بررسی شیوه زندگی انسان مسلمان در سوره حجرات،سوره اخلاق

e55f1bfed4855ceb2dd17e3d13335762_L

خداوند در این آیه مومنان را به پیروی از رسول الله امر می‌کند و بیان می‌دارد رمز سعادت در پیروی از رسول خداست و اگر وی از مومنان تبعیت کند، هلاکت به بار می‌آید. خداوند راه صلاح و اصلاح را به انسان نشان داده و صلاح را در دل‌ها محبوب ساخته تا بدین ترتیب مومنان از پیامبر تبعیت کنند. این‌ها نعمتی است از جانب خداوند که بر مبنای علم و حکمت وی به انسان مومن اعطا می‌شود.

 « و اعلموا ان فیکم رسول الله لو یطیعکم فی کثیر من الامر لعنتم ولکن الله حبب الیکم الایمان و زینه فی قلوبکم و کره الیکم الکفر و الفسوق و العصیان اولئک هم الراشدون*فضلا من الله و نعمه و الله علیم حکیم »

نگاهی اجمالی به سوره حجرات

سوره‌ی مبارکه‌ی حجرات، یکی از سوره‌های اخلاقی قرآن به شمار می‌رود که بخش اعظمی از آیات آن را بحث‌هایی درباره‌ی اخلاق فردی، اخلاق اجتماعی و اخلاق میان فردی تشکیل داده‌است. البته به عقیده‌ی عده‌ای این سوره اخلاقی‌ترین سوره‌ی قرآن است. آیات اخلاقی این سوره را در نسبت با خدا، رسول، مومنین و شخص مومن می‌توان تقسیم‌بندی نمود. علامه طباطبایی می‌فرمایند:« این سوره مشتمل بر مسائلى از احکام دین است، احکامى که با آن سعادت زندگى فردى انسان تکمیل مى‌شود، و نظام صالح و طیب در مجتمع او مستقر می‌گردد. بعضى از آن مسائل ادب جمیلى است که باید بین بنده و خداى سبحان رعایت شود، و پاره‌اى آدابى است کـه بندگان خدا باید در مورد رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله وسلّم) رعایت کنند، که در پنج آیه‌ اول سوره آمده. بعضى دیگر آن، احکام مربوط به مسائلى است که مردم در برخورد با یکدیگر در مجتمع زندگى خود باید آن را رعایت کنند. قسمتى دیگر مربوط به برترى‌هایى است کـه بعضى افراد بر بعض دیگر دارنـد، و تفاضل و برترى افراد از اهم امورى است که جامعه‌ی مدنى انسان با آن منتظم مى‌شود و انسان را به سوى زندگى توأم با سعادت و عیش پاک و گوارا هدایت مى‌کند و با آن بین دین حق و باطل فرق مى‌گذارد و مى فهمد کدام دین حق است و کدام از سنن اجتماعى قومى است. و در آخر، سوره را با اشاره به حقیقت ایمان و اسلام ختم نموده ، بر بشریت منت مى‌گذارد که نور ایمان را به او افاضه فرموده است.» از آنجایی که اخلاق و احکام جنبه‌ی عملی و کاربردی دارد. این سوره شیوه‌ی زندگی انسان مسلمان را در ساحت‌ها و نقش‌های مختلف فردی به تصویر می‌کشد. خطاباتی که در این سوره واقع شده‌است و هم‌چنین مسائل و احکام عملی و کاربردی که در این سوره مطرح می‌شود، به ما نشان می‌دهد که این سوره در مدینه و پس از تشکیل حکومت اسلامی نازل شده‌است. خداوند در آیه مورد بحث به وظیفه‌ی مومنان نسبت به پیامبر اشاره می‌کند و علت پیروی از پیامبر را بیان و عواقب اعراض از تبعیت از پیامبر را مطرح می‌کند.

زینت دل مؤمنان

*و أعلموا أن فیکم رسول الله: این بخش از آیه مومنین را مورد خطاب قرار می‌دهد و آنان را تحذیر می‌دهد که رسول خدا در میان شماست و او محور و معیار عمل شماست و شما موظف به پیروی از او هستید تا سعادتتان تضمین شود. مراد از علم در این آیه، علم به معنای آکادمیک و دانشگاهی آن نیست. بلکه تنها تحذیری برای مومنان است و آن‌ها را نسبت به جایگاه رفیع و والا مقام نبی اسلام آگاه می‌سازد. هم‌چنین این تحذیر بیان اتمام حجت نسبت به وظیفه‌ی مومنین در پیروی از رسول خداست. برخی معنای رسول را عام برداشت کرده‌اند و مراد از رسول را هم رسول ظاهری که همان پیامبر است و هم رسول باطنی که همان عقل است دانسته‌اند. با این تفسیر رسول باطنی که همان عقل است نیز در درون انسان‌ها وجود دارد و مبنا، معیار و میزان اعمال است. اگر بخواهیم جمعی میان این دو عقیده کنیم می‌توان گفت عقل هم مبنای تشخیص است؛ منتها عقلی که تحت سایه‌ی وحی و بیان رسول به تشخیص بپردازد.

*لو یطیعکم فی کثیر من الامر لعنتم: از بیانی که در بخش قبل مطرح شد این اصل مهم فهمیده می‌شود که انسان مومن موظف است بر مبنای عمل عالمانه عمل کند که این عمل عالمانه در سایه پیروی از رسول اکرم تشخیص و انجام داده می‌شود. در این بخش از آیه علت آنکه انسان مومن موظف است در عمل از پیامبر پیروی کند مطرح می‌شود. خداوند بیان می‌دارد: «اگر پیامبر در بسیاری از امور از شما پیروی کند هلاک می‌شوید» این آیه در مقام بیان علت است. بدین شرح: انسان موجودی است که هم از قوه‌ی عقل و هم از قوه‌ی هواهای نفسانی برخوردار است. هم‌چنین انسان موجودی است که در راستای کمال و منفعت عمل می‌کند. منتها از آنجا که در عمل گاهی ممکن است کمال و منفعت را در پیروی از هوا و هوس تشخیص دهد و آنرا مبنای عمل قرار دهد، کمال حقیقی او نقض شده و غرض وی حاصل نمی‌شود. لذا لازم است تا چراغ راهی باشد که راه صواب را به انسان نشان دهد (السلام علی…مصابیح الدجی). آن چراغ حقیقی رسول اکرم است که پیروی از وی کمال را به همراه دارد و اگر او بخواهد از انسانی که ممکن است عملش بر مبنای هوسش انجام شود پیروی کند، مراتب هلاکت را برای همه به بار می‌آورد: «لو یطیعکم فی کثیر من الامر لعنتم». علامه طباطبایی می‌فرمایند: «مومنین باید که از این معنا غفلت نکنند که رسول خدا (صـلّى اللّه عـلیـه و آله وسـلّم ) را دارند. کسى را دارند که مؤ ید از ناحیه خداست. کسى را دارند که از ناحیه پروردگارش ‍ بینه‌اى دارد که هرگز جز به راه رشد نمى‌برد و به سوى چاه و گمراهى نمى‌کشاند. پس باید او را اطاعت کنند و هر چه او اراده مى کند اراده کنند و هر چه او اختیار مى‌کند اختیار کنند و اصرار نورزند که آن جناب ایشان را در آراء و اهوائشان اطـاعت کند. چون اگر او ایشان را در بسیارى از امور اطاعت کند هلاک مى‌شوند و به تعب مى‌افتند.»

*ولکن الله حبب الیکم الایمان و زینه فی قلوبکم و کره الیکم الکفر و الفسوق و العصیان اولئک هم الراشدون: خداوند کریم بیان داشته‌است: قد تبین الرشد من الغی. چون تفکیک میان راه رشد و اغوا در قلب‌ها که مرکز ادراک است انجام شده‌است، انسان مطیعانه از راه رشد پیروی می‌کند نه از سر اکراه و اجبار: لا إکراه فی الدین. عده‌ای این آیه را اینطور تفسیر کرده‌اند که اینکه چه دینی داری اکراهی نیست. در حالیکه منظور آیه اینست که دینداری اکراهی نیست. چرا که اگر انتخاب دین اکراهی نباشد، ثواب و عقاب آن نیز نباید اکراهی باشد در حالیکه خدا فرموده‌است: و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه. پس منظور از عدم اکراه در دین، عدم اکراه در دینداری است نه در دین‌پذیری! قلب انسان که مرکز ادراکات اوست، هم خوبی را درک می‌کند و هم بدی را. به طوری که از کار خبیث فطرتا بیزاری می‌جوید و کار طیب را فطرتا دنبال می‌کند. علامه فرموده‌اند: «جمله لو یطیعکم فى کثیر من الامر لعنتم این معنا را هم مى فهماند که شما مسلمانان در معرض هلاکت و گمراهى هستید و کلمه لکن مى خواهد این را استثناء کند، بفرماید: نه، شما به خاطر اینکه خدا ایمان را محبوب دلهایتان کـرده و این انعام را بر شما کرده که ایمان را در دلهایتان زینت داده و کفر را از نظرتان انداخته و دیگر اشتهائى به کفر و فسوق و عصیان ندارید لذا مشرف به هلاکت و گمراهى نیستید.» این تفکیک میان امر طیب و امر خبیث و اینکه انسان از آنچه که محبوب قلب اوست پیروی و از آنچه که مکروه قلب اوست اعراض کند، همان راه رشد است که سعادت را به همراه می‌آورد: اولئک هم الراشدون. به بیان علامه‌ی طباطبایی:«این جمله مساله محبوب کردن ایمان و مجذوب کردن دله‌اى مؤ منین در برابر آن و نیز مکروه کردن کفر و فسوق و عصیان را بیان مى‌کند مى فرماید همین سبب رشدى است که هر انسانى به فطرت خود در جستجوى آنست و در مقابل باز به فطرت خود از گمراهى متنفر است. پس بر مؤمنین لازم است که دست از ایمان برندارند و از کفر و فسوق و عصیان اجتناب ورزند تا رشد یابند که اگر رشد یابند تابع رسول مى‌شوند و دیگر هواهاى خود را پیروى نمى‌کنند.»

بالاترین نعمت

*فضلا من الله و نعمه و الله علیم حکیم: هدایت بالاترین نعمت‌هاست و فضیلتی است که تنها به خاصان درگاه الهی اعطا می‌شود:فمن یرد الله أن یهدیه یشرح صدره للإسلامو مبنای این فیض‌دهی، علم و حکمت خداوند است: و الله علیم حکیم. این آیه در راستای بیان علت این فیض‌دهی و بیان منتی است که خدا بر سر مومنین گذاشته‌است. علامه طباطبایی می‌فرمایند: «این جمله رفتارى را که در جملات قبل خداى تعالى با مؤمنین داشت تعلیل مى‌کند. یعنى مى‌فرماید: اگر خداى تعالى ایمان را محبوب دلهایشان کرد و کفر و فسوق و عصیان را مورد نفرتشان قرار داد صرفا عطیه و نعمتى بود که به ایشان ارزانى داشت نه اینکه خواسته باشد عوضى از ناحیه مؤمنین عایدش گردد. البته این عمل بیهوده و گزافى هم نبوده و بدون حکمت و علتی مؤمنین را به چنین عطیه‌اى اختصاص نداده چون او علیم اسـت و مى داند عطیه‌ی خود و نعمتش را کجا مصرف کند. و حکیم است هـرگـز عملى را بیهوده و گزاف و بدون حکمت انجام نمى دهد، همچنانکه در سوره فتح مى‌فرمود: و الزمهم کلمه التقوى و کانوا احق بها و اهلها و کان اللّه بکل شى علیما».