مژده پیامبر(ص) به یاری امام زمان(عج)

139403101539279155405834

هیئتی از یمن به خدمت رسول خدا آمدند. رسول خدا فرمود: گروهی هستند که دل هایشان نرم و ایمانشان محکم و منصور از میان آنان برخیزد با هفتاد هزار سپاه و جانشین مرا و جانشین وصی مرا یاری می کند. . .


به گزارش خبرگزاری صالحین تهران بزرگ، کتاب الغیبه اثر محمّد بن ابراهیم بن جعفر معروف به نعمانی است. این کتاب یک از قدیمی‌ترین کتاب پیرامون امام دوازدهم شیعیان و مسائل مربوط به ظهور است که در سال ۳۴۲ هجری قمری در اوایل غیبت کبری به تالیف درآمد.

نعمانی برای رفع شکی که پس از مرگ امام یازدهم شیعیان، امام حسن عسکری(ع) میان شیعیان افتاده بود، این کتاب را نوشت با این امید که به شیعیان ضرورت غیبت را ثابت کند.

وی درباره انگیزه نوشتن این کتاب بیان می‌کند: “من در جامعه می‌دیدم شیعیان و علاقه‌مندان به محمد و آل محمد(ص) به گروه‌های مختلفی تقسیم شده‌اند و نسبت به امام زمان(ع) و ولی امر و حجت پروردگار خود سرگردان گشته‌اند. پس از بررسی، دلیل آن را غیبت آن حضرت یافتم، چنان که رسول خدا(ص) و حضرت علی(ع) و ائمه معصومین نیز به آن اشاره نموده‌اند؛ لذا به یاری خداوند بر آن شدم تا روایاتی که مشایخ بزرگ روایی از امیرالمؤمنین و ائمه معصومین درباره غیبت امام عصر(ع) روایت کرده‌اند، جمع‌آوری نمایم. بسیاری از روایاتی که هم اکنون در اختیار من است را علمای اهل تسنن نیز روایت کرده‌اند. البته روایات آنان در این باره بسیار گسترده‌تر از روایاتی است که هم اکنون در اختیار من است.”

در ادامه قسمت هایی از این کتاب را در این مجال برای علاقه مندان متذکر می شویم؛

روایاتی که در تفسیر آیه شریفه “واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا” رسیده است

۱- حدیث کرد ما را محمد بن عبدالله بن معمر طبرانی در طبریه سال ۳۳۳ و این مرد از هواداران یزید بن معاویه و ناصبی و دشمن اهل بیت بود او گفت: حدیث کرد مرا پدرم و گفت: حدیث کرد مرا علی بن هاشم و حسین بن سکن آن هر دو گفتند که حدیث کرد ما را عبدالرزاق بن همام او گفت خبر داد مرا پدرم از مینا غلام عبد الرحمن بن عوف از جابر بن عبد الله انصاری او گفت:

هیئتی از یمن به خدمت رسول خدا آمدند رسول خدا فرمود یمنی ها شتابان آمدند و چون به خدمت آن حضرت رسیدند فرمود: گروهی هستند که دل هایشان نرم و ایمانشان محکم و منصور از میان آنان برخیزد با هفتاد هزار سپاه و جانشین مرا و جانشین وصی مرا یاری می کند بند شمشیرهایشان از چرم می باشد.

عرض کردند یا رسول الله وصی شما کیست؟ فرمّّّود: همان کسی که خداوند به شما دستور داده است که دست از او بر مدارید و فرموده است واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا “همگی به رسیمان خدا چنگ بزنید و پراکنده نشوید” عرض کردند یا رسول الله برای ما بیان فرمایید که این ریسمان چیست؟ فرمود: همانست که خدا فرموده مگر بر ریسمانی از خدا و ریسمانی از مردم، ریسمانی که از طرف خداست و ریسمانی که از مردم است وصی من است عرض کردند یا رسول الله وصی شما کیست؟ فرمود: همان کسی که خدا درباره او این آیه را فرستاد: ” تا کسی بگوید: ای حسرت بر آنچه در جنب خدا کوتاهی نمودم.

عرض کردند یا رسول الله مقصود از جنب خدا چیست؟ فرمود همانست که خداوند درباره اش می فرماید: روزی که ستمگران دست های خویش را بدندان می گزد و می گوید این کاش راهی با رسول خدا به دست گرفته بودم، او وصی من است که پس از من راه به سوی من، اوست.

عرض کردند: یا رسول الله به خدایی که به راستی شما را مبعوث کرده است وصی خود را بنما که بسی مشتاق دیدار او شدیم. فمرود: او همانست که خداوند او را نشانه قرار داده از برای مومنان قیافه شناس که شما اگر به چهره او با دیده صاحبدل بنگرید و یا همچون شاهدی که گوش فرا دهد باشید خواهیدش شناخت او وصی من است همچنان که شناخته اید که من پیامبر شما هستم. اکنون به میان صف ها بروید و چهره ها بنگرید  هر آن کس که دل های شما به سوی او گرایید همانست زیرا خدای متعال در قرآنش می فرماید: دل های پاره ای از مردم را به سوی آنان گرایش بده، یعنی به سوی اسماعیل و ذریه او.

راوی گوید ابو عامر اشعری برخاست و به میان اشعریان رفت و ابو غره خولانی به میان خولانیان و ظبیان و عثمان بن قیس و عرنه دوسی در میان دوسیان و لاحق بن علاقه به میان صف ها رفتند و به بررسی چهره ها پرداختند و دست انزغ اصلع بطین را گرفتند و گفتند: یا رسول الله دل های ما به سوی این شخص گراییده پیامبر فرمود شما برگزیدگان خدائید چون وصىّ رسول خدا را پیش از آنکه به شما معرّفى شود شناختید حال بگوئید ببینم از کجا شناختید که او همان است؟ همگى در حالی که با صداى بلند می گریستند، عرض کردند یا رسول اللَّه ما به مردم که نگاه می کردیم هیچ گرایشى در دل هاى ما به آنها نبود ولى وقتی او را دیدیم نخست اضطرابى در دل های ما پدید آمد و سپس آرامش یافت و جگرهاى ما سوخت و اشک از دیدگان ما سرازیر شد و سینه های ما خنک شد آنچنان که گوئى او پدر ما و ما فرزندان اوئیم. پیغمبر(ص) فرمود( تأویل قرآن را بجز خدا و ثابت قدمان در دانش کسى نمی داند) شما از آنانید تا نجا که خدا براى شما در ازل نیکو خواسته و شما از آتش بدورید.

راوى گوید: گروه نام برده در مدینه ماندند تا آن که در رکاب امیرالمومنین به جنگ جمل و صفّین حاضر شدند و همگى در صفّین کشته شدند، رحمت خدا بر آنان باد و پیغمبر، آنان را مژده بهشت داده بود و آگاهشان فرموده بود که در رکاب علىّ بن ابى طالب بدرجه شهادت خواهند رسید.

۲- خبرداد ما را محمد بن همام بن سهیل، او گفت: حدیث کرد ما را ابوعبداللَّه جعفر بن محمد حسنی او گفت حدیث کرد ما را ابو اسحاق ابراهیم بن اسحاق بن حمیری او گفت: حدیث کرد ما را محمد بن یزید بن عبد الرحمن تیمىّ از حسن بن حسین انصارىّ و او از محمد بن الحسین و او از پدرش و او از جدّش که گفت: علىّ بن حسین علیهما السّلام فرمود:

روزی رسول خدا (ص) با یارانش در مسجد نشسته بود، فرمود: از این در مردی بهشتی بر شما وارد می شود و پرسش هایی که مورد نیازش هست می کند در این هنگام مردی بلند قامت که به مردان قبیله مضر می نمود بر آمد.

پیش آمد و به رسول خدا سلام داد و نشست و عرض کرد یا رسول الله من شنیده ام خدای عز و جل در قرانی که فرستاده است فرموده است “واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا” همگی به ریسمان خدا چنگ بزنید و پراکنده نشوید، آن ریسمانی که خداوند به ما دستور فرموده تا به آن چنگ بزنیم و از آن پراکنده نشویم چیست؟

رسول خدا اندکی سر به زیر انداخت سپس سر برداشت و با دست خود به علی بن ابی طالب اشاره کرد و گفت: این است همان ریسمان خدا که هر کس به آن دست گیرد در دنیایش محفوظ است و در آخرتش گمراه نیست. آن مرد برجست و علی(ع) را از پشت سر در آغوش کشید و همی گفت به ریسمان خدا و ریسمان رسول خدا چنگ زدم سپس برخاست و رو برگردانید و بیرون رفت پس از رفتن او مردی از مردم برخاست و عرض کرد یا رسول الله اجازه می فرمایید که به او برسم و از او بخواهم که برای من از خدا آمرزش بطلبد؟ رسول خدا فرمود: اگرش بیابی و به خواسته ات موفق شوی.

راوى گوید: آن مرد خود را به او رساند و از او خواست که برایش از خدا آمرزش بخواهد او گفتش: آیا فهمیدى که رسول خدا(ص) به من چه گفت و من ب او چه گفتم؟ گفت: آرى، گفت: اگر دست به همان ریسمان داشته باشى خداوندت بیامرزد و اگر نه خدایت نیامرزد.

و اگر رسول خدا(ص) ما را به ریسمانى که خداى عزّوجلّ دستور فرموده است که به آن چنگ بزنیم و از گرد آن پراکنده نشویم رهنمون نشده بود براى دشمنان عناد ورز، راه تأویلى باز بود و مى توانستند به کمک تأویل از آن عدول نموده و از راه حسد و عناد و بغیر آن کسى که مقصود خدا بوده و رسول خدا به آن رهنمون شده برگردانند. لکن پیغمبر(ص) در خطبه مشهورى که در حجه الوداع در مسجد خیف ایراد فرمود اعلام کرد که:

من پیشرو شما هستم و شما پس از من در کنار حوض بر من وارد خواهید شد حوضى که به پهناى فاصله بصرى تا صنعا است و به شمار ستارگان آسمان پیاله بر کنار آن چیده شده است، هان که من دو چیز گرانقدر میان شما به جای مى گذارم گرانقدرتر که قرآن است و گرانبها که عترت من یعنی اهل بیت منند آن دو، ریسمان خدا هستند که میان شما و خدا کشیده شده اند تا بر آن ریسمان چنگ زده اید هرگز گمراه نخواهید شد یک سبب از آن به دست خدا است

و یک سبب به دست شما (یک طرف آن به دست خدا است و یک طرف آن به دست شما) همانا که خداى لطیف و آگاه مرا آگاه فرمود که آن دو از یک دیگر جدا نشوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند مانند این دو انگشت من (و دو انگشت سبّابه را بهم پیوست) و نمی گویم مانند این دو (و انگشت سبّابه را به انگشت وسطى چسباند) که یکى بر دیگرى زیادت داشته باشد.

دیگر چه بیانى روشن تر از این بیان و مردم پس از این روشنگرى و ارشاد چه حجّتی بر خدا دارند؟ پناه به خدا مى بریم از گمراهی و از اینکه خداوند در باره دین ما ما را به خودمان و عقل هایمان و اجتهادمان واگذارد و از خداوند می خواهیم که ما را بر آنچه بدان رهنمون شده است و دلالت کرده و ارشاد فرموده است از دین خود و دوستی دوستانش و چنگ زدن به دامن آنان و فرا گرفتن از آنان و عمل کردن به دستور آنها و باز شدن از آنچه نهی کرده اند ثابت قدم فرماید، تا آنکه با همین حال خدا را ملاقات کنیم نه تبدیلى کرده باشیم و نه شکّى در دلمان باشد و نه از آناه پیشى گرفته باشیم و نه از آنها باز پس مانده باشیم که هرکس بر آنان پیشی گیرد از دین بیرون رود و هر کس باز پس ماند غرق شود و هر کس مخالفت با آنان کند نابود گردد و هر کس همراه آنان رود به کقصد نائل آید که رسول خدا(ص) این چنین فرموده است.