عامل بودن/ پایبندی آمر و ناهی به گفته های خود – قسمت دوم

ae7d3bea3c07ccb94f647576b4b676d2_L

عمده فقیهان این شرط را جزو شرایط وجوب ندانسته و گفته اند که چون این فریضه واجب توصلی است و قصد قربت در آن شرط نیست. … .

این یکى از آموزه  هاى بزرگ معصومان (ع) است که هر کس حقیقت را از هر کس بود، بپذیرد و آن را آویزه گوش خود سازد. امام على  (ع) در این باب مى فرماید: «حکمت، گمشده مؤمن است. حکمت را فراگیر، هر چند از منافقان باشد» (نهج البلاغه، حکمت ۸۰). همچنین ایشان مى فرماید: «حکمت را هرجا باشد، فراگیر که حکمت (گاه) در سینه منافق است، پس در سینه  اش بجنبد تا بیرون رود و با همسان  هاى خود در سینه مؤمن بیارمد» نهج البلاغه، حکمت ۷۹).
اما دریغ که عملاً اکثر افراد، ارزش و درستى هر گفته را با گوینده  اش مى سنجند و نخست تکلیف خود را با گوینده روشن مى کنند و اگر مشروعیت و صلاحیت او را تشخیص دادند، آن  گاه به گفته  اش عمل خواهند کرد و یا آن را خواهند پذیرفت. این مسئله در مباحث ارتباطات انسانى جایگاه ویژه  اى دارد و براساس تحقیقات متعدد، ثابت شده است. «هر اندازه صداقت در رفتار فرستنده پیام مشهود باشد، به همان میزان به اعتبار او نزد دیگران افزوده مى شود…؛ از این  رو افراد صادق، اعتبار بیش ترى پیدا مى کنند»؛ (ارتباطات انسانى، ص ۳۴۶) یعنى مردم نخست به گوینده مى  نگرند و او را به  گونه  اى ارزیابى مى کنند و سپس براساس درجه مشروعیت و صلاحیتى که برایش قائل شده  اند، سخنانش را مى پذیرند. پس نمى توان گویندگان را همچون ماشینى فرض کرد که شنوندگان نسبت به آنها احساس خاصى ندارند. بى گمان در این جا حب و بعض  ها و دلبستگى  ها نقش عمده  اى دارد. این مسئله در امور تربیتى بسیار حادتر و جدى تر است. مردمان از کسى که آنان را به صلاح دعوت مى کنند و از بدى بازمى  دارند، انتظار دارند که خود پیشاپیش مظهر صلاح و پرهیز از فساد باشند. این همه تأکید در باب این که علم هر کس باید با عمل او برابر باشد و گفته  اش از کردارش بالاتر نباشد، ناظر به همین گرایش روحى افراد است. ما غالبا پیش از ارزیابى صحت و سقم سخنى، مى نگریم که گوینده آن کیست. با توجه به این نکته است که حساسیت این شرط در باب امر به معروف و نهى از منکر آشکارتر مى گردد. گنجینه امثال و حکم فارسى و عربى، سرشار از نقد و نکوهش دوگانگى کردار و گفتار و بى  اثرى چنین روشى است. تعبیراتى چون «رطب خورده، منع رطب چون کند»؟ و «کور خود مباش و بیناى مردم» و «اى فقیه، اول نصیحت  گوى نفس خویش باش» و «توبه  فرمایان چرا خود توبه کمتر مى کنند»؟ و «که راه بجوید ز کور بى بصرى»؟ و «غیر تقى یأمر الناس بالتقى»؛ یعنی انسان بی تقوایی که مردم را امر به داشتن تقوا می کند. «طبیب یداوى الناس وهو علیل»؛ یعنی طبیبی که مردم را مداوا می کند، در حالی که خودش مریض است، (از مداوای خود عاجز است)  و هزاران مثل از این دست، گویاى اهمیت این شرط است.
ادامه دارد…. .