«پند بی‌تاثیر»

5f1973914eac721da18bac5bc6074bc6_L

قرآن کتابی است عظیم الشأن که ما معمولا از توجه به آن غافل بوده ایم و قلبی که در آن چیزی از قرآن نباشد، همچون خانه ویران است . روزانه یک آیه از قرآن و نکات پیرامون آن منتشر می شود.

 خداوند در سوره بقره آیه ۶ می فرماید:

اعوذبالله‌من‌الشیطان‌الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

«إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ»

کافران را خواه بترسانی یا نترسانی تفاوتشان نکند ، ایمان نمی آورند

***

در تفسیر مجمع البیان آمده است:
«کفر» به‏‌معناى ناسپاسى و درمقابل «شکر» و «سپاس» است؛ همانگونه که «حمد» و «ستایش» دربرابر «ذمّ» و «سرزنش» قرار دارد. پس، به بیان روشنتر، کفر به‏‌معناى «پوشاندن نعمت» و «سپاس و شکر» به‌‏مفهوم «آشکارساختن نعمتهاى» خداست.
در فرهنگ عرب، به هر آنچه چیزى را بپوشاند، «کفر» گفته مى‌‏شود. بعنوان مثال، «لبید» مى‏‌گوید: «فى لیله کفرالنّجوم غمام‌ها» (شبى که ابرها ستاره‏‌ها را پوشانده بود).
«إِنذار»، هشدار خاصى است براى توجّه‏‌دادن به آینده‏اى ترسناک؛ و خدا به این وصف خوانده شده است؛ چرا که: «…ذلِکَ یُخَوِّفُ‌‏اللَّهُ بِهِ عِبادَهُ…»(۵۸) (…این کیفرى است که خدا بندگانش را به آن هشدار مى‏‌دهد…).
در تفاوت «إنذار» و «إشعار»، برخى گفته‌‏اند که «إنذار» ترساندن از رویدادى هراس‏انگیز با فرصتى کافى است، امّا «إشعار» عکس آن است.
«ختم» مانند «طبع»، به‏‌معناى «مهر نهادن» است. ختم هر چیز، پایان آن است، و ختم کتاب یعنى تمام کردن آن. مهر را نیز به همین دلیل «خاتم» مى‏گویند.
واژه «سمع» گرچه مفرد آمده، منظور از آن دستگاه شنوایى است و به این دلیل مفرد آمده که مصدر است؛ و ممکن است با حذف مضاف باشد، یعنى «مواضع سمعهم»؛ یا بدان جهت که مضاف‏‌الیه جمع است، مفرد هم معناى جمع مى‏دهد. در ادبیات عرب، نظیر این مورد، بسیار است.
«غشاوه» بر وزن «عمامه»، به‏‌معناى «پرده و پوشش» است.
«قلب» در لغت به‌‏مفهوم «وارونه‏‌شدن» آمده است؛ و از آنجا که قلب انسان همواره با دریافتها و اندیشه‌‏هاى گوناگون، دگرگون مى‏شود، این واژه را درمورد آن بکار مى‏‌برند.