اطاعت از غیر خدا ممنوع!

568bd5accd5828810400f8547c6613c6_L

خداوند متعال در آیه ۳۱ سوره توبه پیرامون اطاعت از غیرخدا می‌فرماید: اینان دانشمندان و راهبان،خود و مسیح پسر مریم را به جاى خدا به الوهیّت گرفتند، با آنکه مأمور نبودند جز اینکه خدایى یگانه را بپرستند که هیچ معبودى جز او نیست. منزّه است او از آنچه [با وى‏] شریک مى‏گردانند.

اتخََّذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَ رُهْبَنَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ مَا أُمِرُواْ إِلَّا لِیَعْبُدُواْ إِلَهًا وَاحِدًا  لَّا إِلَهَ إِلَّا هُوَ  سُبْحَنَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ. توبه /۳۱
کلمه «احبار» جمع «حبر» به معناى دانشمند است، و بیشتر در مورد علماى یهود استعمال مى‏شود. و کلمه «رهبان» جمع «راهب» است، و راهب به کسى گویند که خود را به لباس رهبت و ترس از خدا درآورده باشد، کسانى که از دنیا گذشته و از مردم کناره گرفته و در مراکز دور دست مثل بیابان مرکزى بر خود تهیه کرده و مشغول به عبادت شده که پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم در این مورد فرموده اند: «لا رهبانیه فى الاسلام» یعنی گوشه گیری و کناره پیری از اجتماع در اسلام وجود ندارد.
و مقصود از اینکه مى‏فرماید: «بجاى خداى تعالى احبار و رهبان را ارباب خود گرفته‏اند» این است که بجاى اطاعت خدا احبار و رهبان را اطاعت مى‏کنند و به گفته‏هاى ایشان گوش فرا مى‏دهند، و بدون هیچ قید و شرطى ایشان را فرمان مى‏برند، و حال آنکه شک نیست که یهود و نصارى در برابر علماء و راهبان خود سجده نمى‏کردند ولى از آنجا که خود را بدون قید و شرط در اطاعت آنان قرار داده بودند و حتى احکامى را که بر خلاف حکم خدا مى‏گفتند واجب الاجرا مى‏شمردند قرآن از این پیروى کورکورانه و غیر منطقى تعبیر به «اتخاذ رب» کرده است.
قرآن مجید در آیه فوق درس بسیار پرارزشى به همه پیروان خود مى‏دهد و یکى از عالیترین مفاهیم توحید را ضمن آن خاطر نشان مى‏سازد، و مى‏گوید: هیچ مسلمانى حق ندارد اطاعت بى‏قید و شرط انسانى را بپذیرد، زیرا این کار مساوى است با پرستش او، همه اطاعتها باید در چارچوب اطاعت خدا در آید و پیروى از دستور انسانى تا آنجا مجاز است که با قوانین خدا مخالفت نداشته باشد این انسان هر کس و هر مقامى مى‏خواهد باشد.
مقصود از اینکه مى‏فرماید: «و مسیح بن مریم را نیز به جاى خدا رب خود گرفته‏اند» این است که آنها- همانطورى که معروف است- قائل به الوهیت مسیح شدند. و در اینکه مسیح را اضافه به مریم کرد، اشاره است به اینکه نصارى در این اعتقاد بر حق نیستند، زیرا کسى که از زنى به دنیا آمده باشد چه شایستگى پرستش را دارد، و از آنجایى که اهل کتاب نحوه اتخاذشان مختلف بود، و اتخاذ هر کدام یک معناى مخصوصى را داشت، لذا نخست اتخاذى را که در هر دو کیش به یک معنا بود ذکر نموده و فرمود: «اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ» و آن گاه اتخاذ مسیحیان را که به معناى دیگرى بود بر آن عطف نموده و فرمود «وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ».
و این طرز کلام هم چنان که دلالت بر اختلاف معناى اتخاذ در یهود و نصارى دارد بى دلالت بر این هم نیست که اعتقاد یهود به پسر خدا بودن عزیر غیر از اعتقاد مسیحیان به پسر خدا بودن عیسى است، اعتقاد یهودیان از باب صرف تعارف و احترام است، ولى اعتقاد مسیحیان در باره مسیح جدى و به نوعى حقیقت است، و این دلالت از اینجاست که آیه شریفه از اینکه عزیر را به جاى خدا رب خود خوانده‏اند سکوت کرده، و بجاى آن تنها به ذکر ارباب گرفتن احبار و رهبان اکتفاء کرده و این شامل عزیر هم مى‏شود، یعنى مى‏فهماند که یهود چنین اطاعتى از عزیر هم مى‏کرده‏اند چون عزیر یا پیغمبر بوده و ایشان با احترام از وى، و او را پسر خدا خواندن رب خود اتخاذش نموده و اطاعتش مى‏کرده‏اند، و یا بخاطر اینکه از علماى ایشان بوده و به ایشان احسانى کرده که از هیچ کس دیگرى ساخته نبوده است. و اما مسیح از آنجایى که پسر خدا بودنش به معناى صرف تعارف و احترام نبوده لذا آن را جداگانه ذکر کرد.
«وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلَّا هُوَ» این جمله، جمله‏اى است حالیه، و معنایش این است که یهود و نصارى براى خود رب‏هایى اتخاذ کردند، در حالى که مامور نبودند مگر به اینکه خدا را بپرستند.
و این کلام، دلالت بر چند مطلب دارد، اول اینکه همانطورى که عبادت هر چیز مساوى با اعتقاد به ربوبیت او است، همچنین اطاعت بدون قید و شرط هر چیز نیز مساوى با رب دانستن آن چیز است، پس طاعت هم وقتى بطور استقلال باشد خود، عبادت و پرستش است و لازمه این معنا این است که شخص مطاع را بدون قید و شرط و به نحو استقلال اله بدانیم.
دوم اینکه هر جا در کلام مجید به عبادت خداى واحد دعوت کرده است، همانطورى که مرادش عبادت نکردن غیر خدا به معناى متعارف در عبادت خدا است، همچنین مقصودش نهى از اطاعت غیر او نیز هست، زیرا در آیه مورد بحث مى‏بینیم وقتى مى‏خواهد یهود و نصارى را در اطاعت بدون قید و شرط احبار و رهبان خود مؤاخذه نماید، مى‏فرماید: «و حال آنکه مامور نبودند مگر بعبادت معبودى واحد، که جز او معبودى نیست».
جمله «لا إِلهَ إِلَّا هُوَ» کلمه توحیدى را که جمله «وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً» متضمن بود تتمیم مى‏کند، چه بسیارى از بت‏پرستان با اینکه معتقد بوجود آلهه بسیارى بودند، لیکن در عین حال یک اله را مى‏پرستیدند. بنا بر این گفتن اینکه جز اله واحدى را نپرستید، کافى نیست و توحید را نمى‏رساند، و باید اضافه کرد آن الهى را باید پرستید که جز او الهى نیست.
در پایان آیه روى این مسأله تأکید مى‏کند که تمام این بشر پرستیها بدعت و از مسائل ساختگى است «هیچ گاه به آنها دستورى داده نشده جز خداوند یکتا را بپرستند» «وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً».
«معبودى که هیچ کس جز او شایسته پرستش نیست» «لا إِلهَ إِلَّا هُوَ».
«معبودى که منزه است از آنچه آنها شریک وى قرار مى‏دهند» «سُبْحانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ».