ادله نقلی اثبات ولایت فقیه ۳

211520f6c4dff2679a31b5ccb6899176_L

برای اثبات ولایت فقیه و حکومت اسلامی، علاوه بر ادله عقلی ، ادله نقلی نیز وجود دارد که در این مقال به برخی از آنها از جمله روایت ابو البخترى و مستنداتی از قرآن کریم اشاره می کنیم.

مؤیدى از فقه رضوى

در عوائد، نراقى از «فقه رضوى»  روایتى نقل مى‏کند به این مضمون: مَنْزلَهُ الْفَقیهِ فى هذَا الْوَقْتِ کَمَنْزِلَهِ الانْبِیاءِ فِی بَنی إِسْرائیلَ.

 (مقام فقیه این زمان مثل مقام پیامبران بنى اسرائیل است). البته نمى‏توانیم بگوییم که «فقه رضوى» از امام رضا (ع) صادر شده؛ ولى مى‏توان به عنوان مؤید به آن تمسک کرد.

باید دانست مراد از «انبیاى بنى اسرائیل» فقهایى که در زمان حضرت موسى بودند- و شاید به آنان از جهتى انبیا گفته مى‏شد- نمى‏باشد. فقهایى که در زمان حضرت موسى بودند، همه تابع آن حضرت بودند؛ و به پیروى او کارهایى داشتند. و شاید وقتى که حضرت موسى آنان را براى تبلیغ به جایى مى‏فرستاد، ولىّ امرشان هم قرار مى‏داد. البته ما از وضع آنها اطلاع دقیق نداریم، اما این معلوم است که خود حضرت موسى (ع) از انبیاى بنى اسرائیل است؛ و همه چیزهایى که براى حضرت رسول اللَّه (ص) هست، براى حضرت موسى هم بوده است. البته به اختلاف رتبه و مقام و منزلتشان. بنا بر این، ما از عموم «منزله»  در روایت مى‏فهمیم آنچه را که براى حضرت موسى در امر حکومت و ولایت بر مردم بوده، براى فقها هم مى‏باشد.

بحث در روایت ابو البخترى

عن محمد بن یحیى، عن أَحمد بن محمد بن عیسى، عن محمد بْن خالد، عن ابى الْبخترى، عن ابى عبد اللَّه (ع)، قالَ: إِنَّ الْعُلَماءَ وَرَثَهُ الْانْبِیاءِ. وَ ذاکَ أَنَّ الْانْبِیاءَ لَمْ یُورِثُوا دِرْهَماً وَ لا دِیناراً؛ وَ انّما أَوْرَثُوا أَحادِیثَ مِنْ احادِیثِهمْ. فَمَنْ أَخَذَ بِشَىْ‏ءٍ مِنْها، فَقَدْ أَخَذَ حَظَّا وافِراً. فَانْظُروا عِلْمَکُمْ هذا عَمَّنْ تَأْخُذُونَهُ. فَإِنّ فینا، اهْلَ الْبَیْتِ، فى کُلّ خَلَفٍ عُدُولًا، یَنْفُونَ عَنْهُ تَحْرِیْفُ الْغالِینَ وَ انْتِحالَ الْمُبْطِلینَ وَ تَأْوِیلَ الْجاهِلِینَ.

امام صادق (ع) مى‏فرماید: علما میراثبر [پیامبران] نند؛ زیرا که پیامبران هیچ گونه پولى به میراث نمى‏گذارند؛ بلکه احادیثى از سخنانشان را به میراث مى‏گذارند. بنا بر این، هر که بهره‏اى از احادیثشان برگیرد، در حقیقت بهره‏اى شایان و فراوان برده باشد. پس، بنگرید که این علمتان را از چه کسانى مى‏گیرید؛ زیرا در میان ما اهل بیت، پیامبر (ص) در هر نسلى افراد عادل و درستکارى‏ هستند که تحریف مبالغه‏ورزان و روش‏سازى نارواگران و تأویل نابخردان را از دین دور مى‏سازد. (ساحت دین را از تغییرات مغرضان و تحریفهاى نادانان و امثال آن پاک مى‏گردانند).

بررسى روایت ابو البخترى‏  پاسخ به شبهات

۱ . مقصود از جمله العلماء ورثه الانبیاء ائمه نیستند بلکه مقصود علمای امت هستند زیرا وضع مناقب ائمه غیر از وضع مناقب علماست . در وضع ماقب علما آمده علماءُ أُمَّتى کسائِر انبیاءِ قَبْلى و علماءُ أُمَّتى کَأَنبیاءِ بَنی إسرائیل‏ که در نتیجه علمای امت به انبیا نزدیک ترند.

۲ . شاید عده ای بگویند در جمله العلماء ورثه الانبیاء مقصود وصف عنوانی انبیاست یعنی منظور جایگاه نبی بوده و اینکه انبیا ولایت نداشته اند  ، پس علمای امت هم ولایت ندارند .اما منظور از این روایت فهم متعارف مردم است نه تجزیه و تحلیل دقیق علمی. و نیز ما نمى‏توانیم «انبیا» را وصف عنوانى بگیریم. خصوصاً چون به لفظ جمع است‏

۳ . اگر هم وصف عنوانی انبیا را در جمله العلماء ورثه الانبیاء در نظر بگیریم ، با توجه به آیه ۶ سوره احزاب «النّبىّ اوْلى بِالْمُومِنینَ مِنْ انْفُسِهِم» باز هم علما نسبت به سایر مردم اولویت ، ولایت و برتری دارند چنانکه در مجمع البحرین؛ ج ۱، ص ۴۵۷٫ آمده که امام باقر (ع) فرمودند: «این آیه درباره امارت (حکومت و ولایت) نازل شده است»

۴ . الف ) عده ای اشکال میکنند که جمله العلماء ورثه الانبیاء یعنی علما فقط در زمینه علم و حدیث وارث هستند و ولایت جزء ارث نیست . اما ولایت و امارت از امور اعتباری و عقلایی هستند و در این امور باید به عقلا مراجعه کنیم و قطعا عقلا به قابل ارث بودن ولایت حکم می کنند .

ب ) قسمت عمده اشکال این است که در حدیث ابوالبختری آمده که انما اورثوا احادیث من احادیثهم. که از این عبارت پیداست که میراث انبیا احادیث است به خصوص اینکه انما دارد و چیز دیگری برای ارث باقی نمی ماند . جواب این است که خلاف مذهب ماست که پیغمبر فقط حدیث را برای ارث باقی گذاشته باشد و حتما ولایت بر امت را نیز به ارث گذاشته است . در مورد انما نیز معلوم نیست که این کلمه حتما بر حصر دلالت داشته باشد . و دیگر اینکه در احادیث مشابه این حدیث مانند صحیحه قداح انما نیامده .

نتیجه : نهایتا با توجه به این حدیث به طور قطع و یقین نمی توان گفت که کل ما کان للانبیاء للعلماء . اما با توجه به استدلالاتی که ذکر شد و با توجه به حدیث نبوی که می فرماید : علی وارثی ، علما را وارث انبیا هم در زمینه علم و هم در زمینه ولایت و امارت می دانیم .

آیاتی از قرآن

آیه ۵۸/۵۹ نساء

«إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُوا الْأَماناتِ الى أَهْلِها وَ اذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النْاسِ انْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ، إنّ اللَّهَ نِعِمّا یَعِظُکُم بِهِ، إنَّ اللَّهَ کانَ سَمیعاً بَصیراً. یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولی الْأَمْرِ مِنْکُمْ، فَإنْ تَنازَعْتُمْ فی شَی‏ءٍ فَرُدُّوهُ الىَ اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أحْسَنُ تَأْویلًا»

خداوند امر فرموده که امانتها را به اهلش (صاحبش) بدهید. و هرگاه بین مردم داورى کردید، به عدالت داورى کنید. خدا چه خوب به آن اندرزتان مى‏دهد و یادآورى‏تان مى‏کند. بى‏شک خدا شنواى بیناست. اى ایمان‏آوردگان، خدا را اطاعت کنید؛ و پیامبران را اطاعت کنید؛ و اولیاى امرتان (متصدیان رهبرى و حکومتتان) را. بنا بر این، اگر در مورد چیزى با یکدیگر کشمکش پیدا کردید، آن را به خدا و پیامبر عرضه بدارید، اگر به خداى یگانه و دوره آخرت ایمان دارید. آن روش بهتر است و خوش عاقبت‏تر.

در روایت هم آمده که مقصود از این آیه، ما (یعنى ائمه علیهم السلام) هستیم «۲»، که خداوند تعالى به ولات امر (رسول اکرم (ص) و ائمه (ع)) امر کرده ولایت و امامت را به اهلش رد کنند؛ یعنى رسول اکرم (ص) ولایت را به امیر المؤمنین (ع)، و آن حضرت هم به ولىّ بعد از خود واگذار کند، و همین طور ادامه یابد.

در ذیل آیه مى‏فرماید: «وَ اذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّاسِ انْ تَحْکُمُوا بِالْعَدلِ» (وقتى که حاکم شدید بر پایه عدل حکومت کنید.) خطاب به کسانى است که زمام امور را در دست داشته حکومت مى‏کنند، نه قضات. قاضى قضاوت مى‏کند، نه حکومت به تمام معناى کلمه.

در آیه دوم مى‏فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّه وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْامْرِ مِنْکُم …».

در روایت است که آیه اول (انْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إلى اهْلِها) مربوط به ائمه (ع) است. و آیه حکم به عدل (و إذا حکمتم بین الناس) مربوط به امرا مى‏باشد. و این آیه (أطیعوا اللَّه) خطاب به جامعه مسلمین است. به آنان امر مى‏فرماید که از خدا، در احکام الهى، و از رسول اکرم (ص) و «أولو الأمر»، یعنى ائمه پیروى و اطاعت کنند. از تعالیمشان پیروى، و از احکام حکومتى آنان اطاعت نمایند.

اطاعت از اوامر خداى تعالى غیر از اطاعت از رسول اکرم (ص) مى‏باشد. کلیه عبادیات و غیر عبادیات (احکام شرع الهى) اوامر خداوند است‏ و اطاعت از رسول اکرم (ص) غیر از «طاعه اللَّه» مى‏باشد. اوامر رسول اکرم (ص) آن است که از خود آن حضرت صادر مى‏شود، و امر حکومتى مى‏باشد.

به طور کلی عبادیات و احکام شرع امر الهی است نه امر رسول اکرم . امر رسول اکرم امر حکومتی است.

قرآن مى‏فرماید: «فَإنْ تنازعتم» در هر امرى از امور بین شما نزاع واقع شد، مرجع در احکامْ خدا، و در اجرا رسول است. آیه اول: «إذا حَکَمْتُم بَیْنَ النّاس» و دوم: «أطیعوا اللَّه و أطیعوا الرسول» و آیه «فَإنْ تَنازَعْتُمْ فی شَیْ‏ءٍ» اعم از حکومت و قضاوت مى‏باشد؛ و اختصاص به باب قضاوت ندارد.

امام صادق در پاسخ به این پرسش که  تکلیف ملت اسلام چیست؟ و در پیشامدها و منازعات باید چه کنند، و به چه مقامى رجوع کنند؟ قال: ینظران من کان منکم ممن قد روى حدیثنا و نظر فى حلالنا و حرامنا و عرف أحکامنا. در اختلافات به راویان حدیث ما که به حلال و حرام خدا، طبق قواعد، آشنایند و احکام ما را طبق موازین عقلى و شرعى مى‏شناسند رجوع کنند

علما منصوب به فرمانروایى‏اند

مى‏فرماید: فإنی قد جعلته علیکم حاکماً (من کسى را که داراى چنین شرایطى باشد، حاکم «فرمانروا» بر شما قرار دادم.) و کسى که این شرایط را دارا باشد، از طرف من براى امور حکومتى و قضایى مسلمین تعیین شده؛ و مسلمانها حق ندارند به غیر او رجوع کنند