تفسیر آیه ۱۲۵ سوره نحل/بررسی سه شیوه ی دعوت

34c96fc26927fda6b9e4654ad88c4272_L

در این آیه طرق سه‌گانه دعوت که همان سه طریق منطقی برهان ،خطابه وجدل است باعنوان حکمت،موعظه ومجادله ذکرشده‌است. حکمتیعنی رسیدن به حق بوسیله علم و عقل که از نظر منطقی برهان یاحجت نام دارد که بدون شک و ابهام مخاطب را به سوی حق هدایت می‌کند و مبتنی برمقدمات عقلی و بدیهی است. موعظهیعنی ذکر نمودن اعمال نیک بگونه‌ای که قلب شنونده از شنیدن آن رقت بیابد و تسلیم گردد. جدال یعنی سخن گفتن از طریق نزاع و غلبه جوئی ، و مجادله منطقی حجتی است که خصم را از آنچه بر آن اصرار می کند منصرف نماید، بدون آنکه قصد ظهور حق در بین باشد

ادْعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ
در این آیه طرق سه‌گانه دعوت که همان سه طریق منطقی برهان،خطابه وجدل است باعنوان حکمت،موعظه ومجادله ذکرشده‌است. حکمتیعنی رسیدن به حق بوسیله علم و عقل که از نظر منطقی برهان یاحجت نام دارد که بدون شک و ابهام مخاطب را به سوی حق هدایت می‌کند و مبتنی برمقدمات عقلی و بدیهی است. موعظهیعنی ذکر نمودن اعمال نیک بگونه‌ای که قلب شنونده از شنیدن آن رقت بیابد و تسلیم گردد.جدال یعنی سخن گفتن از طریق نزاع و غلبه جوئی؛ و مجادله منطقی حجتی است که خصم را از آنچه بر آن اصرار می‌کند منصرف نماید، بدون آنکه قصد ظهور حق در بین باشد. اما مجادله احسن که قرآن آن طریق را به پیامبرسفارش نموده، آن است که در آن از هر سخنی که دشمن را به عناد و لجبازی تهییج می‌کند پرهیز شود و مقدمات کاذب درآن بکار نرود(هر چند که خصم آنهارا صادق پندارد) و نیز از بی‌عفتی در کلام و سوء تعبیر و توهین به مقدسات طرف مقابل اجتناب شود، چون در غیر این صورت برای اثبات حقی، حق دیگری ابطال می‌شود. باید دانست که ترتیب در حکمت و موعظه و جدال به حسب افراد است،یعنی حکمت و برهان همه انواعش نیکوست. لذا ابتدا ذکر شده و موعظه دو نوع بود، خوب و بد؛ و خداوند موعظه خوب را در مرتبه دوم ذکر نمود و جدال که سه نوع است، بد، خوب و خوبتر و خداوند جدال خوبتر را در مرتبه سوم ذکرفرمود و تشخیص اینکه در چه موردی کدامیک از فنون فوق را باید بکار بست به عهده شخص دعوت کننده است که با حسن انتخاب خود باید هر کدام را که بهتر و مناسبتر است و اثر بیشتری در هر موقعیت دارد بکار بندد و با هر گروهی به فراخور موقعیت و فهم و دریافت آنها از هر یک از روشهای مذکور استفاده نماید و در انتها می‌فرماید پروردگارت داناتر است به کسانی که گمراه شده‌اند وکسانی که هدایت یافته‌اند. پس او می‌داند که تنها چیزی که در امر دعوت مفید وهدایت کننده است حکمت و موعظه نیکو و جدال احسن است، اما کسانی که گمراه شده‌اند در صدد فریب و خدعه دیگران از راه مغالطهو حق نمودن باطل هستند و خداوند به احوال آنها داناتر است.

در معنای حکمت
از نظر علامه طباطبایی حکمت به اصطلاح نحوی بناء نوع است یعنی نوعی از محکم کاری یا نوعی از کار محکمی که در آن سستی و رخنه ندارد، و غالبا در معلومات عقلی واقعی که ابدا قابل بطلان و کذب نیست استعمال می‌شود.
همچنین در جای دیگر می‌فرماید: مراد از حکمت، حجتی است که حق را نتیجه دهد آن هم به گونه‌ای که هیچ شک و ابهامی در آن نماندبعضی از مفسران از ظاهر کلام خدا، برداشت کرده‌اند که حکمت در آیه ی ۱۲۵ نحل، مضمون و محتوای دعوت استو روشی جداگانه در دعوت نیست. از جمله شیخ طوسی در تفسیر تبیان می‌فرماید: حکمت آن است که آنان را به کردارهای نیکوشان فراخوانی تا زمینه‌ی مدح و ثوابشان فراهم آید تا از اعمال ناشایست مانع شود و به سوی آن کردارها کسی دعوت ننماید و به عمل مباح کسی را دعوت نکنند. زیرا کاری بیهوده است و تنها به آنچه واجب و مستحب است فراخوانده تا این که استحقاقاجر و پاداش را بدست آورد.شیخ طبرسی نیز در ذیل این آیه می‌نویسد: حکمت عبارتست از: خداوند به پیامبرش فرمان می‌دهد مردم را بوسیله قرآن به دین خدا دعوت کند که یگانه راه رسیدن به خشنودی خداوند است و قرآن را در اینجا حکمت نامید زیرا به منزله‌ی سدی در برابر فساد و امور ناپسند است.
در معنای جدل
جدل بر وزن فرس، شدت خصومت را می‌رساند. استعمال این صیغه در قرآن در منازعه و مخاصمه‌ی ناحق به کار رفته‌است. در اصطلاح جدال از جدل مشتق شده. گویی دو نفر بر هم پیچیده‌اند و هر یکی دیگری را با سخن و رأی خود می‌پیچاند. جدل در اصطلاح متکلمین عبارت است از: بحث و پرسش که به نحوی خاص بین دو تن واقع می‌شود، به این طریق که یکی پیوسته از دیگری سوال می‌کند و عقیده‌ی او را درباره‌ی امری جویا می‌شود و او را به بررسی مطلب وامی‌دارد و او سؤال‌ها را پاسخ می‌دهد و سوال کننده با استفاده از پاسخ‌های سوال شونده، وی را به بن بست رسانده و او را شکست می‌دهد. در کلامی کوتاه‌تر جدل را می‌شود اینگونه تعریف کرد: شکست دادن طرف مقابل در بحث با استفاده از مقبولات خودش.
معنای فلسفی صفت و علت تقیید موعظه و جدال به حسنه و بالتی هی احسن
هر صفتی در ذات خود محدود‌کننده است. صفت هر اسم عامی را محدود کرده و مصادیق آن را مشخص می‌کند و سایر انواعی را که از آن صفت بی‌بهره‌اند از زمره شمول خارج می‌کند. در عین حال صفت نشان می‌دهد که غیر از خود صفت نیز پیزهایی وجود دارد که مورد اشاره و منظور ما نیست. برای مثال وقتی گفته می‌شود کتاب، جنس کتاب و همه‌ی کتاب‌ها را شامل می‌شود. اما وقتی صفتی مانند قرمز به کتاب اضافه می‌شود به ما می‌فهماند که غیر از کتاب قرمز، کتابهایی با رنگ‌های دیگر نیز وجود دارد ولی منظور ما از کتاب، کتاب‌های قرمز است و به این ترتیب دایره‌ی مصادیق کتاب کوچک‌تر می‌شود.خداوند موعظه را به قید حسنهمقید نموده، لذا معلوم می‌شود که همه موعظه‌هانیکو و حسنه نیستند، آری خطیب می‌تواند به قدرت موعظه و خطابه خود حقی را در نظر مردم ناحق کرده و یا به عکس باطل را حق جلوه دهد، لیکن موعظه حسن، موعظه‌ای است که در آن حق به گونه‌ای برای مردم بازگو شود که در دل ایشان جای‌گیر گردد و به آن متمایل گردند و نیز خود واعظ و خطیب به آن حق ملتزم بوده و واعظ غیر متعظ نباشد.از فحوای کلام الهی در آیه‌ی مورد بحث، از قید «التی هی احسن»، این مطلب حاصل می‌شود که بعضی از جدال‌ها، احسن و برخی غیر احسن است. صاحب المیزان در این زمینه می‌نویسند: رسول گرامی اسلام (ص) مأمور شدند که به یکی از سه طریق (حکمت، موعظه، مجادله) مردم را دعوت کنند، که هر یک برای دعوت طریقی مخصوص است. اگر (دعوتگر) از راه جدال دعوت می‌کند باید از هر سخنی که طرف مقابل را بر رد دعوتش برمی‌انگیزد و او را به لجبازی وا می‌دارد، بپرهیزد و مقدمات کار را هر چند که طرف، راستش بپندارد به کار نبندد مگر آنکه جنبه‌ی مناقضه داشته باشد، و از بی‌عفتی و سوء تعبیر اجتناب کند و اگر غیر این را انجام دهد هر چند که حق را احیاء کرده است، اما با احیای باطل و کشتن حقی دیگر احیا کرده، و جدل از موعظه بیشتر احتیاج به حسن دارد به همین جهت جدال را به احسن مقید کرده است.
یکی از مصادیق مجادله به نحو احسن که قرآن کریم به آن اشاره کرد، مجادله با اهل کتاب است که خدای سبحان در آیه‌ی ۴۶ سوره‌ی عنکبوت شیوه‌ی مجادله‌ی با آنان را بیان کرده است: و لا تجادلوا اهل الکتاب الا بالتی هلی احسن الا الذین ظلموا منهم و قولوا آمنا بالذی انزل الینا و انزل الیکم و الهنا و الهکم واحدو نحن له مسلمون؛ خدای متعال مؤمنین را از آنکه با اهل کتاب مانند (یهود و نصاری) بحث و جدل کنند نهی می‌فرماید مگر به بهترین و نیکوترین روش، جز آنهایی که از ایشان ستمکارند. بر اساس آنچه که در تفاسیر بیان شده جدل به نحو احسن حاصل مقدمات و ویژگی‌های ذیل است: با درشت خویی همراه نباشد، با خیرخواهی و نفع رساندن و با مدارا و آرامش انجام گیرد، مبتنی بر برهان و استدلال باشد و عقل طرف را وادار به پذیرفتن کند یا موافق طبع انسانی او باشد.
دیگر آنکه هر دو طرف مجادله علاقمند به روشن شدن حق باشند و از لجاجت و عناد پرهیز کنند و اگر مجادله با اهل کتاب باشد نخست به آنان بگویند: ما به کتاب آسمانی خود و آنچه به شما نازل شده ایمان داریم. چرا قرآن جدل را نوعی از اقسام شیوه دعوت در ردیف حکمت و موعظه حسنه آورده است؟ از آن جایی که قرآن کریم به وضع کافران و پیروان عقاید غیر اسلامی آگاه است و می‌داند که اختلاف آراء و عقاید آنان در زمینه‌ی دعوت موجب برخورد و کشمکش می‌گردد لذا بر این تلاش است که دعوتگر را متوجه سازد، وظیفه‌ی او به عنوان یک دعوتگر این است که معاندان را به مکتب و بینش خود نزدیک سازد و آنها را برای پیروزی خود درهم نکوبد و نابودشان نسازد. در این دیدگاه، مهم آن است دعوتگر بر حرکت انسانی خویش استوار بوده و بکوشد تا دشمن را از اعمال ناشایست و از وادی افکار و عقاید نادرست خارج نماید و او را در مسیر دعوت به سوی خدا همگام و همراه خود گرداند، در این صورت جدال به برترین شیوه انجام می یابد و طرفین به مثابه‌ی دوستانی هستند که در مسیر حق واقع شده اند و باید به شخصیت و فکر هر دو طرف ارزش نهاده شود تا در یک میدان و محیط آرام به درگیری فکری مشغول شوند. از این روست که طبرسی در ذیل آیه‌ی ۳۲ سوره‌ی هود می فرماید: مطلوب در جدل آن است که طرف از رأی خود برگردد.
منابع:
سایت اندیشه قم
سایت راسخون
طباطبایی، محمدحسین(۱۳۶۴). تفسیر المیزان