تفسیر آیات ۱۲۸ و ۱۲۹ سوره توبه

a8a70130aed1b4387634a8604a34a91e_L

بسم الله الرحمن الرحیم

لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤمنین رؤوف رحیم * فان تولوا فقل حسبى الله لا اله الا هو علیه توکلت و هو رب العرش العظیم

 

قبل از پرداختن به محتوا و مفاهیم دو آیه‌ی پایانی سوره مبارکه‌ی توبه، بررسی فضای کلی حاکم بر این سوره ما را نه تنها در فهم بهتر این آیات، بلکه در شناخت دقیق‌تر کل سوره و موضوع یکپارچه‌ی آن یاری می‌کند. سوره مبارکه‌ی توبه، سوره‌ای است که با لحنی عتاب انگیز با کافران سخن می‌گوید. از این رو، از آنجا که این سوره با برائت از کافران و مشرکان آغاز می‌شود و از سوی دیگر کلام «بسم الله الرحمن الرحیم» بیانگر رحمت الهی و سبقت رحمت بر غضب الهی است، این سوره با بسم الله آغاز نمی‌شود. البته وجه دیگری را نیز در این رابطه بیان کرده‌اند و آن اینکه این سوره در ادامه سوره مبارکه انفال است لذا با بسم الله آغاز نمی‌شود. البته پرسشی که در مورد این نظر وارد است اینست که قرآن در زمان رسول خدا جمع آوری شده است. پیامبر هر آیه‌ای که نازل می‌شد به حافظان دستور حفظ و به کاتبان دستور کتابت می‌دادند. ابن عباس در این رابطه نقل می‌کند: «وقتی بر پیامبر وحی نازل می‌شد، نویسندگان وحی را احضار می‌کرد و به آنان می‌فرمود: این آیات را در کنار فلان آیه از فلان سوره قرار دهید»[۱]. اگر این نقل را بپذیریم که جایگاه آیات و سور و حدود و ثغور آن‌ها توسط شخص پیامبر تعیین و به کاتبان وحی ابلاغ می‌شد، چرا پیامبر آیه‌ی اول سوره‌ی توبه را در کنار آیه‌ی آخر سوره انفال قرار نداد و آن را به عنوان سوره مجزا تعیین کرد؟ این پرسشی است قابل تحقیق که البته به علوم قرآنی مربوط است و از عهده‌ی فن شریف تفسیر خارج است! اما دانستن آن خالی از لطف نیست. اما فضای کلی حاکم بر سوره‌ی مبارکه‌ی توبه؛ علامه‌ی طباطبایی در این رابطه می‌فرماید: «اول این سوره مربوط به بیزارى از کفار است و قسمتى از آن مربوط به قتال با مشرکین و قتال با اهل کتاب و یک قسمت مهمى از آن در باره منافقین صحبت مى کند و آیاتى از آن مسلمانان را به قتال تحریک مى کند و عده‌اى متعرض حال کسانیست که از جنگ تخلف ورزیدند و آیاتى مربوط به دوستى و ولایت کفار است و آیاتى راجع به زکات است و همچنین مطالبى دیگر؛ لیکن مى‌توان گفت قسمت معظم آن مربوط به قتال با کفار، و آیات راجع به منافقین است»[۲]. با این توضیح این آیات بیانگر باز بودن در رحمت الهی نسبت به مومنین و عموم مردم و حتی کافران است؛ و این رحمت، مصداق اتم و اکمل آن وجود نبی مکرم اسلام است که دلسوز شماست و خواسته‌‌اش هدایت شما، و هدایت شما در پیروی از او، و پیروی از او پیروی از خدا، و پیروی از خدا موجب صلاح و فلاح دنیوی و اخروی است.

بیان آیات

لقد جاءکم رسول منکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤمنین رؤوف رحیم: (لقد) بیانگر حرف تحقیق و تأکید است و آمدن آن همراه فعل ماضی (جاءکم)، برگردان آن در زبان فارسی ماضی نقلی می‌شود. ویژگی ماضی نقلی اینست که انجام کاری را در گذشته بیان می‌کند که اثر آن تاکنون نیز وجود دارد. با این توضیح معنا می‌شود: همانا فرستاده‌ای شما را آمده است که در گذشته و از قبل فرستاده شده است و اثر وجودی او که همان هدایت است، تاکنون در میان شما وجود دارد و در آینده نیز وجود خواهد داشت. (رسول) به معنای فرستاده است. رسولی که به سوی گروهی ارسال می‌شود، در ابتدا بایستی نزد مُرسِلی باشد. با این بیان پیامبر مقامی الهی دارد چرا که از نزد خدا فرستاده شده است: «لازم ارسال اینست که پیامبر نزد مُرسِل بوده و از نزد او آمده تا پیام او را به مردم برساند؛ بنابراین، پیامبر نیز چون قرآن کریم مقامی عنداللهی و لدی اللهی دارد»[۳]. سر نکره آمدن رسول نیز همین است که جایگاه والا و عظیم مقام رسالت را بیان می‌دارد. این فرستاده‌ای که از نزد خداوند ارسال شده است، دارای ویژگی‌هایی است که در ادامه آیه به آن اشاره می‌کند. (منکم) اولین وصف این رسول اینست که او از جنس خود شما و از میان شماست. این در جواب عقیده‌ای است که معتقد بود رسول نبایستی از جنس مردم باشد؛ بلکه باید فرشته‌ای باشد که با خود همواره نشانه داشته باشد و از جنس بشر نباشد. در آیات قرآن است: «قالوا ما انتم الا بشر مثلنا و ما انزل الرحمن من شیء…»[۴]. اقوام رسولان در مقابل دعوت آنان، با این استدلال که آنها بشر‌هایی هستند مثل خودشان و نسبت به آنها مزیتی ندارند در مقابل آنها ایستادگی می‌کردند. آنها حتی از اینکه پیامبران در بازار‌ها راه می‌روند و غذا می‌خورند تعجب می‌کردند و خدا در مقابل این عقیده‌ی باطل آنان می‌فرماید: «و ما ارسلنا قبلک من المرسلین الا انهم لیاکلون الطعام و یمشون فی الاسواق…»[۵] قرآن با رد مزیت‌های وهمی اینچنین تنها مزیت پیامبران را ایمان، عمل صالح، اعراض از شرک و بهره گیری از وحی الهی بیان می‌کند: «قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی انما الهکم اله واحد فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعباده ربه احدا»[۶] گو اینکه آنها می‌خواستند برای دوری از تفکر در ابعاد هستی و راحت‌طلبی فرشتگانی را به عنوان رسول درک کنند و از آنها پیروی کنند. «و قالوا لو لا انزل علیه ملک…»[۷] قرآن با نفی این عقیده و اثبات این اندیشه که رسول باید از جنس مردم باشد، چرا که تنها بشر از نیاز بشر آگاه است، می‌فرماید که یک؛ اگر فرشته‌ای بر آنها فرستاده می‌شد کار بر آنها تمام می‌شد: «و لو انزلنا ملکا لقضی الامر ثم لا ینظرون»[۸] و دو؛ اگر قرار بود ملکی به عنوان رسول مبعوث شود، حتما او را در لباس بشر می‌فرستادیم: «و لو جعلناه ملکا لجعلناه رجلا و للبسنا علیهم ما یلبسون»[۹] حال که پیامبر از جنس خود مردم است، درد و الم مردم را بهتر درک می‌کند. لذا آنچه از سختی بر مردم می‌گذرد برای او گران و ناخوشایند است(عزیز علیه ما عنتم) و چون درد بی‌خدایی و شرک را می‌داند بر هدایت و ارشاد مردم حریص و زیاده خواه است. این که در این آیات به پیامبر گفته شده است حریص، وصف بدی نیست. باید توجه داشت حسن و قبح برخی صفت‌ها نسبت به متعلق آنها تعیین می‌شود در عین حالیکه بر صفت‌ها به صورت مطلق بد هستند. مانند ظلم که به هرچه تعلق گیرد زشت و ناپسند است. اما صفاتی هستند که نسبت به متعلق آنها خوبی و بدی آنها معلوم می‌شود. مانند سوءظن؛ اگر این صفت متعلق به خود باشد، خوب و پسندیده و اگر سوءظن به مردم یا خدا تعلق گیرد ناپسند است. صفت حرص نیز همین گونه است. اینکه پیامبر به هدایت و ارشاد امت حریص است، بیانگر مقام رفیع و منیع پیامبر و در حقیقت نشانگر دلسوزی ایشان به مسلمین است. این دلسوزی و حرص تا آنجا پیش می‌رود که نزدیک است پیامبر خود را، به سختی بیندازد «ما انزلنا علیک القرآن لتشقی» و یا، خود را هلاک کند «فلعلک باخع نفسک علی آثارهم ان لم یومنوا بهذا الحدیث اسفا»[۱۰] این دلسوزی تا آنجا پیش می‌رود که خداوند رحمن به پیامبر توصیه می‌کند: «ما انزلنا علیک القرآن لتشقی»[۱۱] و وصف نهایی این پیامبر اینست که نسبت به مومنان رأفت و رحمت خاصه دارد «رحماء بینهم»[۱۲]

فان تولوا فقل حسبى الله لا اله الا هو علیه توکلت و هو رب العرش العظیم : با این دلسوزی و حرص پیامبر به مومنین نسبت به ایمانشان، ممکن است عده‌ای از سر لجاج و عناد رو برگردانند. در این حال برای انسان مومن خدا کافیست و خدا جزای اعمال و پاداش رفتار او را می‌دهد. و چون پیامبر مأمور ابلاغ است و مردم خود باید پذیرای هدایت باشند، توکل انسان مومن در چنین شرایطی به خداست تا کارش به ثمر بنشیند. چرا که نتیجه امور به دست خداست: «لیس لک من الامر شیء او یتوب علیهم او یعذبهم فانهم ظالمون»[۱۳] و خدا صاحب عرش عظیم است.



[۱] . الاتقان، ج۱، ص۹۹؛ البرهان، ج۱، ص۲۳و۳۲؛ مناهل العرفان، ص۱۷۷

[۲] . المیزان، ج۲

[۳] . تسنیم، ج۶، ص۳۵۶

[۴] . یس/۱۵

[۵] . فرقان/۲۰

[۶] . کهف/۱۱۰

[۷] . انعام/۸

[۸] . همان

[۹] . انعام/۹

[۱۰] . کهف/۶

[۱۱] . طه/۲

[۱۲] . فتح/۲۹

[۱۳] . آل عمران/۱۲۸