
دشمنان اسلام با نگاه های سازمان یافته و شیطانی خود، افراد منحرف و سست عنصر و ساده لوح و ضعیف این وادی را شناسایی و پشتیبانی می کنند تا به واسطه آن ها پایه های اعتقادی جامعه ی اسلامی را سست نمایند و سپس به هدف استثماری و استعماری خویش برسند.
ما در این فصل جهت جلوگیری از اجرای توطئه های دشمنان اسلام، محورهای زیر را مورد بررسی قرار می دهیم:
مدعیان دروغین مهدویت
وکلای دروغین در غیبت صغری
مدعیان مشاهده و ارتباط
تعیین زمان ظهور بقیه الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
صفات شخصی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
اهمیت صفات بقیه الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

الف) مدعیان دروغین مهدویت
دیدار بقیه الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در عصر غیبت کبری نصیب افراد شایسته فراوانی گشته است، لکن خود مُهر سکوت بر لب زده و هرگز ادعای مشاهده و یا ارتباط نکرده اند که این خود نشانه رازداری و بزرگواری آن ها می باشد.

هر که را اسرار حق آموختند * * * مُهر کردند و دهانش دوختند

این حالت در همه ی راه یافتگان به حریم واسطه فیض الهی و قطب عالم امکان، حجه بن الحسن المهدی (علیه السلام) وجود دارد. اینان با چنین ویژگی زیبا و صحیح، راه مکر و استثمار را بر مدعیان دروغین مشاهده و ارتباط بسته اند تا نتوانند با چنین ادعایی به اهداف شیطانی خویش برسند و خود و خلق را در دام دشمنان اسلام و انسانیّت بیفکنند؛ گرچه افرادی اندک در مدتی کوتاه بدین تزویر دست یازیدند و به چپاول و گمراهی دیگران مشغول شدند. این گونه افراد را می توان به سه گروه تقسیم کرد:
۱٫ کسانی که به انگیزه جاه طلبی و قدرت خواهی و سلطه بیشتر، ادعای مهدویت کردند و تلاش های زیادی هم نمودند؛ همانند « مهدی عباسی » که پدرش، منصور دوانیقی ادعا کرد پسرش همان مهدی موعود است. با اینکه این عنصر فریب کار قبل از آن با « محمد بن عبدالله محض » به عنوان « مهدی نجات بخش » دست بیعت داد و او را منجی عالم معرفی کرده بود، ولی خود مدّعی « مهدویت » گشت.
۲٫ کسانی که خود چنین ادعایی نداشتند، لکن دیگران جهت اهداف خویش چنین نسبتی را به آن ها دادند؛ همانند « محمد بن حنفیه » که پیروان مختار (رحمه الله) چنین ادعایی برای وی داشتند، اما او تسلیم این گونه تزویرها نشد و چون با عنایات علی بن الحسین، زین العابدین (علیه اسلام) در مسیر اهل بیت (علیهم السلام) قرار داشت، انتقام خون سید الشهداء حسین بن علی(علیه السلام) و یارانش را گرفت و خود به درجه ی رفیع شهادت رسید.
۳٫ افرادی که با کمک استعمار خارجی ادعای مهدویت کردند و دست به ساختن مسلک ها و آیین های ساختگی زدند و امروز هم جامعه ی اسلامی گرفتار آن هاست که پشتوانه ی اینان یا در غرب و شرق و یا در بیت العدل اسرائیلی است.
« علی بن محمد باب شیرازی »، بنیان گذار بابیت از چهره های گول خورده ای است که توسط جاسوس روسی « کنیاز دالگورکی » شناسایی و سپس مطرح شد. او ادعای بابیّت کرد و از کربلا به بصره و سپس بوشهر و پس از دو ماه به شیراز رفت. ابتدا خود را نایب خاص امام عصر – عجل الله تعالی فرجه الشریف – معرفی نمود و بعد، ناگاه خود ادعای « مهدویت » کرد و افکار بی پایه و خرافه ای خویش را در محفل دوستان وابسته خود مطرح کرد. آنان هم ناشر افکار وی گردیدند. این بازی ازسال ۱۲۶۰ هجری قمری شروع شد و با اعدام شدنش توسط ناصرالدین شاه و ادامه توطئه سفیر روس به صورت نسبی پایان یافت؛ گرچه حسین علی بهاء و عباس افندی و… این بازی سیاسی را بر ضد اسلام ادامه دادند و هنوز هم عده ای در آن دام گرفتارند. (۱)
مدّعیان مهدویت در طول تاریخ زیاد هستند که می توان برخی از آنان را نام برد و همگی جزء یکی از گروه های سه گانه ی فوق می باشند؛ از جمله:
ابواسحاق ابوعبیده ثقفی؛ ابوالحسن زید بن علی؛ ابوالعباس سفّاح؛ ابومسلم، أمین آل محمد، مشهور به ابومسلم خراسانی؛ محمد بن احمد سودانی؛ السید محمد بن علی بن احمد الادریسی؛ شیخ شمس الدین محمد الفریانی بن احمد المغربی؛ غلامرضا شاه، معروف به مرکب ساز؛ شیخ عبدالقدیر بخارائی؛ میرزا مشتاق علی شیرازی؛ بایزید ترکمانی؛ میرزا یحیی ازل؛ حسین علی عبدالبهاء و یوسف خواجه کاشغری. (۲)

ب) وکلای دروغین در غیبت صغری
به طور کلی یکی از مشکلات سفرای چهارگانه، مبارزه با مدعیان دروغین وکالت بود که برای سودجوئی، تحریف حقایق و قدرت طلبی به این میدان زیبای اعتقادی مردم وارد می شدند. وکلای حقیقی امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هم مجبور شدند، آنان را طرد و ادعاهایشان را رد کنند، لکن نسبت به بعضی افراد که دارای موقعیت و قدرت استثمار بیشتری بودند و افراد زیادتری را به چنگ خویش انداخته بودند، برخی از وکلای چهارگانه به حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نامه نوشتند و حضرت هم با توقیعات شریفه ی خویش وضعیت دروغین آنان را روشن ساختند و نفرت و انزجار خویش را اعلان نمودند. شگفت انگیز آن که بعضی از آنان از چهره های مقدسی بودند که سالیان سال با امامان معصوم – علیهم صلوات الله – در تماس بودند و به مجالس و محافل آنان تردّد داشتند، ولی در اواخر به گمراهی و سیاه بختی دچار شدند.
حرکت وکلای دروغین عصر غیبت صغری از زمان سفیر دوم امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، محمد بن عثمان عمری (رحمه الله) آغاز گردید، زیرا در دوره ی سفارت سفیر اول، عثمان بن سعید عمری (رحمه الله) این گونه ارتباط تازگی داشت. گذشته از این که او چهره ی درخشانی بود که دو امام همام، علی الهادی و حسن عسکری (علیهما السلام) او را وکیل خود در وجوهات شرعیّه وغیر آن قرار داده بودند و کسی را توان مبارزه با آن شخصیت بزرگوار نبود، ولی بعد از او مدعیان وکالتِ دروغین، کار خویش را آغاز کردند که به چند نمونه از آنان اشاره می کنیم:
۱٫ در زمان دومین نائب خاص چند نفر خود را وکیل و نائب خاص امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) معرّفی کردند و در پی آن ادعاهای دیگری کردند، همانند:
الف) ابومحمد شریعی؛ شاید اسم او « حسن » بوده است، ولی اولین کسی بود که به دروغ ادعای وکالت کرد؛
ب) محمد بن نضیر نمیری؛ او بعد از شریعی چنین ادعایی را نمود؛

ج) احمد بن هلال کرخی؛
د) ابوطاهر، محمد بن علی بن بلال بلالی؛
هـ) ابوبکر بن محمد بن أحد بن عثمان، مشهور به بغدادی، پسر برادر ابوجعفر عمری، سفیر دوم امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
و) اسحاق احمر؛ وی اموال زیادی را تصاحب کرد. او فقط از منطقه « دِینوَر » ۱۶۰۰۰ دینار [طلا] را گرفت و به بغداد منتقل کرد و آن ها را صرف امور شخصی خود نمود.
۲٫ در دوره ی نیابت محمد بن علی سمری (رحمه الله) مدعیان دروغین دیگر پیدا شدند که او را به زحمت انداختند و آبروی خویش را بر باد دادند؛ همانند « ابو دلف کاتب ». او محمد بن مظفر کاتب، از غلات مشهور بود. (۳)
در پایان این بحث به معرفی دو تن از مدعیان دروغین سفارت و وکالت در عصر غیبت صغری می پردازیم و بدان بسنده می نماییم:

محمد بن نضیر نمیری فهری
او در ابتدا در مجالس امام عسکری (علیه السلام) رفت و آمد می نمود تا آن که وی را از اصحاب آن حضرت برشمردند. نمیری فهمی در جهت منافع شخصی خویش از این عنوان سوء استفاده زیادی نمود و منحرف شد. ادعای رسالت و نبوت نمود و قائل به تناسخ شد و آن را ترویج کرد و نسبت به امام هادی (علیه السلام) غلوّ نمود و از آن حضرت به عنوان « ربّ » یاد کرد. فهری ازدواج با محارم را جایز دانست و نکاح مردان با یک دیگر را نیز مباح شمرد. محمد بن نضیر نمیری فهری، انحطاط را تا آخرین درجه اش طی کرد و گروهی هم به نام « نمیریّه » تا مدّت ها راه او را ادامه دادند.
امام حسن عسکری (علیه السلام) نسبت به نمیری و شخص دیگری به نام « ابن بابا قمی » که نامش حسن بن محمد بود، نامه ی تندی را مرقوم فرمود. در آن نامه انحراف آنان را متذکر شد و از آنان برائت جست که در بخشی از این توقیعِ خطاب به محمد بن عثمان عمری (رحمه الله) آمده است:
أَبرَأُ إِلَی اللهِ مِنَ الفِهرِیِّ وَ الحَسَنِ بنِ محمد بنِ بَابَا القُمِّیِّ، فَابرَأ مِنهُمَا، فَإِنِّی مُحَذِّرُکَ وَ جَمِیعَ مَوَالِیَّ وَ إِنِّی ألعَنُهُمَا، عَلَیهِمَا لَعنَهُ اللهِ مُستَأکِلَینِ، یَأکُلانِ بِنَا النَّاسَ فَتَّانَینِ مُؤَذِیَینِ آذَاهُمَا اللهُ وَ أرکَسَهُمَا فِی الفِتنَهِ رَکساً… (۴)؛ بی زاری می جویم و پناه می برم به خدا از فهری و حسن بن محمد بن بابا قمی. از هر دوی آن ها متنفرم. همانا من به تو و همه دوستان، نسبت به این دو هشدار می دهم و این دو را لعن و نفرین می کنم. لعنت و نفرین خدا بر این دو باد. این دو با نام ما به چپاول مردم پرداختند. فتنه برپا کردند و آزار و آسیب رساندند. خداوند اینان را بیازارد و فتنه های ایجاد شده را به خودشان برگرداند… .

احمد بن هلال الکرخی (۵)
او در سال ۱۸۰ هـ.ق به دنیا آمد و در سال ۲۶۷ هـ.ق از دنیا رفت. او بخش عمده ی عصر امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) و دوره کامل امام جواد و امام هادی و امام حسن عسکری (علیهم السلام) را درک کرد و هفت سال از دوره ی غیبت صغری را نیز مشاهده نمود. احمد کرخی ۵۴ مرتبه حج بجا آورد که بیست مرتبه ی آن را با پای پیاده رفت. رجالی بزرگ، نجاشی (رحمه الله) هم از او روایاتی را نقل کرده است. وی دارای کتاب هایی به نام « یوم و لیله [روز و شب] و کتاب « النوادر » است. (۶)
وی ادعای نیابت خاصّه کرد و مورد سوء استفاده زیادی قرار گرفت. امام عسکری (علیه السلام) او را توبیخ و مذمت نمود و در حضور بعضی به وی تذکّر داد، ولی مؤثر نیفتاد. حضرت نامه ای به بعضی از نمایندگان خود در سرزمین عراق نوشت و آنان را از تماس با وی برحذر نمود. امام عسکری (علیه السلام) مرقوم فرمود: احذَروا الصُّوفّی المُتَصَنِّعَ (۷)؛ از این صوفی مسلک دروغین بر حذر باشید و بپرهیزید.
بعد از مرگ احمد بن هلال کرخی توقیعی از ناحیه مقدسه، مبتنی بر لعن و نفرین وی به قاسم بن علا (رحمه الله) (۸) داده شد، ولی بعضی از شیعیان عراق، آن را باور نکردند. قاسم مجبور شد نامه ای به امام عصر (عج) بنویسد که از سوی امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) توقیعی توسط حسین بن روح بن شرح ذیل صادر شد:
قَد کَانَ أَمرُنَا نَفَذَ إِلَیکَ فِی المُتَصَنِّعِ ابنِ هِلالٍ – لا رَحِمَهُ اللهُ – بِمَا قَد عَلِمتَ لَم یَزَل – لا غَفَرَ اللهُ ذَنبَهُ وَ لا أقَالَ عَثرَتَهُ – یُداخِلنا فِی أمرِنَا بِلا إِذنٍ مِنَّا وَلا رِضًی. یَستَبِدُ بِرَأیِهِ فَیتحَامی دُیونَنا. لا یُمضِی مِن أَمرِنَا إِیِّاهُ إِلّا بِمَا یَهوَاهُ وَ یُرِیدُه، أَردَاهُ اللهُ فِی ذلِکَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَصَبَرنَا عَلَیهِ حَتَّی بَتَرَ اللهُ بِدَعوَتِنَا عُمُرَهُ وَ کُنَّا قَد عَرَّفَنَا خَبَرَهُ قوماً مِن مُوَالِینَا فِی أیِّامِه – لا رَحِمَهُ اللهُ – وَ أَمَرنَاهُم بِإلقَاءِ ذَلِکَ إِلَی الخَاصِّ مِن مَوَالِینَا وَ نَحنُ نَبرَأُ إِلَی اللهِ مِنِ ابنِ هِلالٍ لا رَحِمَهُ اللهُ وَلا مِمَّن لا یَبرَأُ مِنهُ.
وَ أَعلِمِ الإِسحَاقِیِّ (۹) – سَلَّمَهُ اللهُ وَ أهلَ بَیتِهِ – بِما أَعلَمنَاکَ مِن حالِ هَذَا الفَاجِرِ وَ جَمِیعَ مَن کَانَ سَأَلَکَ وَ یَسأَلَکَ عَنهُ مِن أهلِ بَلَدِهِ وَ الخَارِجِینَ وَ مَن کَانَ أن یَستَحِقّ أَن یَطَّلِعَ عَلَی ذَلِکَ. فَإِنَّهُ لا عُذرَ لأَحَدٍ مِن مَوَالیِنَا فِی التَّشکِیکِ فِیمَا یُؤَدِّیهِ عَنَّا ثِقَاتُنَا، قَد عَرَفُوا بِأَنَّنَا نُفَاوِضُهُم سِرَّنَا وَ نَحمِلُهُ إِیِّاهُ إِلَیهِم وَ عَرَفنَا مَا یَکُونُ مِن ذَلِکَ إِن شَاءَ اللهُ (۱۰)؛
هر آینه دستور ما درباره ی احمد بن هلال، آن متظاهرِ ریاکارِ دروغین به شما رسید – رحمت خدا شامل او نگردد – نسبت به آن چه را که می دانید. خداوند او را نیامرزد و از لغزش های او نگذرد. او هم چنان بدون اجازه و رضایت، در کارهای ما دخالت می کرد. و اندیشه های مستبدانه خویش را مطرح می نمود و از پرداختن بدهی های ما [وجوهات متعلق به ما] سرباز می زد و از کارهای ما آن چه را دل خواه او بود می پذیرفت. خداوند به خاطر شیوه گمراهانه اش او را به سرعت در آتش جهنم قرار دهد. ما نسبت به او شکیبایی کردیم تا این که خداوند به نفرین ما رشته عمر او را قطع کرد. ما در زمان زندگی او، گروهی از دوستان خود را از انحراف عقیدتی و عمل کرد ظالمانه آگاه ساختیم – خداوند او را از رحمت خویش دور سازد – و به آن دوستان خاطر نشان کردیم که به دوستان خاص ما این موضوع را برسانند. اکنون ما را از [احمد] بن هلال بی زاری می جوییم و نیز از هر کسی که از او ابراز تنفر نکند بی زاری می جوییم. آن چه درباره این عنصر فاجر و گناه کار به تو اعلان داشتیم، به احمد بن اسحاق قمی که خداوند او و اهل بیتش را سلامت داد و به همه کسانی که از شهر او و یا شهرهای دیگر از وضعیت وی از تو پرسیدند و یا می پرسند و یا چنین آمادگی داشتند، به همه ی آنان آگاهی ده و اعلان نما، زیرا برای هیچ یک از دوستان ما عذری باقی نخواهد بود که نسبت به افراد مورد اعتماد ما تردید کنند و نسبت به آن چه از ما روایت می کنند تشکیک نمایند. آنان می دانند که ما اسرار خود را با افراد مورد اعتماد خویش در میان می گذاریم و به آنان انتقال می دهیم و آن چه را در این مورد است به آن ها شناسانده ایم؛ ان شاء الله.

ج) مدّعیان مشاهده و ارتباط
برخی افراد که تعدادشان کم نیست، برای رسیدن به اهداف شوم خود (استثمار مردم)، ادعای دیدن و رابطه با حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را در زمان های مختلف داشته و دارند. گاهی مدّعی رساندن سفارش های مردم به آن حضرت می شوند و یا بالعکس، مدّعی داشتن پیام از سوی امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
توقیع شریف جلوی این ادعاهای واهی را گرفت و دشمنان اسلام را از این ترفند بی بهره ساخت. متأسفانه پایگاه این گونه افراد، در میان انسان های ساده لوح و خوش بینی است که از منابع دینی و کلامی ارزش مند بهره نبرده اند و صفحه ی دلشان از معارف الهی خالی است.
اندیشمندان دینی با این گونه افراد در ابتدا با استدلال برخورد کردند و از توقیع شریف به عنوان زیباترین سند بهره گرفتند، زیرا بهترین دلیلی که می تواند مدعیان رؤیت و مشاهده را زمین گیر کند و جلوی توطئه های آنان را بگیرد، توقیعی است که شش روز پیش از مرگ علی بن محمد سَمُری (رحمه الله) صادر شد؛ کسی که آخرین سفیر خاص حجه بن الحسن العسکری (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در دوره غیبت صغری بود:
به نام خداوند بخشنده مهربان.
ای علی بن محمد سمری! خداوند پاداش برادرانت را درباره تو بزرگ گرداند. تا شش روز دیگر خواهی مُرد. کارهای خود را انجام بده و به هیچ کس توصیه نکن تا بعد از مرگت، وصی و جانشین تو باشد که غیبت دوم (پایانی) فرا می رسد و بعد از آن ظهوری نخواهد بود، مگر آن که خداوند اجازه دهد و این اذن در ظهور پس از مدتی طولانی خواهد بود که در آن مدت قلب ها قسی و سخت شود و زمین پر از ستم گردد.
به زودی از پیروان من کسانی خواهند آمد که ادّعای دیدن مرا کنند. آگاه باشید هر کس قبل از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادعای رؤیت مرا کند، او دروغ گو و افترا زننده است و نیست توان و نیرویی مگر از جانب خداوند بزرگ.

د) تعیین زمان ظهور بقیّه الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
از جمله مسائلی که ذهن عده ای از منتظران حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را مشغول کرده، زمان ظهور است، زیرا همگی لحظه شماری می کنند تا او ظاهر گردد و به وعده های الهی تحقق بخشد و زمین را پر از عدل و داد نماید. این عقیده ی زلال و شفاف دینی آثار پربرکتی را دارد که سبب شده است تا دین داران و معتقدان شیعی در مکتب های انحرافی دیگر ذوب نشوند و منهدم نگردند، بلکه بر این عقیده ثابت قدم باشند و صدها سال در خط اسلام ناب محمدی و علوی باقی بمانند و از ارزش های آن پاس داری کنند. سودجویان و منحرفان وابسته، هر چند گاه زمان خاصی را تعیین می کردند و تبلیغات و شایعه های گسترده ای راه می انداختند که قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در فلان روز و فلان ساعت و در مکان خاص ظهور خواهد کرد و پس از مدتی می گفتند: نه، نشد. می خواستند ظهور منجی عالم بشریّت را زیر سؤال برند، اما از دیرزمان عالمان دینی به این گونه شبهات و حرکت های انحرافی پاسخ داده بودند؛ شیخ طوسی (رحمه الله) نوشته است:
« أَمّا وقت خروجه (علیه السلام)، فلیس بمعلوم لنا علی وجه التفصیل بل هو مغیب عنّا إلی أن یأذن الله بالفرج… »؛ اما زمان ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برای ما به صورت تفصیل مشخص نیست. او از دیدگان ما پنهان است تا این که خداوند سبحان به او اذن و اجازه ظهور دهد و فرجش فرا رسد.
• فضیل بن یسار گفته است محضر امام باقر (علیه السلام) رسیدم و پرسیدم: آیا برای ظهور قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) زمان خاصی تعیین شده است؟! امام (علیه السلام) فرمود:
کَذَبَ الوَقَّاتُونَ کَذَبَ الوَقَّاتُونَ کَذَبَ الوَقَّاتُونَ، إِنَّ مُوسَی (علیه السلام) لَمَّا خَرَجَ وَافِداً إِلَی رَبِّهِ وَاعَدَهُم ثَلاثِینَ یَوماً فَلَمَّا زَادَهُ اللهُ عَلَی الثَّلاثِینَ عَشراً قَالَ قَومُهُ قَد أَخلَفَنَا مُوسَی فَصَنَعُوا مَا صَنَعُوا فَإِذَا حَدَّثنَاکُمُ الحَدِیثَ فَجَاءَ عَلَی مَا حَدَّثنَاکُم بِهِ فَقُولُوا صَدَقَ اللهُ وَ إِذَا حَدَّثنَاکُمُ الحَدِیثَ فَجَاءَ عَلَی خِلافِ مَا حَدَّثنَاکُم بیهِ فَقُولُوا صَدَقَ اللهُ تُؤجَرُوا مَرَّتَینِ؛ دروغ می گویند آنانی که زمان معینی را برای ظهور مطرح می کنند. اینان دروغ می گویند. اینان دروغ می گویند. [سپس فرمود:] همانا موسی بن عمران (علیه السلام) چون به امر پروردگار به طرف کوه طور رفت، به مردم خویش قول داد که سی روزه بر می گردد. چون خداوند ده روز به آن مدّت زیاد کرد و چهل روز گذشت، قوم موسی (علیه السلام) گفتند: « موسی برخلاف وعده خود رفتار کرد ». پس انجام دادند آن چه را که انجام دادند. امام باقر (علیه السلام) فرمود: پس چنان چه ما علائمی را ذکر کردیم و براساس آن، وعده خدا انجام شد شما باید بگویید: صدق الله؛ خداوند راست می گوید و چنان چه بر خلاف گفته ی ما پیش آمد، شما باید خدا را راست گو بدانید و تصدیق کنید که در این صورت، دو پاداش و اجر نصیب شما می گردد. (۱۱)
نعمانی حدیث فوق را ذکر کرده و لکن جمله « کذب الوقّاتون » را دو مرتبه آورده است. (۱۲) و در بعضی از منابع، یک بار آمده است.
صاحب وافی در تبیین حدیث فوق نوشته است: مشخص کردن و معین نمودن وقت ظهور درست نیست. زیرا این امر براساس آیه ی شریفه ی ذیل است (یَمْحُو اللّهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْکِتَابِ)؛ (۱۳) نابود می کند هر چه را بخواهد و هر چه را بخواهد اثبات می نماید. در نزد خداوند لوح اصل و تقدیرات واقعی وجود دارد.
همان طور که در روایات مختلف آمده، امر ظهور تا به حال چندین مرتبه به تأخیر افتاده است (۱۴) و آن چه را امامان معصوم (علیهم السلام) فرموده اند بر همین اساس است، اما « تؤجروا مرّتین »؛ دو مرتبه پاداش و گواهی و تصدیق خداوند، چرا؟
یک مرتبه به جهت ایمان مردم به صدق گفتار امامان معصوم (علیهم السلام) و مرتبه دوم به جهت ثبات قدم، با آن که برخلاف بعضی از علائم، ظهور محقق نگردیده است.
پس تعیین وقت ظهور در هر صورت اشتباه محض است. آنانی که سال دو هزار میلادی و یا وقت دیگری را براساس خواب ها و رؤیاها تعیین می کنند و اطلاعیه صادر می نمایند و یا پشت صفحات اولیه قرآن ها و کتاب های مفاتیح الجنان و غیره می نویسند اشتباه می کنند. اینان یا افرادی ساده لوح و نادانند و یا دانسته و ندانسته مهره ی بیگانگانی هستند که اعتقاد ناب مهدوی را متزلزل می کنند و می خواهند مردم را از دین صحیح، جدا کنند.
* عبدالرحمان بن کثیر گفته است در محضر امام صادق (علیه السلام) بودم. در آن هنگام مِهزَم بن أبی برده أسدی وارد شد و گفت: فدایت گردم! خبر ده مرا از این امر [فرج قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) که انتظار آن را می کشیم. چه زمانی خواهد بود؟ امام صادق (علیه السلام) فرمود: ای مهزم! توجه داشته باش، کَذَبَ الوَقَّاتُونَ وَ هَلَکَ المُستَعجِلُونَ وَ نَجَا المُسَلِّمُونَ (۱۵)؛ دروغ می گویند کسانی که زمان معیّنی را مطرح می کنند و نابود می گردند آنانی که در این امر الهی شتاب زده هستند و نجات می یابند کسانی که در برابر فرمان خداوند تسلیم هستند.

ادامه دارد…

پی‌نوشت‌ها:

۱٫ یادداشتهای « دالگورکی » جاسوس روس در کشورهای اسلامی، ص ۶۰ به بعد.
۲٫ محمد بهشتی، ادیان و مهدویت، ص ۵۴٫
۳٫ محمد صدر، تاریخ الغیبه الصغری، ص ۲۹۴ – ۲۹۷٫
۴٫ رجال الکشی، ص ۵۲۰، ش ۹۹۹ و بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۳۱۷، ح ۸۴، ب ۱۰٫
۵٫ برخی از علمای رجال همانند آیه الله خوئی و مامقانی، « احمد بن هلال الکرخی » را همان « احمد بن هلال العبرتائی » دانسته اند و بعضی دیگر همانند شیخ طوسی (رحمه الله) بین این دو تفاوت قائل شده اند. می گویند احمد بن هلال عبرتائی از وکلای مذموم قبل از غیبت صغری است، لکن احمد بن هلال کرخی همان کسی است که در غیبت صغری با سفیر دوم مخالفت کرد و اختلاس زیادی از وجوهات نمود و توقیع فوق توسط حسین بن روح بر ضد او صادر گردید.
۶٫ سید ابوالقاسم خوئی، معجم رجال الحدیث، ج ۲، ص ۳۵۶٫
۷٫ همان.
۸٫ قاسم بن علا، وکیل عَمری و حسین بن روح – رحمه الله علیهما – بوده است.
۹٫ اسحاقی، همان احمد بن اسحاق اشعری قمی است که در سرپل ذهاب مدفون می باشد.
۱۰٫ رجال الکشی، ص ۵۳۵ و مامقانی، تنقیح المقال، ج ۱، ش ۵۷۳٫
۱۱٫ الاصول من الکافی، ج ۱، ص ۳۶۸، ح ۵ و بحارالانوار، ج ۴، ص ۱۳۲٫
۱۲٫ نعمانی، الغیبه، ص ۲۹۴، ح ۱۳٫
۱۳٫ رعد، آیه ۳۹٫
۱۴٫ نعمانی، الغیبه، ص ۲۹۲، ح ۸ و ۹ و ۱۰٫
۱۵٫ همان، ص ۲۹۴، ح ۱۱ و اصول کافی، ج ۱، ص ۳۶۸، ح ۲٫